Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (9 milliseconds)
English
Persian
reasonable period
مدت معقول
Other Matches
reasonable
منصفانه
reasonable
متعارف
reasonable
عقلائی
reasonable
منطقی
reasonable
قابل قبول
reasonable
مستدل
reasonable
معقول
reasonable price
قیمت معقول
reasonable and probable cause
علت معقول و به فاهر درست
reasonable advantage
منفعت عقلائی
reasonable price
قیمت عادله
reasonable profit
منفعت عقلایی
reasonable
[comprehensible]
<adj.>
قابل فهم
reasonable
[comprehensible]
<adj.>
قابل درک
the price was not reasonable
بهای گزافی بران گذاشته بودند
the price was not reasonable
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
reasonable scale
مخارج متعارفه
reasonable time
زمان معقول
reasonable
[comprehensible]
<adj.>
قابل توضیح
reasonable time
مدت معقول
reasonable term and condition
قید و شرط معقول
reasonable of average wage fair
اجرت المثل
period
گذشت زمان
on period
مدت رسانایی
period
دوره
period
فاصله زمان
period
دوره زمان
at a later period
بعدها
at a later period
در موقع دیگر
period
دوران
off period
مدت نارسانایی
period
آمریکا # علامت چاپ در انتهای متن .
period
مدت زمان
period
مدت
period
نتیجه غایی
period
کمال
period
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
period
نقطه
period
لحظه
period
دوره تناوبی
period
زمان
period
پایان
period
حد
period
موقع
period
گاه
period
وقت روزگار
period
عصر
period
گردش
period
نوبت ایست
period
نقطه پایان جمله
period
جمله کامل
period
قاعده زنان
period
طمث
period
مکث
period
زمان تناوب دوره
period
دوره تناوب
period
تناوب
period
نوبت مرحله
period
عادت ماهانه
period
روزگار نوبت
period
زمان تناوب پریود
short period
دوره کوتاه
second long period
تناوب بزرگ دوم
retrace period
دوره بازگشت
scan period
دورهء پویش
refractory period
دوره بی پاسخی
remainder of the period
باقیمانده مدت
right for a prescribed period
رقبی
rest period
دوره استراحت
period of instrument
دوره سنجه
period of office
دوره تصدی
period of prescription
مدت مرور زمان
period of production
دوره تولید
period of roll
دوره تناوب
period of roll
زمان تناوب چرخش
period of vibratio
دوره ارتعاش
porolongation of a period
تمدید مدتی
practice period
دوره تمرین
probationary period
دوره ازادی مشروط
probationary period
دوره ازمایشی
production period
دوره تولید
pulse period
تناوب پالس
action period
دوره کنش
period of concentration
در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
sidereal period
دوره تناوب نجومی
sidereal period
پریودنجومی
synodic period
month lunar
time period
گذشت زمان
cooling-off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period
دوره ملایمت
cooling off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
Safavid period
دوران صفویه
[اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
quarterly period
سه ماه
three-month period
سه ماه
quarterly period
دوره سه ماهه
three-month period
دوره سه ماهه
cooling off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period
دوره ملایمت
cooling-off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
time period
فاصله زمان
synodic period
دوره تناوب هلالی
synodic period
پریودهلالی
third long period
تناوب بزرگ مرتبه سوم
to put a period to
بپایان رساندن
transattack period
زمان اجرای تک اتمی
transattack period
مدت ادامه تک اتمی
transition period
دوره گذار
transition period
دوره انتقال
wave period
زمان تناوب امواج دریا
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
For a period of one month.
به مدت یک ما ؟
limitation period
مدت مرور زمان
time period
دوره زمان
the girls of the period
دختران امروزی
retention period
دوره ابقا
period of hire
مدت اجاره
budget period
دوره بودجه
germinal period
دوره نوجنینی
grace period
دوره مهلت
guarantee period
دوره ضمانت
guarantee period
مدت تضمین
gurantee period
دوره نگهداری تاسیسات
gurantee period
مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
idle period
دوره استراحت
critical period
دوره بحرانی
idle period
پریود بی باری
impluse period
زمان تناوب ضربه جریان
incubation period
دوره رشد نهفته
induction period
دوره انگیزش
infection period
دوره نهفتگی
period of incubation
دوره نهفتگی
latency period
دوره نهفتگی
first long period
تناوب بزرگ اول
financial period
دوره مالی
budget period
زمان بودجه
coking period
زمان کک سازی
conducting period
دوره رسانایی
contract period
دوره قرارداد
contract period
مدت قرارداد
control period
دوره کنترل اماد
control period
مدت زمان کنترل و بررسی اماد
cooling period
زمان انتظار
cooling period
زمان بازار خراب کن
critical period
دوره شاخص
curfew period
ساعات خاموشی
curfew period
ساعات منع عبور و مرور
design period
مدت طرح
earthquake period
دوره تناوب زلزله
extra period
وقت اضافی
latent period
دوره کمون مرض
period of concentration
زمان تمرکز
base period
زمان مبنا
orbital period
پریود اربیتالی
orbital period
تناوب مداری
oxidizing period
دوره احیاء
oxidizing period
دوره اکسیداسیون
payback period
دوره بازپرداخت
payback period
دوره برگشت
payback period
دوره برگشت سرمایه
payoff period
دوره بازگشت سرمایه
payout period
دوره بازگشت سرمایه
period of concentration
می پیماید
period of delivery
دوره تحویل
period of grace
مهلت پرداخت
period of grace
مهلت
period of grace
ضرب الاجل
neonatal period
دوره نوزادی
idle period
زمان توقف
long period
دوره بلند مدت
maintenance period
زمان تعمیرات
measuring period
مدت سنجش
measuring period
دوره سنجش
blocking period
دوره وقفه
maintenance period
دوره تعمیرات
limitation period
دوره محدودیت
light period
دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
melting period
دوره ذوب
maintenance period
دوره نگهداری
relative refractory period
دوره بی پاسخی نسبی
light load period
زمان بار کم
long run period
دوران محاسبه بلند مدت
right of benefit for a prescribed period
حق رقبی
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
half life period
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
half life period
تناوب یا دوره نیم عمر
fundamental period vibration
دوره اصلی ارتعاش
waiving of the remainder period
بذل مدت
waiving of the remainder period
marriage temporary a of
grant a period of grace
ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
absolute refractory period
دوره بی پاسخی مطلق
credit for an unlimited period
اعتبار برای مدت نامحدود
grant a period of grace
امهال
grant a period of grace
مهلت دادن
period/stretch/lapse of time
دوره زمان
period/stretch/lapse of time
فاصله زمان
period/stretch/lapse of time
گذشت زمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com