English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (9 milliseconds)
English Persian
quick recovery رونق سریع
quick recovery بهبود سریع
Other Matches
recovery برگشت به حالت اولیه
recovery جبران
recovery اصلاحیه
recovery برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
recovery نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recovery برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
recovery زمانی که وسیله RAMاز حالت خواندن به نوشتن می رود
recovery فرایندهایی که نیازدارندسیستم به وضعیت طبیعی پس از خطا برگردد
recovery برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
recovery مشابه 8398
recovery بازیافت
recovery استرداد جبران
recovery وصول
recovery بخودایی
recovery وصول جبران
recovery استرداد
recovery تحصیل چیزی
recovery حصول
recovery بهبودی بازیافت
recovery ترمیم
recovery بهبود
recovery بهوش امدن
recovery رونق
recovery استحصال
recovery بازیابی اخراجات جمع اوری وسایل
recovery سلامتی
recovery بازگشت
recovery برگشت
recovery بازیابی
recovery party گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
recovery airfield فرودگاه مخصوص فروداضطراری هواپیماهافرودگاه یدکی
at the expense of recovery در هزینه های بازیابی
recovery routine روال ترمیمی
nickel recovery بازیابی نیکل
medical recovery تخلیه پزشکی
medical recovery اخراجات پزشکی
recovery phase مرحله شکوفائی
recovery phase مرحله رونق
sent document recovery استردادمدارکفرستادهشده
spontaneous recovery بهبود خود به خودی
recovery upturn بهبود
recovery time زمان بهبود
recovery time مدت توانیابی
recovery procedures روشهای تخلیه اقلام بازیافتی
recovery procedures روشهای بازیابی
recovery procedures روشهای اخراجات
recovery procedure رویه ترمیمی
gas recovery بازیابی بنزین
file recovery ترمیم فایل
file recovery بازیافت فایل
battlefield recovery اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
by product recovery بازده محصولات فرعی
error recovery ترمیم خطا
sulfur recovery unit واحد بازیابی گوگرد
tank recovery vehicle خودرو اخراجات تانک جرثقیل زرهی
acid recovery plant کارگاه بازیابی اسید
error recovery procedures رویههای ترمیم خطا
automatic recovery program برنامه ترمیمی خودکار برنامه بازیابی اتوماتیک
disaster recovery plan طرح یک واکنش به هنگامیکه خطری نرم افزار و سخت افزار را تهدید میکند
capital recovery factor ضریب برگشت سرمایه
quick چست
quick en تندشدن
quick en روح بخشیدن
quick en جان دادن
quick جلد سریع
quick زنده
quick تند و سریع
quick سریع یا بدون اتلاف زمان
quick en زنده کردن نیروبخشیدن به
quick فرز
quick تند
to the quick بی نهایت سراسر
to the quick زیادازته
to the quick ازته
quick en تندکردن
to the quick کاملا
quick out نوعی پاس که گیرنده به جلومی دود و برای دریافت پاس به کنار تغییر مسیر میدهد
quick چابک
quick march قدم رو
quick sand ماسه روان
quick silver جیوه
quick march مارش تند
quick stage ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
quick step گام تند
quick step قدم تند
quick match فتیله توپ یا ترقه
quick opener بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
quick silver طبع سیمابی جیوه زدن به
quick sighted زیرک
quick sighted تیزبین
quick sight بینایی تیز
quick sight تیزبینی
quick set گرفتن فوری بتن
quick scented دارای شامه تیزیاتند
quick temper تندی
quick temper تندخویی
quick temper تیزمزاجی
of quick wist زیرک
she is quick with child جنبش بچه رادرشکم حس میکند
super quick فوق انی
super quick ماسوره فوق انی
the quick and the dead زندگان ومردگان
quick fix راهحلسریعونهدائم
quick eye چشم تیز [تیزبین]
double quick قدم تند
double quick باقدم تند رفتن
double-quick قدم تند
quick tempered تند مزاج
quick time سر قدم بلند
quick time قدم تندرو
quick time قدم تند مارش تند با سرعت 021
quick wit هوش زیاد
quick wit تیزهوشی هوش تیز
quick witted تیز هوش
double-quick باقدم تند رفتن
quick silver سیماب
quick march گام برداری تند
i ran as quick as i could هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
quick assets موجودی نقدشو
quick basic کوئیک بیسیک
quick change بازیگری که زودبه زودهیئت خودرابرای بازی دیگرعوض کند
quick clay بتن زنده
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
quick coupler بست سریع در لولههای ابرسانی
quick disconnect نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
quick ear گوش تیز
quick eared تیزگوش
quick eared تیزشنو
quick ening نیروبخش
quick asset دارائی نقدی
quick action عمل ضربتی انی
quick action عمل انی ماسوره
in quick succession تندپشت سرهم
kiss me quick زلف
kiss me quick طره
kiss me quick یکجورکلاه که درعقب سرقرارمیگیرد
quick ground زمین سست
of a quick temper تند
of a quick temper تیزمزاج
of quick wist زودفهم
quick gravel ریگ روان
quick gravel دزدریگ
quick access با دست یابی تند
quick ening مهیج
quick ening زنده کننده
quick format که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
quick freeze بسرعت سرد کردن
quick fuse ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
quick march راهپیمایی تند
quick growth رشدسریع
quick growth تندرویی
quick in action جلد
quick in action چابک
quick in action فرز
quick kick کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
quick lime اهک زنده
quick format دستوری
quick fading بی دوام
quick fire تیر سریع
quick fading زودگذر
quick fire تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
quick eyed تیزچشم
quick fire نواخت تند
quick ening احیاکننده
quick firer تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
quick release system جداکنندهدستگاه
He was too quick for her and jinked away every time. او [مرد] برای او [زن] خیلی چابک بود و هربار با تغییر جهت از دست او [زن] در می رفت.
a quick word of advice یک راهنمایی کوچک
quick break fuse فیوز قطع سریع
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
quick break switch کلید قطع سریع
quick flashing light چشمک زن تند
quick change gearbox جعبه دنده نورتون
quick access memory حافظه دستیابی سریع
quick setting cement سیمان تند گیر
quick setting cement سیمان زودگیر
quick make and break switch کلید لحظهای
interrupted quick flashing light چشمک زن تند مقطع
quick make and break switch کلید قطع ووصل سریع
Be slow to promise and quick to perform. <proverb> در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com