English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
return account حساب بازگشت
return account صورتحسابی که به برات رجوعی ضمیمه میشود
Other Matches
account مسئول بودن
account نام یکتای کاربر در شبکه یا سیستم Online
account رکورد نام کاربر
account کلمه رمز و حقوق دستیابی به شبکه یا سیستم Online
account بررسی مقدار زمان و منابعی که هر کاربر شبکه یا سیستم Online استفاده میکند
not on any account اصلا روی هیچ حسابی
account for توضیح دادن
on account of somebody [something] به خاطر
account صورت مبالغ دریافتی و پرداختی
account مشتری
account حساب
account وضع سود و زیان
account حساب داشتن در بانک
account اهمیت گزارش
account نگهداری حسابها
on account of somebody [something] به علت
to account علی الحساب
to take into account درحساب اوردن
to t. to account زیر account امده است
on no account به هیچ دلیل
on account علی الحساب
on no account اصلا
on no account به هیچ وجه
on my own account بابت خودم
on my own account بحساب خودم
on account of علی الحساب
on account of بواسطه
to take into account درنظرگرفتن
to take into account اهمیت دادن به
on account of somebody [something] ناشی از
to take something into account چیزی را در حساب آوردن
I'm doing it on my own account, not for anyone else. این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
No one sent me, I am here on my own account. هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
on your own account بابت خود [بحساب خود]
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
To consider . To take into account . درنظر گرفتن
on account of بعلت
account شرح
account شمردن
of no account بی اهمیت
of no account ناچیز
to take something into account در نظر گرفتن چیزی
account حساب کردن
account محاسبه نمودن
account حساب پس دادن
account ذکر علت کردن
account دلیل موجه اقامه کردن
account سبب
account بیان علت
account گزارش
account حساب صورت حساب
account نقل کردن
account تخمین زدن دانستن
return عودت دادن
return اعاده
return بازده
return درامد
return عایدی
return گزارش دادن
return گزارش رسمی
return مراجعت کردن عکس العمل
return عودت
in return در تلافی [کاری]
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return رجعت
to return a v to any one کسی رابازدیدکردن ببازدیدکسی رفتن
non return to zero بدون بازگشت به صفر
return بازگشت
in return for بجای
in return for درعوض
in return for عوض
return برگشت
return مراجعت برگرداندن
return برگشتن
return to zero با بازگشت به صفر
return to zero بازگشت به صفر
return مراجعت کردن
non return to zero سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
return اعاده بازگشت
return [on something] محصول
in return درعوض [کاری]
in return به جای [کاری]
return آدرس مراجعه شده پس از اتمام تابع فراخوانی
return کلید Return
return [on something] سود
return [on something] درآمد
return [on something] نرخ بازده
return کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
return دستوری که باعث میشود اجرای برنامه ازبرنامه اصلی به زیر تابع برگردد
return [on something] نرخ بازدهی
return پس فرستادن عودت
return کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
return گزارش نهایی هیات تحقیق
return عملکرد کارکرد
return [on something] فایده
return مراجعت
return نشانههای انتهای خط
onthat account بان جهت
real account حساب خرید املاک
real account حساب دارایی غیرمنقول
production account حساب تولید
onthat account بان واسطه
payment on account قسط
on account payment پیش پرداخت
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
payment on account آنچه علی الحساب پرداخت میشود
account with [at] a bank حساب بانکی
realization account حساب تسویه
realization account حساب تبدیل دارائیهای شرکت به پول نقد
budget account حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
credit account حساب اعتباری
You must account for every penny. باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
To take into account (consideration). بحساب آوردن
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
By no means . By no account . به هیچ وجه
how much can I overdraw on my account? چقدر بیش از اعتبار می توانم از حسابم بردارم؟
to give an account of گزارش و توضیح دادن
what is the limit on my account? حد اعتبار حساب من چقدراست؟
unit of account واحد محاسبه
to turn to account بهرمندشدن از ضایع نکردن
residuary account حساب ترکه
sales for the account فروش نسیه
sales for the account فروش مدت دار
saving account حساب پس انداز
savings account حساب پس انداز
settlement of account صلح
stock account حساب موجودی
to make an account of اهمیت دادن به
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to turn to account مورداستفاده قراردادن سودبردن از
doubtful account طلب مشکوک الوصول
book of account دفتر روزنامه
book of account دفتر کل
balance of account مانده حساب
account statment صورتحساب
account number شماره حساب
account executive متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
account cuurent حساب جاری
account code کد اعتبارات
book of account دفترحساب
call to account مواخذه کردن از
call to account حساب خواستن از
cost account ذکر ارزش
crypto account حساب اعتبارات رمز
crypto account حساب رمز
closing of account تفریغ حساب
charge account حساب بدهی مشتری
cash account حساب نقدی
capital account حساب سرمایه
capital account حساب دارایی وسرمایه
account card کارت حساب
account book دفتر حساب
current account حساب جاری
checking account حساب جاری
loan account حساب وام ها
checking account حساب جاری بانکی
expense account حساب مخارج
deposit account حساب سپرده
deposit account حساب پس انداز
money of account پول محاسباتی
expense account حساب هزینه
expense account صورت هزینه حساب خرج
bank account حساب بانکی
joint account حساب مشترک
joint account حساب بانکی مشترک
to return a visit بازدید کردن
sea return امواج بازگشتی از دریا به صفحه رادار
decreasing return بازده نزولی
constant return بازده ثابت
carriage return سیگنال یا کلیدی که به شروع خط بعد کاغذ یا صفحه نمایش می رود
soft return فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
to return a greeting جواب سلام دادن
short return برگشت کوتاه
to bring a return درامد دادن
terrain return انعکاس تشعشع امواج زمینی روی صفحه رادار
till his return تا موقع برگشتن او
terrain return اکوی زمینی
return air بازگشتهوا
return spring فنرارتجاعی
return ticket بلیط دوسره
return ticket بلیط رفت و برگشت
automatic return سیستم عودت خودکار وسایل
average return بازده متوسط
enter/return کلید Return یا Enter
ball return بازگشت گوی بولینگ
track return مدار برگشت
by return of post با نخستین پست
return flight پرواز برگشت
carraiage return سر سطر رفتن
carriage return بازگشت نورد
carriage return سر سطر رفتن
return match بازیبرگشت
day return بلیط رفتو برگشت
carriage return تعویض سطر Return/Enter
return tickets بلیط دوسره
return perion زمان برگشت
return wire سیم برگشت
return current جریان برگشت
return flow جریان برگشت
return key کلید Return
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com