English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
semi durable goods کالاهای نیمه بادوام
Other Matches
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
durable goods کالاهای بادوام
consumer durable goods کالاهای مصرفی بادوام
durable consumption goods کالاهای مصرفی بادوام
semi luxury goods کالاهای نیمه تجملی
semi finished goods کالاهای نیمه ساخته
durable پایدار
durable دیرپای
durable آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
durable پایا
durable باودام
durable بادوام
durable material مواد با عمر زیاد
durable material مواد غیراستهلاکی مواد بادوام زیاد
producer durable equipment تجهیزات با دوام تولیدی
semi تقریبا نصف
semi نیمه تاحدی
semi پیشوندی بمعنی : نیم
semi نیمه
semi نصفه
semi نیم
semi نصف
semi- در معنای نصف یا بخش
semi نصف شده
semi circular a طاق روی
semi circular نیم دایرهای
semi conductor نیمه هادی
semi diesel نیم دیزل
semi independent نیمه مستقل
semi independent نیمه خود مختار
semi literate نیمه نویسا
semi mechanization نیمه مکانیزه
semi meran شبه مران در دفاع مران
semi circle نیم دایره
semi centennial نیم سده نیم سدهای
semi officially بطورنیم رسمی
semi roller پرتاب دورانی گوی بولینگ
semi spinner پرتاب دورانی گوی بولینگ
semi skilled نیمه ماهر
semi slav شبه اسلاو در وامبی وزیرشطرنج
semi trailer نیمه یدک
semi weekly هفتهای دوبار
semi automatic نیم خودکار
semi centennial پنجاهمین سالگرد
semi solvable نیم حل پذیر
semi barbarian نیم وحشی
semi official نیمه رسمی
semi-detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi annually ششماهه
semi annual ششماهه
semi-conscious نیمه بیهوش
semi-finalist شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi-conscious در حال نیمه غش
semi-final نیمه نهایی
semi-final نیم پایانی
semi-final مسابقات نیم پایانی
semi-finalist نیم - پایانگر
semi-finalists شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi-finalists نیم - پایانگر
semi-precious نیمه بهادار
semi-precious نیمه گرانبها
semi-mummy نیمهبستهشده
semi-column نیم ستون
semi-conscious نیمه هشیار
semi-colons نیم وج از یا
semi detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi monthly پانزده روزیکبار
semi monthly روزنامه یامجله دوهفتگی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
semi-modal افعالیمثلdare;-Needنیمهکمکی
semi finals نیمه نهایی
semi-colon نقطه ویرگول
semi-finals نیمه نهایی
semi-colon نقطهبند
semi-colons نقطه ویرگول
semi-colons نقطهبند
semi-colon نیم وج از یا
semi killed steel فولاد نیمه ارام
semi-detached houses خانههاییکشکلبادیوارمشترک
semi-fisheye lens لنزنیمهبرآمده
semi-submersible platform سکوینیمهشناور
semi circular parry دفاع نیمدایره
semi open game بازی شطرنج نیمه باز
semi processed data داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
semi logarithmic paper کاغذ نیمه لگاریتمی
semi automatic advance میزان کردن نیم خودکار
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
semi interquartile range دامنه نیمه چارکی
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
semi self maintained discharge تخلیه نیم وابسته
semi automatic lathe ماشین تراش نیمه خودکار
semi automatic telephone system تلفن نیم خودکار
semi-permanent hair color [American] رنگ مو
goods جنس
goods اجناس
goods کالاها
goods امتعه
available goods کالاهای موجود
goods کالا
get the goods on someone <idiom> فهمیدن اطلاعات بد درمورد کسی
d. of goods تحویل کالا یا اجناس
smuggled goods کالای قاچاق
stolen goods مال دزدی کالای دزدیده شده
bill of goods صورت کالا
bill of goods فهرست تجارتی
bonded goods کالاهایی که در انبار گمرک میباشد
bonded goods کالاهایی که تحت کنترل گمرک نگهداری میشود
branded goods کالاهای دارای علامت تجاری کالاهای مارکدار
attractive goods کالاهای جذاب
stolen goods اموال مسروقه
staple goods کالای بسیار ضروری
appropriation of goods ضبط مال التجاره
spot goods کالاهای اماده تحویل
spot goods کالاهای موجود
soft goods کالاهای مصرف شدنی
soft goods کالاهای بی دوام
business goods کالای تولیدی
capital goods کالاهای سرمایهای
consumer's goods کالای مصرفی
consumer goods اشیاء مصرفی
consolidate goods کالاها را ادغام کردن
complementary goods کالاهای مکمل
competitive goods کالاهای مورد رقابت
common goods کالای مورد نیاز عموم
collective goods پارک و غیره
collective goods مانند جاده
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
collective goods کالاهای جمعی
collection of goods دریافت کالا
checking of goods بررسی امتعه
carriage of goods حمل و نقل کالا
capital goods دارایی ثابت
consumption goods کالاهای مصرفی
consumer goods کالاهای مصرفی
luxury goods کالاهای تجملی
luxury goods کالاهای تشریفاتی
Contraband goods. کالای قا چاق
acceptance of goods پذیرفتن کالا
substandard goods اجناس بنجل
goods station ایستگاهکالاهایتجارتی
goods trains قطار حمل کالا
goods trains قطار باربری
goods train قطار حمل کالا
goods train قطار باربری
goods wagon واگنحملکالا
manufactured goods کالایکارخانهساز
Goods to declare همراه داشتن کالاهای گمرکی
consumer goods کالای مصرفی
acceptance of goods قبول کردن کالا
yard goods اجناس ذرعی
stolen goods مال مسروقه
stolen goods کالای مسروقه
substitute goods کالاهای جانشین
dry goods اجناس خشک
supporting goods کالاهای حمایتی
supporting goods موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
the goods in question کالای موردبحث
to boycott goods تحریم کردن کالا
to countermand goods سفارش کالا را پس گرفتن
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
to t. a cusomer for goods کالای نسیه به مشتری دادن توگلایاردوی اعتباعجنس به مشتری دادن
valuable goods اشیاء بهادار
valuable goods اشیاء باارزش
we ran out of these goods این کالای ما تمام شد
white goods پارچه سفید نخی
white goods حوله سفید ملافه
deliver the goods <idiom> موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
contrabanded goods اموال و اشیا قاچاق
mixed goods کالاهای مختلط
household goods her by girl married anewly to given parents جهیزیه
heavy goods ماشین الات سنگین
heavy goods محصول صنایع سنگین
heavy goods کالاهای سنگین
hazardous goods امتعه خطرناک
hazardous goods کالاهای خطرناک
hard goods اجسام سخت
hard goods اجسام پایدار ومقاوم
intermediate goods کالاهای واسطهای
intermediate goods کالاهای واسطه
merit goods کالاهای ایده ال
merit goods کالاهای مطلوب
marketable goods کالاهای قابل عرضه به بازار
lien on goods حق حبس کالا
knit goods کالای کش بافت
knit goods کش بافت
inwards goods کالاهای وارداتی
investment goods کالاهای سرمایهای
handling of goods جابجایی امتعه
handling of goods جابجایی کالا
goods in pledge کالای گروی
goods and services کالاها و خدمات
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
goods afloat کالای در راه
futures goods کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
dry goods خشکبار
finished goods کالاهای اماده فروش
finished goods کالاهای ساخته شده
final goods کالا برای مصرف نهائی
goods in transit کالاهای عبوری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com