Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
retrograde hand
عقربه برگشت دهنده
[ساعت ...]
Other Matches
retrograde
پس گستر
retrograde
عقب کشیدن حرکات به عقب
retrograde
عقب روی
retrograde
دوران در خلاف جهت معمول
retrograde
پس رفتن
retrograde
قهقهرایی بقهقرا رفتن
retrograde
برگشت دهنده
retrograde
تنزل کننده
retrograde
انحطاط دهنده قفایی
retrograde movement
حرکات به عقب
retrograde amnesia
یادزدودگی پس گستر
retrograde motion
حرکت رجعی
retrograde movement
عملیات عقب روی
Hand to hand fighting
جنگ تن به تن
pass from hand to hand
ترتب ایادی
to shuffle from hand to hand
دست بدست کردن
To be an old hand at something.
درکاری سابقه وتجربه داشتن
hand down
پشت درپشت چیزی رارساندن
from hand to hand
<idiom>
از یک شخص به یک شخص دیگری
hand out
خطای سرویس
hand on
پی درپی وبتواترچیزی را رساندن
hand on
تسلیم کردن
hand off
رد کردن توپ به یار
hand off
کنار زدن حریف بوسیله توپدار
hand off
رد کردن توپ
hand in hand
دست بدست
hand in hand
دست دردست یکدیگر
He must have a hand in it.
حتما" دراینکار دست دارد
off hand
بدون آمادگی
hand in
سمت زمین سرویس اسکواش
hand in
سمت زمین سرویس
She has become rather off hand.
سایه اش سنگین شده
get out of hand
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
hand down
<idiom>
وصیت کردن
hand in
<idiom>
به کسی چیزی دادن
second hand
<idiom>
دست دوم
try one's hand
<idiom>
بیتجربه بودن
in hand
<idiom>
زیرنظر
an old hand at something
<idiom>
کارکشته
off hand
فی البداهه
off hand
سر ضرب
have a hand in something
<idiom>
در کاری دست داشتن
hand down
بتواتر رساندن
four in hand
گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
for ones own hand
بابت خود شخص
on the other hand
<idiom>
درمقابل
on hand
<idiom>
حاضر
on hand
<idiom>
قابل دسترس
hand down
به ارث گذاشتن
off hand
بی مطالعه
be off hand with someone
<idiom>
سر سنگین بودن
hand it to (someone)
<idiom>
به کسی اعتبار دادن
hand-me-down
<idiom>
بدش به من
hand out
<idiom>
از چیزهایی مشابه به هم دادن
hand-out
<idiom>
پاداش ،معمولا از طرف دولت
hand-out
<idiom>
hand over
<idiom>
have a hand in
<idiom>
مسئول کاری شدن
on hand
<idiom>
دردسترس
for ones own hand
به خاطر خود شخص
hand out
خراب کردن سرویس اسکواش
near at hand
دم دست
out of hand
غیر قابل جلوگیری
out of hand
فورا
in hand
گذاشتن گوی بیلیارد در نقطه دلخواه محدوده
in hand
در جریان
in hand
در دست اقدام
right hand
دست راست
take a hand at
شرکت کردن در
to come to hand
بدست امدن
to come to hand
رسیدن
one hand
گرفتن توپ با یک دست
on the other hand
ازطرف دیگر
on the other hand
از سوی دیگر
near at hand
در دسترس
near at hand
نزدیک
off hand
بی تهیه
on hand
موجود
on hand
وسایل موجود درانبار
on hand
در دست
on one hand
ازیکسو
on one hand
ازطرفی
on one hand
ازیک طرف
to get ones hand in
دست یافتن به
to get ones hand in
تسلط پیداکردن در
under the hand of hand
به امضای .....
hand over
تفویض کردن
hand over
به قبض دادن
hand over
فرستادن
hand over
تحویل دادن
hand over
تسلیم کردن
under the hand of
به امضای
under hand
درنهان به پنهانی
to take in hand
بعهده گرفتن
to hand
دردسترس
to hand down
بارث گذاشتن
to hand down
بدوره بعدانتقال دادن
hand saw
اره قد کن
hand saw
اره دستی
to hand out
از پنجره اویزان کردن
to hand over
تحویل دادن
to hand over
واگذارکردن
to take in hand
دردست گرفتن
hand out
حریف دریافت کننده سرویس
on the other hand
<adv.>
درمقابل
hand
وضعی که بتوان گوی اصلی بیلیاردرا در هر نقطه گذاشت
hand
بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
on the one hand
<adv.>
در یک طرف
hand
امضا
hand
دستخط
hand
سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
hand
سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
little hand
عقربه کوچک
[ساعت]
on the other hand
<adv.>
طور دیگر
hand
تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز
hand-to-hand
دست بدست یکدیگر مجاور
hand
کمک
hand
یاری دادن
hand
دست به دست کردن
hand
خطای دست
first-hand
مستقیم
second hand
عاریه
second hand
مستعمل دست دوم
second hand
کار کردن
hand
میلههای تسخیرشده حریف در پایان
second hand
نیم دار
right-hand
واقع در دست راست
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
hand-to-hand
دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand
دست به یقه
hand-to-hand
دردسترس
off-hand
پاس کوتاه روی سر
hand to hand
نزدیک
hand-to-hand
نزدیک
hand to hand
رزم نزدیک رزم تن به تن
hand to hand
دسته و پنجه نرم کردن
hand to hand
دست به یقه
hand to hand
دردسترس
hand-to-hand
رزم نزدیک رزم تن به تن
hand me down
لباس ارزان ودوخته
on the one hand
<adv.>
یکی انکه
second-hand
نیمدار
second-hand
مستعمل
second-hand
ثانیه شمار
hand
عقربه
[ساعت ...]
hand-me-down
ارزان
hand-me-down
لباس ارزان ودوخته
hand me down
ارزان
hand to hand
دست بدست یکدیگر مجاور
hand
دست
hand
طرف
better hand
تقدم
better hand
پیشی
hand
پیمان
hand
دادن
hand
شرکت
Do you need a hand?
کمک میخوای؟
hand
دخالت کمک
second-hand
<adj.>
کارکرده
hand
عقربه
hand
دسته دستخط
hand
خط
old hand
ادم با سابقه و مجرب
Do you need a hand?
میتونم کمکت کنم؟
hand
کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
at first hand
در وهله نخست
at second hand
بطور غیرمستقیم
at second hand
از قول دیگری
at hand
دم دست
at hand
نزدیک
at first hand
مستقیما
hand
نفر
on the other hand
<adv.>
از سوی دیگر
on the other hand
<adv.>
ازطرف دیگر
first-hand
اصلی
at the hand of
بدست
to hand somebody something
به کسی چیزی دادن
hand
پهلو
first hand
نخستین بازی کن
first hand
دست اول
at the hand of
بوسیله
to put in hand
بجریان انداختن
to oil one's hand
به کسی رشوه دادن
offer one's hand
دست را جلو بردن
to lift one's hand
سوگند خوردن
offer one's hand
پیشنهادعروسی دادن
to lift one's hand
دست به سوگند برداشتن
to make a hand of anything
از چیزی سودبردن
second hand stores
سمساری
to make a hand of anything
درکاری کامیاب شدن
hand lever
اهرم دستی
off hand game
بازی جنبی
off hand game
بازی غیررسمی
put in hand
دست گرفتن
to lift up one's hand
دست بدعا برداشتن
the flat of the hand
پهنای درست
subject in hand
مانحن فیه
section hand
کارگرعضو دسته معینی ازکارگران راه اهن
hand calculator
ماشین حساب جیبی
running hand
خط شکسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com