English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (8 milliseconds)
English Persian
quick gravel ریگ روان
quick gravel دزدریگ
Other Matches
gravel شنی
gravel شن دار متوقف کردن
gravel درشن دفن کردن
gravel شن پاشیدن
gravel سنگفرش کردن
gravel ریگ سنگریزه
gravel نخاله
gravel سنگ مثانه سنگریزه
gravel ریگ
gravel شن
gravel ماسه
gravel pass شن گیر
pay gravel شن یاسنگ زردارکه عمل کردن ان باصرفه باشد
gravel filter صافی شنی
gravel concrete بتن شنی
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
gravel blind تقریبا کور
gravel walk سنگ فرش
gravel walk جاده سنگ فرش
gravel stone سنگریزه
gravel pack پوشش شنی
gravel stone ریگ
gravel road راه شنی
gravel pit کان شن
gravel pit شنگاه
gravel asphalt اسفالت شنی
fine gravel نرمه شن
river gravel شن رودخانه
renal gravel حصات کلیه
railroad gravel سنگریزههای دو طرف ریلهای راه اهن
renal gravel ریک کلیه
gravel pit شن چال گودال شن
coarse gravel شن درشت دانه
crushed gravel شن شسته
fine gravel شن دانه ریز
fine gravel شن ریز
bituminuos gravel base بستر شنی قیردار
pay gravel or dirt شن یا خاک زردارشستن ان باصرفه باشد
pit run gravel هم اورده شنی
pit run gravel شن در هم
to the quick بی نهایت سراسر
to the quick کاملا
quick en تندکردن
to the quick زیادازته
to the quick ازته
quick out نوعی پاس که گیرنده به جلومی دود و برای دریافت پاس به کنار تغییر مسیر میدهد
quick en روح بخشیدن
quick en تندشدن
quick en زنده کردن نیروبخشیدن به
quick en جان دادن
quick تند و سریع
quick سریع یا بدون اتلاف زمان
quick جلد سریع
quick چست
quick فرز
quick چابک
quick تند
quick زنده
quick recovery رونق سریع
quick recovery بهبود سریع
quick sand ماسه روان
quick scented دارای شامه تیزیاتند
quick set گرفتن فوری بتن
quick sight تیزبینی
quick sight بینایی تیز
quick sighted تیزبین
double quick باقدم تند رفتن
quick opener بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
quick match فتیله توپ یا ترقه
quick in action چابک
quick in action فرز
quick kick کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
quick lime اهک زنده
quick wit تیزهوشی هوش تیز
quick march راهپیمایی تند
quick march گام برداری تند
quick march مارش تند
quick march قدم رو
quick sighted زیرک
quick silver سیماب
quick silver جیوه
quick wit هوش زیاد
quick witted تیز هوش
double quick قدم تند
she is quick with child جنبش بچه رادرشکم حس میکند
super quick فوق انی
super quick ماسوره فوق انی
the quick and the dead زندگان ومردگان
quick fix راهحلسریعونهدائم
quick time قدم تند مارش تند با سرعت 021
quick time قدم تندرو
quick silver طبع سیمابی جیوه زدن به
quick stage ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
quick step گام تند
quick step قدم تند
quick temper تندی
quick temper تندخویی
quick temper تیزمزاجی
quick tempered تند مزاج
quick time سر قدم بلند
quick eye چشم تیز [تیزبین]
quick in action جلد
of a quick temper تیزمزاج
quick basic کوئیک بیسیک
quick change بازیگری که زودبه زودهیئت خودرابرای بازی دیگرعوض کند
quick clay بتن زنده
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
quick coupler بست سریع در لولههای ابرسانی
quick disconnect نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
quick ear گوش تیز
quick eared تیزگوش
quick eared تیزشنو
in quick succession تندپشت سرهم
quick assets موجودی نقدشو
quick asset دارائی نقدی
of quick wist زیرک
of quick wist زودفهم
of a quick temper تند
quick ground زمین سست
kiss me quick یکجورکلاه که درعقب سرقرارمیگیرد
kiss me quick طره
kiss me quick زلف
quick access با دست یابی تند
quick action عمل انی ماسوره
quick action عمل ضربتی انی
i ran as quick as i could هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
double-quick باقدم تند رفتن
quick fading بی دوام
quick fire تیر سریع
quick fire تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
quick fire نواخت تند
quick firer تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
quick eyed تیزچشم
quick format دستوری
quick format که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
quick freeze بسرعت سرد کردن
quick fuse ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
quick growth رشدسریع
quick growth تندرویی
quick fading زودگذر
quick ening مهیج
double-quick قدم تند
quick ening زنده کننده
quick ening احیاکننده
quick ening نیروبخش
quick setting cement سیمان تند گیر
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
quick release system جداکنندهدستگاه
a quick word of advice یک راهنمایی کوچک
quick break fuse فیوز قطع سریع
quick access memory حافظه دستیابی سریع
quick change gearbox جعبه دنده نورتون
quick flashing light چشمک زن تند
quick break switch کلید قطع سریع
quick setting cement سیمان زودگیر
He was too quick for her and jinked away every time. او [مرد] برای او [زن] خیلی چابک بود و هربار با تغییر جهت از دست او [زن] در می رفت.
Be slow to promise and quick to perform. <proverb> در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
quick make and break switch کلید قطع ووصل سریع
quick make and break switch کلید لحظهای
interrupted quick flashing light چشمک زن تند مقطع
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com