English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
root-hair zone بخشموییریشه
Other Matches
keep one's hair on دست پاچه نشدن
hair زلف
keep one's hair on خونسردبودن
to let down one's hair غفلت کردن از خود
to keep one's hair on خون سردبودن
against the hair ازبیراهه
hair مو
hair [الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
hair گیسو
to let down one's hair کنترل از دست دادن
to keep ones hair on دست پاچه نشدن
out of one's hair <idiom> ازشر کسی راحت شدن
let down one's hair <idiom> تمدد اعصاب کردن
in one's hair <idiom> عصبانی کردن شخصی
She had let her hair down . موهایش را ریخته بود روی شانه اش
hair موی سر
to a hair موبمو
to a hair بادقتی هرچه تمامتر
to keep one's hair on دست پاچه نشدن
hair pulling کندن مو
hair loss آلوپسی [پزشکی]
hair line طناب مویی
hair follicle پیاز مو
hair raiser مهیج
camel hair پارچهکلفتو پشمی
hair pulling مو کنش
hair esthesiometer بساوایی سنج مویی
hair crack شکاف خوردگی ترک خوردگی
hair line خط سربالایی دراخرحروف
hair pencil قلم مو
hair crack ترک مویی
hair crack ترک موئی
hair compass پرگار سوزنی
hair cells یاختههای مویی
hair shaft ساقهمو
to part one's hair فرق سر خود را باز کردن
loss of hair آلوپسی [پزشکی]
loss of hair ریزش مو [پزشکی]
hair brush ماهوت پاک کن
My hair is falling out. موهای سرم دارند میریزند.
To part ones hair . فرق سر باز کردن
I'd like some hair gel. من کمی ژل مو میخواهم.
some hair gel کمی ژل مو
disheveled hair زلف پریشان
cross hair تار موی وسط دوربین
cross hair خط داخل دوربین
My hair is falling. موهایم دارد می ریزد
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
hair loss ریزش مو [پزشکی]
goat hair موی بز [الیاف نازک و پشمی بز که بیشتر در قسمت های ظریف و تزئینی بافت بدلیل ظرافت آن بکار می رود. بهترین نوع آن مربوط به بز کشمیری هندوستان است که از لحاظ ظرافت و لطافت سبیه ابریشم است.]
It is exact to hair. مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
hair's breadth آنچهبهفاهراتفاقنیفتادهاست
hair-grip تل - گلسر
My hair is growing. موهایم دارد بلند می شود
camel's hair کرک یا پشم شتر پارچه پشم شتر
camels hair کرک یاپشم شتر
camels hair پارچه پشم شتر
disheveled hair موی ژولیده
hair clip گلسر
hair worm کرم پیوک
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
hair tint رنگ مو
hair dryer سشوار
hair grip سنجاقسر
hair raising مهیج
hair raising ترسناک
hair-raising مهیج
hair bulb ساقهمو
wavy hair گیسوی مجعد
pubic hair موی زهار
split hair موشکافی
part the hair فرق بازکردن
tangled hair موی ژولیده یادرهم وبرهم
matted hair موی کرک شده
to part the hair فرق باز کردن
to powder the hair پودر به مد یا بسرزدن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
wavy hair موی فردار
hair-raising ترسناک
hair roller بیگودی
he did not turn a hair هیچ خستگی وانمودنکرد
hair splitting موشکاف
hair splitting موشکافی
hair seal خوک پرموی بی گوش
hair shirt پیراهن مویی که برای ریاضت میپوشند
hair sieve الک مویی
mane hair موی یال
hair splitter ادم مو شکاف
hair space فضای باریکی درچاپ
hair stroke خط نازک بالا یا پایین حروف نوشته یا چاپی
hair stroke نازک کاری درخوشنویسی
hair trigger ماشه دوم تفنگ
hair raiser موی برتن سیخ کننده
he did not turn a hair خم به ابرویش نیاورد
hair worm کرم مویی
hair space باریکه
hair worm کرم رشته
hair trigger باسانی حرکت کننده
hair spring فنر رقاصک
cross hair reticule تار چلیپا
hair stand on end <idiom> سیخ شدن موها ازترس
To get in somebodys hair . To irritate someone. موی دماغ کسی شدن
My hair stood on end . مو بر بدنم راست شد ( از وحشت وغیره )
one's hair stands on end موی تن ادم راست میشود
I'd like a shampoo for dry hair. من یک شامپو برای موهای خشک میخواهم.
I'd like a shampoo for normal hair. من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
I'd like a shampoo for greasy hair. من یک شامپو برای موهای چرب میخواهم.
hair pin bend مارپیچ کوهستان
You have cut my hair very short . سرم را ( موهایم را ) خیلی کوتاه کردید
Comb ( brush ) your hair . موهایت را شانه کن
hair colour [British] رنگ مو
hair roller pin سوزنبیگودی
He (his hair) turned grey. مویش خاکستری شد
hair of golden wire گیسوان طلایی
I found a hair in the soup . توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
hair pin bend مارپیچ
einnow not thy hair زلف بربادمده
root name نام اصلی
to root up از ریشه دراوردن
root up ریشه کن کردن
To get to the root of something. ته وتوی چیزی را درآوردن
to take root ریشه کردن
to take root ریشه زدن
to root up قلع وقمع کردن
to root up ریشه کن کردن
to take root ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
root ریشه دار کردن
root out ریشه کن کردن
to take the n-th root ریشه [ان] ام یک عدد را گرفتن [ریاضی]
root بیخ
root پایه
root پای دندانه
root ریشه گرفتن
root جذر
root عدد به توان یک دوم . جذر یک عدد
root بالاترین دایرکتوری که از آن سایر دایرکتورها شاخه می شوند
root توان کسری یک عدد
root گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
to take the n-th root جذر [ان] ام یک عدد را گرفتن [ریاضی]
root ریشه
root بن
root اصل
root اصول
root بنیاد
root بنیان پایه
root اساس
root سرچشمه زمینه
root ریشه کن کردن
root دادزدن
root غریدن
root از عددی ریشه گرفتن
root ریشه [ریاضی]
to root سپوختن
to root کردن
to root گاییدن
root جذر [ریاضی]
Not to turn a hair. Not to bat an eyelid. خم به ابرو نیاوردن
make one's hair stand on end <idiom> ترسیدن
Thick ( sparse , thin ) hair . موی پرپشت ( کم پشت )
It makes ones hair stand on end . موبرتن آدم راست می شود
Straight hair (road,line). موی ( جاده و خط ) صاف
zone قلمرو
zone کمربند حبه باروت
zone زون
inner zone منطقه داخلی
inner zone منطقه اتش داخلی
zone نوار
zone منطقه Prohibited-Neutral-Occupation
zone منطقه دفاعی
zone دفاع منطقهای
zone مدار
zone مدارات
zone منطقه عمل
zone منطقه
zone ناحیه
zone ناحیهای شدن
zone محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zone حوزه
zone منطقه ناحیه
zone بخش
zone محوطه
zone کمربند
zone محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zone ناحیه یا بخشی از صفحه تصویر که برای چاپ مخصوص بیان شده است
zone حیطه محدوده
zone ناحیه دسته بندی
strike root ریشه زدن
root of a function ریشه تابع [ریاضی]
squar root ریشه دوم
squar root جذر
square root of جذرعددی
strike root ریشه کردن گرفتن
sensory root ریشهحسی
sweet root سوس
sweet root شیرین بیان
secondary root دومینریشه
tap root ریشه عمودی
rush root ریشه ایرسا
root crop محصولات دارای ریشههای خوراکی
root of the weld ریشه جوش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com