English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (7 milliseconds)
English Persian
rear lights چراغهایعقب
Other Matches
lights ریه جانوران
lights out ساعت خواب
lights out علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
lights شش
According to my lights . تا آنجا که عقلم قد می دهد
northern lights سپیده شمالی فجر شمالی
warning lights چراغهشدار
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
brake lights چراغ های ترمز
northern lights نور فجر شمالی
northern lights شفق شمالی [که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
list of lights کتاب چراغها
high lights موضوعات مهم مطالب مهم
high lights نکات مهم
breakdown lights چراغهای عدم کنترل
side lights چراغهای طرفین ناو
side lights چراغ دریانوردی طرفین ناو
southern lights شفق جنوبی
According to his own lights , he was doing nothing wrong at all. آن طور که عقلش قد می داد اعمالش صحیح بنظرش می آمد
fairy lights چراغهایتزئینیرنگی
bright lights شهربازیبزرگیکهدرآنوسایلبازیزیادیدرآنیافتمیشود
polar lights نورقطبی
indicator lights نورهایراهنما
front lights چراغهایجلو
pilot lights پیلوت
pilot lights شمعک
pilot lights افروزک
leading lights چشم و چراغ
leading lights شمع محفل
leading lights عضو مهم
battle lights چراغ خاموشی شبانه
battle lights چراغهای جنگی
battle lights چراغ پلیس
red lights چراغ قرمز
contact lights چراغهای سفید در دو طرف باند موازی با خط مرکز ان
red lights چراغ خطر
red lights چراغ سمت چپ
traffic lights چراغ راهنمایی
gas lights چراغ گازی
riding lights چراغ لنگر
gas lights نور یا روشنایی گازی
tail lights چراغ عقب ماشین
To turn off the lights. (T. V. ,radio). چراغ ( تلویزیون ؟ رادیو وغیره ) راخاموش کردن
The lights of the aircraft were blinking. چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
Turn left at the traffic lights. از چراغ راهنمایی به دست چپ بپیچید.
dipped headlights [lights] [British English] نور پایین [خودرو]
dimmed headlights [lights] [American English] نور پایین [خودرو]
rear افراشتن
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
rear پروردن
rear بلندکردن
rear نمودار شدن عقب
at the rear of پشت سر
rear تربیت کردن
at the rear of درعقب
at the rear of پشت
rear عقبه سپاه
rear دنباله
rear عقب
rear پشت
rear دنبال
rear admirals سرتیپ دریایی
rear admirals دریادار
the rear vassals مالیات دهندگان
to close up the rear اخر از همه امدن
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
to bring up the rear از عقب امدن
rear apron دنبالهکراوات
at the rear of the stage <adj.> <adv.> پشت پرده نمایش [مخصوص اطاق رخت کن]
get one's rear in gear <idiom> عجله کردن
bring up the rear <idiom> آخرهمه قرارگرفتن
rear admiral دریادار
rear admiral سرتیپ دریایی
rear view منظرهپشتتراکتور
rear seat صندلیعقب
rear runner گردنهپشتی
rear light چراغعقب
rear leg دنبالهپایه
rear indicator شاخصانتهایی
rear foil دنبالهتیغه
rear bumper دنبالهسپر
rear brake ترمزعصبی
rear beam دنبالهشاهینترازو
at the rear of the stage <adj.> <adv.> در پس پرده
the rear vassals اتباع تیولدار
rear guard نیروی عقب دار
the rear of a house قسمت عقب یا پشت خانه
rear echelon رده عقب
rear echelon قسمت عقب جبهه عقب جبهه
rear party نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
rear sight نمای پشت
rear sight شکاف درجه
rear point اخرین قسمت عقب دار
rear point قسمت نوک عقب دار
rear foot پای عقب
rear party عقب دار
rear party قسمت عقبه
rear of queue عقب صف
rear court انتهای زمین
rear commodore سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
rear guard عقب دار
rear axle محور چرخ عقب
rear area منطقه عقب
rear wall دیوار پشت
rear wheel چرخ عقب
rear window پنجره عقب
rear derailleur درایلرعقبی
rear barrier حد عقب سپاه یا لشگر
rear crotch and near arm نوعی کنده رو
rear [front] connection اتصال [جلوئی] پشتی
rear mounted engine موتور عقب
rear engine drive موتور عقب
rear axle casing پوسته محور عقب
rear-view mirror آیینهی جلو
rear axle drive محرکه چرخ عقب
duck under and rear takedown یک دست و یک پا
rear limit line خطمحدودکنندهعقب
rear axle shaft محور چرخ عقب
rear-view mirror آیینهی پسنما
rear-view mirrors آیینهی جلو
rear-view mirrors آیینهی عقبنما
rear-view mirrors آیینهی پسنما
rear-view mirror آیینهی عقبنما
rear brake pedal پدالترمزانتهایی
rear area security تامین منطقه عقب
rear waistlock and side sweep درو با مایه سالتو و بارانداز
rear waistlock and back sweep درو از بغل
rear waistlock and knee block درو از پشت
rear takedown with outside singleleg byl زیریک خم میانکوب همراه بااقل ازچپ
rear takedown with outside leg tackle زیریک خم
rear takedown with inside singleleg & kn زیریک خم اقل از راست
rear takedown with outside leg tackle گارد مخفی که حریف با میانکوب ضربه میشود
rear takedown with single leg tackel زیریک خم
rear waistlock and forward inside leg tr انواع درو
rear waistlock and forward single leg درو با مایه از مچ پا
rear takedown with double leg tackle زیر یک دو خم که تبدیل به خورجین تکان میشود
rear takedown with single leg tackel میانکوب
rear takedown with single leg tackel افلاک پیشرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com