English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 187 (9 milliseconds)
English Persian
right for a prescribed period رقبی
Search result with all words
right of benefit for a prescribed period حق رقبی
Other Matches
prescribed تجویز کردن
prescribed نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribed exercise حرکات اجباری
legally prescribed عده
prescribed by doctors تجویز شده پزشکان
prescribed by doctors حکیم فرموده
prescribed load بار مجاز
prescribed punishment حد
prescribed load بار مهمات مجاز
legally prescribed or woman divorced a of"period waiting"remarriage windowbefore a
minor ablutions as prescribed by shariah وضو
The prescribed time - limit expires tomorrow . مهلت مقرر فردا منقضی می شود
period آمریکا # علامت چاپ در انتهای متن .
period مدت زمان
period عادت ماهانه
period زمان تناوب پریود
period نوبت مرحله
off period مدت نارسانایی
period دوره زمان
on period مدت رسانایی
period فاصله زمان
period گذشت زمان
at a later period در موقع دیگر
at a later period بعدها
period دوره
period زمان تناوب دوره
period مدت
period نقطه
period نقطه پایان جمله
period منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
period کمال
period نتیجه غایی
period پایان
period حد
period طمث
period قاعده زنان
period جمله کامل
period مکث
period نوبت ایست
period گردش
period عصر
period وقت روزگار
period گاه
period موقع
period تناوب
period دوره تناوب
period دوران
period روزگار نوبت
period دوره تناوبی
period زمان
period لحظه
period of office دوره تصدی
probationary period دوره ازادی مشروط
period of grace مهلت پرداخت
probationary period دوره ازمایشی
production period دوره تولید
pulse period تناوب پالس
reasonable period مدت معقول
practice period دوره تمرین
porolongation of a period تمدید مدتی
period of vibratio دوره ارتعاش
period of grace مهلت
period of delivery دوره تحویل
period of grace ضرب الاجل
period of concentration می پیماید
period of concentration در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
payout period دوره بازگشت سرمایه
period of hire مدت اجاره
period of instrument دوره سنجه
period of concentration زمان تمرکز
period of prescription مدت مرور زمان
period of production دوره تولید
period of roll دوره تناوب
period of roll زمان تناوب چرخش
refractory period دوره بی پاسخی
remainder of the period باقیمانده مدت
wave period زمان تناوب امواج دریا
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
For a period of one month. به مدت یک ما ؟
three-month period دوره سه ماهه
time period دوره زمان
time period فاصله زمان
time period گذشت زمان
Safavid period دوران صفویه [اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
quarterly period سه ماه
three-month period سه ماه
transition period دوره انتقال
transition period دوره گذار
transattack period مدت ادامه تک اتمی
rest period دوره استراحت
retention period دوره ابقا
retrace period دوره بازگشت
scan period دورهء پویش
second long period تناوب بزرگ دوم
short period دوره کوتاه
sidereal period دوره تناوب نجومی
sidereal period پریودنجومی
synodic period month lunar
synodic period دوره تناوب هلالی
synodic period پریودهلالی
the girls of the period دختران امروزی
third long period تناوب بزرگ مرتبه سوم
to put a period to بپایان رساندن
transattack period زمان اجرای تک اتمی
quarterly period دوره سه ماهه
cooling off period دوره ملایمت
critical period دوره بحرانی
critical period دوره شاخص
curfew period ساعات خاموشی
curfew period ساعات منع عبور و مرور
design period مدت طرح
earthquake period دوره تناوب زلزله
extra period وقت اضافی
financial period دوره مالی
first long period تناوب بزرگ اول
germinal period دوره نوجنینی
grace period دوره مهلت
base period زمان مبنا
guarantee period دوره ضمانت
guarantee period مدت تضمین
gurantee period دوره نگهداری تاسیسات
cooling period زمان بازار خراب کن
cooling period زمان انتظار
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره ملایمت
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
action period دوره کنش
blocking period دوره وقفه
budget period دوره بودجه
budget period زمان بودجه
coking period زمان کک سازی
conducting period دوره رسانایی
contract period دوره قرارداد
contract period مدت قرارداد
control period دوره کنترل اماد
control period مدت زمان کنترل و بررسی اماد
gurantee period مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
infection period دوره نهفتگی
oxidizing period دوره احیاء
measuring period مدت سنجش
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
limitation period دوره محدودیت
limitation period مدت مرور زمان
long period دوره بلند مدت
orbital period تناوب مداری
oxidizing period دوره اکسیداسیون
orbital period پریود اربیتالی
neonatal period دوره نوزادی
maintenance period دوره نگهداری
maintenance period دوره تعمیرات
maintenance period زمان تعمیرات
melting period دوره ذوب
latent period دوره کمون مرض
latency period دوره نهفتگی
payoff period دوره بازگشت سرمایه
idle period دوره استراحت
idle period زمان توقف
idle period پریود بی باری
payback period دوره برگشت سرمایه
payback period دوره برگشت
impluse period زمان تناوب ضربه جریان
incubation period دوره رشد نهفته
induction period دوره انگیزش
payback period دوره بازپرداخت
period of incubation دوره نهفتگی
measuring period دوره سنجش
credit for an unlimited period اعتبار برای مدت نامحدود
grant a period of grace مهلت دادن
absolute refractory period دوره بی پاسخی مطلق
light load period زمان بار کم
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
fundamental period vibration دوره اصلی ارتعاش
grant a period of grace ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
waiving of the remainder period marriage temporary a of
long run period دوران محاسبه بلند مدت
grant a period of grace امهال
relative refractory period دوره بی پاسخی نسبی
half life period تناوب یا دوره نیم عمر
waiving of the remainder period بذل مدت
half life period مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
period/stretch/lapse of time فاصله زمان
period/stretch/lapse of time دوره زمان
period/stretch/lapse of time گذشت زمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com