English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (8 milliseconds)
English Persian
self operating خود کار
Search result with all words
operating room جایگاه عمل
operating room اطاق عمل
operating rooms جایگاه عمل
operating rooms اطاق عمل
operating system سیستم عامل
operating systems سیستم عامل
operating عامل
operating عملیاتی
operating theatre نمایشگاه عمل جراحی
operating theatres نمایشگاه عمل جراحی
aitcraft operating weight وزن اصلی هواپیما
alternate escort operating base پایگاه عملیاتی یدکی یگانهای پاسور
crypt operating instructions دستورالعملهای انجام عملیات رمز دستورات کار با رمز
current operating allowance سهمیه موجود عملیاتی سهمیه عملیاتی فعلی
deployment operating base پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
disk operating system سیستم عامل گردهای
disk operating system کنترل کننده دیسک خوان سیستم عامل دیسک
field operating عمل کننده در صحرا
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
fleet operating base پایگاه عملیاتی ناوگان
gate operating deck سکوی مانور دریچه ها
gate operating platform سکوی مانور دریچه ها
general purpose operating system سیستم عامل همه منظوره
goest operating system سیستم عامل مهمان
host operating system سیستم عامل میزبان
machine operating عملکرد ماشین
maximum operating voltage ولتاژ کار حداکثر
multiple loading operating system سیستم عامل بارکننده چندتایی
network operating system سیستم عامل شبکه
operating agency شعبه عامل
operating agency قسمت اجرایی
operating bridge پلی که جهت عبور و انتقال وسایل کار در کارگاه ساختمانی ساخته میشود پل بهره برداری
operating bridge پل کارگاهی
operating budget بودجه عملیاتی
operating budget بودجه بهره برداری
operating capital سرمایه در گردش
operating condition رژیم
operating conditions رژیم
operating cost هزینه عملیاتی
operating cost هزینه بهره برداری
operating cost مخارج عملیاتی
operating expenses مخارج عملیاتی
operating force نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
operating handle دستگیره عامل
operating handle دستگیره کولاس
operating handle دستگیره راه اندازی
operating instruction مقررات کار
operating instruction دستور کار
operating key کلید گزینش
operating level سطح فعالیت
operating level سطح امادگی برای فعالیت سطح قابلیت برای کار
operating lever اهرم گرداننده
operating lever اهرم عامل اهرم کولاس
operating lever دستگیره عامل کولاس
operating lever اهرم عملکرد
operating loss زیان عملیاتی
operating manual دستورالعمل
operating manual دستور کار
operating panel تابلوی عملکرد
operating personnel پرسنل فعال
operating personnel افرادی که با یک دستگاه کار می کنند یا قسمتی را به کار می اندازند
operating point نقطه کار
operating profit سود عملیاتی
operating profit سود ناخالص
operating program برنامه اجرایی
operating program برنامه عملیات
operating ratio نسبت کارکرد موتور یا ناو
operating ratio نرخ عملیاتی
operating ratio نسبت عملیاتی
operating signal سیگنال دستگاه
operating signal چانل موجوددر دستگاه امواج ارسالی
operating slide دستگاه الات متحرک تیربار الات متحرک یا قسمتهای خوراک دهنده
operating speed سرعت عملیاتی
operating speed سرعت عملکرد کار
operating staff کارمندان عملیاتی
operating staff متصدیان
operating stand اطاق هدایت
operating strenght پرسنل حاضر به خدمت پرسنل موجود یکان
operating supplies مواد کمکی
operating system monitor مبصر سیستم عامل
operating system/ سیستم عامل دو
operating temperature دمای عملیاتی
operating temperature درجه حرارت کار
operating voltage ولتاژ کار
operating weight وزن عملیاتی
shortest operating time کوتاهترین زمان عملیات
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
standing operating procedures روش جاری مخابرات
tape operating system سیستم عامل نوار
virtual storage operating system سیستم عامل حافظه مجازی
breechblock operating lever assembly سطحبازکنندهگلنگدنتفنگ
gate operating ring حلقهورودیعملکننده
operating cord نختنظیم
operating dam سدعملیاتی
operating floor عملیاتزمین
operating rod میلهعملیات
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com