English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
repair time مدت تعمیر
Search result with all words
mean repair time زمان میانگین تعمیر
mean time to repair زمان میانگین تعمیر
Other Matches
out of repair بد
repair اصلاح
repair تعمیر
repair مرمت
repair مرمت کردن
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
repair تعمیرکردن
under repair تحت تعمیر
under repair در دست تعمیر
out of repair خراب
repair تعمیر کردن
out of repair نیازمند تعمیر
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
in bad repair نیازمند تعمیر
tenantable repair تعمیراتی که بر عهده مستاجراست تعمیرات جزیی عین مستاجره
base repair تعمیرات پایگاهی
emergency repair تعمیر اضطراری
It is beyond repair. It cannot be put right. درست شدنی نیست
in bad repair بد
base repair تعمیر اساسی
repair parts قطعات یدکی
to repair the roof بام [خانه] را تعمیر کردن
spot repair تعمیر در جا
in bad repair خراب
depot repair تعمیرات امادگاهی
minor repair تعمیرات کوچک
aircraft repair تعمیر هواپیما
spot repair تعمیر در محل
repair kit جعبه تعمیر
repair kit دست ابزاروسایل تعمیر
repair pit چاهک تعمیر اتومبیل
repair shop workshop
repair shop تعمیرگاه
Can you repair my car? آیا میتوانید اتومبیلم را تعمیر کنید؟
mobile repair shop تعمیرگاه سیار
to repair a flat tire لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
It's time وقتش رسیده که
against time رکوردگیری
against time تایم گیری
what time is it? چه ساعتی است
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
i time time Instruction
one-time قبلی
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
time in ادامه بازی پس از توقف
one-time سابق
from this time forth ازاین ببعد
time is up وقت گذشت
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
time and again چندین بار
time will tell در آینده معلوم می شود
from this time forth زین سپس
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
one-time پیشین
at the same time در عین حال
at the same time در ان واحد
at the same time ضمنا"
behind time دیر
at a specified time در وقت معین یا معلوم
behind time بی موقع
from time to time هرچندوقت یکبار
from time to time گاه گاهی
all-time بالا یا پایینترین حد
all-time بیسابقه
all-time همیشگی
what is the time? وقت چیست
what is the time? چه ساعتی است
take your time عجله نکن
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
off time وقت ازاد
about time <idiom> زودتراز اینها
off time مرخصی
all the time <idiom> به طور مکرر
old time قدیمی
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
on time مدت دار
once upon a time روزی
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
down time مدت از کار افتادگی
mean time زمان متوسط
At the same time . درعین حال
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
Our time is up . وقت تمام است
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
once upon a time روزگاری
many a time بارها
many a time چندین بار
mean time ساعت متوسط
out of time بیجا
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
at another time در زمان دیگری
for the time being عجالت
from this time forth ازاین پس
There is yet time. هنوز وقت هست.
out of time بیگاه
out of time بیموقع
four-four time چهارهچهارم
once upon a time یکی بودیکی نبود
one at a time یکی یکی
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
time after time <idiom> مکررا
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
f. time روزهای تعطیل دادگاه
two-two time نتدودوم
three-four time نت
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time ثیر قرار میدهد
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
just in time درست بموقع
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
some time or other یک روزی
some time or other یک وقتی
some time مدتی
time TIفرمان E
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time وقت قرار دادن برای
time وقت معین کردن
time مدت
time عهد
time مدروز
time روزگار
time ایام
time هنگام
time فرصت مجال
time گاه
time زمان
time وقت
some time یک وقتی
time [s] <adv.> بار
time متقارن ساختن
time مرورزمان را ثبت کردن
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time فرصت موقع
time فرصت
time تایم
time ساعتی
time زمانی موقعی
time [s] <adv.> دفعه
specified time وقت معین
in no time خیلی زود
at any time <adv.> هر بار
time زمانه
to know the time of d اگاه بودن
to know the time of d هوشیاربودن
two time دو حرکت ساده
there is a time for everything هرکاری وقتی
there is a time for everything دارد
time and again بکرات
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
any time <adv.> درهمه اوقات
any time <adv.> هر بار
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time out ساعت غیبت کارگر
in the mean time ضمنا
time out تایم
time out وقفه فاصله
at any time <adv.> همیشه
time out مهلت
in time بجا
in time بموقع
any time <adv.> همیشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com