English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
regional center مرکز منطقهای
Other Matches
center to center method روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
regional <adj.> مکانی
regional <adj.> منطقه ای
regional <adj.> بخشی
regional <adj.> موضعی
regional <adj.> محلی
regional <adj.> ناحیه ای
regional ناحیهای
regional محلی
regional منطقهای
regional gap شکاف ناحیهای
regional gap شکاف منطقهای
regional network شبکه منطقهای
regional planning برنامه ریزی منطقهای
regional projects طرحهای منطقهای
regional purchase خرید محلی
regional development توسعه ناحیهای
regional trade تجارت منطقهای
regional purchase خرید از داخل منطقه پادگانی
regional forces نیروهای چریکی منطقهای نیروهای جوانمردان منطقهای
regional economy اقتصادناحیهای
regional economy اقتصاد منطقهای
regional breakpoint نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
regional development توسعه منطقهای
regional agency موسسات ناحیهای موسساتی با صلاحیت محدودبه ناحیه خاص
regional address نشانی منطقه ای
off-center <idiom> عجیب وغریب
center تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
off center خارج از مرکز
center نقط ه میانی چیزی
center میان
center مرکز
center وسط ونقطه مرکزی
center درمرکز قرارگرفتن
center کیان
center تمرکز یافتن
center نقطه گره
center مجمع
center گروه مرکزی
center متمرکز نقطه اتکاء
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center متمرکز کردن
center سانتر
center شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
direction center مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
four center arch قوس جناغی چهار پرگاری
nerve center مرکزفرماندهی
information center مرکز جمع اوری اطلاعات
nerve center مرکز عصبی
message center مرکز پیام
luminescent center هسته لومینسانس
local center مرکز محلی
lathe center مرکز یا محور دوران ماشین تراش
inversion center مرکز وارونگی
computer center مرکز کامپیوتر
information center مرکز اطلاعات
data center مرکز داده
data center مرکز داده ها
cost center تمرکز هزینه
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
cost center مرکز هزینه زا
convalescent center بیمارستان ثابت منطقهای
convalescent center یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
control center مرکزکنترل
control center مرکز کنترل عملیات
dead center مرکز سکون و بی حرکتی
dead center نقطه مرگ
filter center مرکزتوزیع اطلاعات
filter center مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
feeding center مرکز تغذیه
education center اموزشگاه
education center مرکز اموزش
documentation center مرکز اسناد
direction center مرکز هدایت عملیات
diffracting center مرکز پراشنده
computing center مرکز محاسبات
operation center مرکز عملیات
speech center مرکز گویایی
switching center مرکز راه گزینی
three center bonding پیوند سه مرکزی
vasoconstrictor center مرکز انقباض عروق
wheel center مرکز چرخ
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
She is the center of attraction . آن زن همه را بسوی خودش می کشد
The city center . میدان ( مرکز ) شهر
dead center <idiom> کاملا وسط
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
shopping center مرکز فروش
detention center بازداشتگاه
sleep center مرکز خواب
signal center مرکز پیام
signal center مرکزارتباطات
pintle center نقطه لولا
pintle center مرکز لولای جنگ افزار
primary center مرکز عمده
primary center مرکز اولیه
provision center مرکز توشه
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
relay center مرکز باز پخش
reserve center مرکز احتیاط
reserve center مرکز اموزش احتیاط
respiratory center مرکز تنفسی
school center مرکز اموزش
training center مرکز اموزش
shopping center بازار
signal center مرکز مخابرات
community center مرکزاجتماع
center of mass مرکز جرم
center of gravity گرانیگاه
center of gravity مرکز ثقل
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of dispersion مرکز پراکندگی
center of burst مرکزاصابت گلوله
center of burst مرکز ترکش گلوله
center of buoyancy مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of gravity مرکزگرایی
center base میدان مرکزی
center of mass مرکز حجم هدف
center bit مته سه نبش
center board ته قایق بادبانی
center of mass مرکز هیولای هدف
center of mass مرکز هدف
center of lift مرکز برا
center of impact مرکز ترکش گلوله مرکزاصابت
center of gyration نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
center circle دایره وسط زمین
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
center of buoyancy مرکز تعادل شناوری
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center mark مرکز سوراخ
center gravity گرانیگاه
center gage مرکز سنج
center forward بازیگر نوک حمله
center forward نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward سانترفوروارد
center fire اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
center circle دایره میانی
battery center مرکز اتشبار
center drill مته متمرکز
center drill مته مرکز
center distance فاصله ازمرکز
center grinding سنگ چاقو تیزکنی
center grinding دستگاه سنگ متمرکز
center line مرکزدوران
center line خط صفر
center line خط وسط زمین
center line خط میانی زمین
center line خط مرکز
center line اسه
center line خط محور
center lathe ماشین تراش متمرکز
center land خط میانی
center ice قسمت بی طرف زمین
center distance فاصله مرکزی
center of pressure مرکز فشار
community center ساختمان محل انجمن
after top center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
center strap نوار پهن تور تنیس
center spuare زاویه تمرکز
center spot نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
center sleeve مرغک ماشین تراش
center sleeve مرکز مجوف
center wing بال میانی
center section بال میانی
after bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
center strop نوار پهن تور تنیس
communication center مرکزارتباطات
communication center مرکز مخابرات
active center مرکز فعال
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
chiral center مرکز کایرال
center web مرکز چرخ
center web هسته
center stripe خط میانی زمین
center punch مرکز منگنه
center of thrust امتداد اثر برایند تمام نیروهای جلوبرنده
before top center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
symmerty center مرکز تقارن
brain center مرکز مغزی
burst center مرکز گلوله
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
center of symmerty مرکز تقارن
center of resistance مرکز مقاومت
burst center مرکز ترکش
before bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ پایین
center piece میانه
center punch مرکز سوراخ
center punch سنبه نشان
center back بازیگر میانی خط عقب
center back بک میانی
shopping center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
action information center مرکزاطلاعات تاکتیکی
commercial center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com