English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 96 (7 milliseconds)
English Persian
put up for sale به معرض فروش گذاشتن
Search result with all words
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
sale فروش
sale بازار فروش
sale قابل فروش
sale حراج
sale بیع
at the moment of the sale حین البیع
at the time of the sale حین البیع
at the point of sale در نقطه فروش
auction sale مزایده فروش
auction sale فروش به وسیله حراج
auction sale without reserve فروش به وسیله حراج بدون ذکر قیمت پایه
bill of sale صورت فروش
bill of sale فاکتور
bill of sale سند فروش
bill of sale بیع نامه
cash sale فروش نقدی
cash sale بیع نقد
conditional sale بیع شرط
conditions of sale شرایط اساسی معامله
consequence of a sale اثار بیع
contract of sale قرارداد فروش
contract of sale عقد بیع
credit sale فروش نسیه
credit sale اعتبار در معامله
credit sale فروش قسطی
credit sale فروش غیرنقدی
credit sale نسیه فروختن
credit sale بیع نسیه
deed of sale بیع نامه
deed of sale سند فروش
fire sale فروش مال التجاره حریق زده
for sale فروشی
forced sale فروش قانونی
forced sale فروش اجباری
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
forward sale پیش فروش
forward sale نسیه فروختن
forward sale بیع سلف
forward sale بیع سلم
invalid sale بیع فاسد
irrevocable sale بیع قطعی
irrevocable sale بیع منجز
object of sale مبیع
object of sale کالا
object of sale مثمن
offer for sale پیشنهاد جهت فروش
on sale فروشی
on sale در معرض فروش گذاشته شده
particulars of sale اوصاف مبیع
particulars of sale شروط و مواعدعقد بیع
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of sale terminal ترمینال فروش اطلاعات
public sale حراج
public sale مزایده
revocable sale بیع شرط
revocable sale بیع غیر قطعی
rummage sale حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
sale by auction حراج
sale by auction فروش به وسیله حراج
sale commission کارمزد فروش
sale department بخش فروش
sale department قسمت فروش
sale forecast پیش بینی فروش
sale manager مدیر فروش
sale maximization به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
sale of coins against other coins بیع صرف
sale on a large scale فروش زیاد
sale or return فروش یا عودت
sale or return فروش یااعاده
sale price قیمت فروش
sale price قیمت حراج
sale quota سهمیه فروش
sale short پیش فروش کردن
sale short معامله سلف کردن
sale tax مالیات بر فروش
short sale پیش فروشی
short sale سلم فروشی
short sale معامله سلف
short sale بیع سلف پیش فروشی
short sale سلم
spot sale فروش نقد
spot sale فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
the proceeds of the sale وجوهی که از فروش بدست می اید
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
to expose to sale درمعرض فروش گذاشتن
to put to sale بمعرض فروش گذاشتن
white sale فروش ملافه و اجناس ذرعی
whole sale dealer عمده فروشی
whole sale trade عمده فروشی
car boot sale فروشاجزایکوچکاتومبیل
jumble sale فروشگاهخیریهلوازم دستدوم
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
white sale <idiom> حراج حوله ،پارچه کتان
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com