English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
saturation state رژیم اشباع
Other Matches
national [state, federal state] <adj.> حکومتی
national [state, federal state] <adj.> دولتی
saturation نقط های که ماده درآنجا دیگرنمیتواند مغناطیسی شود
saturation خطای ناشی ازاشباع رسانه ذخیره سازی مغناطیسی
saturation آزمایش شبکه ارتباطی , با ارسال حجم بزرگ داده وپیام روی آن
saturation سیر شدن
saturation سیری
saturation کامل
saturation اشباع
saturation سیری مغناطیسی
saturation خیس کردن
saturation مرطوب کردن
saturation current جریان اشباع
saturation factor ضریب اشباع
saturation point حد سیر شدن
magnetic saturation اشباع مغناطیسی
saturation testing ازمایش اشباعی
voltage saturation اشباع ولتاژی
zine of saturation منطقه اشباع
voltage saturation اشباع اند
filament saturation اشباع دمایی
filament saturation اشباع افروزه
magnetic saturation سیری مغناطیسی
temperature saturation اشباع دمایی
degree of saturation درجه اشباع
color saturation اشباع رنگ
color saturation پررنگی
plate saturation اشباع اند
current saturation اشباع اند
anode saturation اشباع اند
saturation capacity گنجایش اشباع
magnetic saturation اشباع اهن
collector saturation voltage ولتاژ اشباع کلکتور
to keep state خود را گرفتن
state حالت
state دولت
what state در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
state دولتی حالت
state کشور
state ایالت کشوری
state دولتی
state سیاسی رسمی وضع
state مقام ورتبه
state- وضعیت
state کشوری
state ایالت
state جمهوری کشور
state توضیح دادن
state جزء به جزء شرح دادن
state افهار داشتن افهارکردن
state چگونگی
state تعیین کردن حال
the state effusion seminal causedby cleanness ofجنابت
state کیفیت
corresponding state حالت متنافر
state دولت استان
state ملت
to be in a state of a بیم داشتن
to be in a state of a هراسان بودن
to be in a state of f. پیوسته درتغییربودن
to keep state شان یا مقام خودراحفظ کردن
two state دو حالتی
state- وضعیت چیزی
state وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state حال
state تعیین کردن وقرار دادن
state- کیفیت
state- کشوری
state- دولتی حالت
state- دولت
state- حالت
state مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
state- جمهوری کشور
state وضعیت
state- توضیح دادن
state- افهار داشتن افهارکردن
state- تعیین کردن حال
state- چگونگی
state- جزء به جزء شرح دادن
state- دولت استان
state- ملت
state وضعیت چیزی
state- ایالت
state- تعیین کردن وقرار دادن
state- کشور
state- ایالت کشوری
state- دولتی
state- سیاسی رسمی وضع
state- حال
state- مقام ورتبه
state- ابهت
state- افهار کردن وتصریح کردن
state ابهت
state- وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state افهار کردن وتصریح کردن
state- مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
state midicine سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
state of alert وضعیت امادگی
state of alert وضعیت هوشیاری
state of alert وضعیت اماده باش یکان
state property اموال عمومی
state of being cheated مغبونیت
state prison زندان دولتی
state of equilibrium حالت تعادل
state property دارائی دولت
state of being cheated غبن
state prison زندان ایالتی
state of the realm طبقات اجتماعی یا سیاسی کشور
state of the art جدیدترین تکنولوژی تکنولوژی جدید
state of war حالت مخاصمه
state of siege حالت محاصره
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
state ownership مالکیت دولتی
state of rest حالت ساکن
state of purity طهارت
state planning برنامه ریزی دولتی
state of in her itance ملک یا دارایی قابل توارث
state of grace توفیق
state of grace تائید
state of stress حالت تنش
state midicine سیستم پزشکی ملی
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
state hood حالت وشرایط ایالات امریکا
state aid کمک دولت به موسسات عام المنفعه وغیره
state affairs امور مملکتی
state enterprise بنگاه دولتی
state enterprise مالکیت دولتی
stable state حالت پایا
spin state حالت اسپین
solid state نیمه هادی
solid state حالت جامد
sol state حالت سولی
soild state حالت جامد
sending state کشور اعزام کننده پرسنل
state attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state bank بانک استان
state bank بانک دولتی
state hood ایالتی
state guard ارتش ایالتی
state guard نیروی نظامی ایالتی
state government دولت مرکزی
state function تابع حالت
state flower گل علامت مخصوص هر استان یا کشور
state chicken در رهگیری هوایی یعنی سوخت من در حال تمام شدن است بایستی برای تجدیدسوخت برگردم
state equation معادله حالتی
state diagram نمودار حالات
state criminals مجرمین سیاسی
state criminals مقصرین سیاسی
state craft سیاستمداری
state college دانشکده دولتی
sending state کشور فرستنده
wait state وضعیت انتظار
wait state حالت انتظار
wait state 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
unpolarized state حالت ناقطبیده
unstable state حالت ناپایا
two state variable متغییر دو حالتی
two state jump جهش دو حالتی
two state circuit مدار دو حالتی
two state algebra جبر دو حالتی
transition state حالت گذار
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
totaliarian state دولت توتالیتر
state succession تعویض دولتهابه طور متوالی
to state one's opinion افهارعقیده کردن
three state logic : بالای منط قی , پایین منط قی و امپدانس بالا
waiting state وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
war state دولت جنگی
quantum state حالت کوانتومی [فیزیک] [شیمی]
belonging to the state <adj.> حکومتی
belonging to the state <adj.> دولتی
lie in state <idiom> بعداز مرگ دیدن جسد
state of mind وضعیتوشرایطدریکلحظه
state of affairs شرایطوموقعیتهایمربوطبهیکنفر
head of state ملکهیارئیسجمهور
head of state پادشاه
State Department وزارت برون مرز
State Department وزارت امور خارجه
zero wait state که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
zero wait state وضعیت یک وسیله
war state دولت نظامی declaration preventivetotal
three state logic دروازه منط قی یا IC که سه وضعیت خروجی ممکن دارد
the state of being married احصان
state's evidence گواه جنایی
state's evidence گواه دادگاه جنایی
state's attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state vector بردار حالت
state vector بردار وضعیت
state vector بردار حلات
state university دانشگاه دولتی
state university دانشگاه ایالتی
state to which one belongs دولت متبوعه siege-neutralized-neutral-buffer
state tiger در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
state table جدول حالات
state succession توالی دولتها
state stress وضعیت تنش
state socialism سوسیالیسم دولتی
state road شاهراه
stationary state وضعیت سکون
stationary state تعادل درحالت سکون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com