Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
sense switch
گزینهء احساس
sense switch
سوئیچ حساس کنسول کامپیوتری که ممکن است یک برنامه برای پاسخ گیری به ان سیگنال بفرستد
Other Matches
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j.
موقع شناس بودن
in this sense
<adv.>
بخاطر همین
in this sense
<adv.>
به این دلیل
in this sense
<adv.>
بدلیل آن
in this sense
<adv.>
از انرو
to take the sense of
استمزاج کردن
to take the sense of
مزه دهن
to take the sense of
چشیدن
in a sense
از یک جهت
in this sense
<adv.>
بنابراین
in a sense
تا اندازهای
in this sense
<adv.>
متعاقبا
in this sense
<adv.>
از آن بابت
in this sense
<adv.>
درنتیجه
in this sense
<adv.>
از اینرو
in this sense
<adv.>
از این جهت
sense
احساس کردن
sense
احساس
sense
حس
sense
دریافتن جهت
sense
حس کردن
sense
هوش
sense
حواس پنجگانه
sense
حس احساس
sense
مفاد
sense
پی بردن
sense
حس تشخیص مفهوم
sense
شعور معنی
sense
شعور هوش
sense
ادراک
sense
معنی مفاد مدلول
sense
دریافتن
in a sense
تاحدی
sense
آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
sense
زمانی که RAM از حالت خواندن به نوشتن می رود
sense
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sense
حس مشترک
sense
مصداق
sense
هوش شعور
figurative sense
معنی مجازی
sense organ
اندام حسی
sense organ
عضو حس
sense oriented
حس گرا
cutaneous sense
حس پوستی
sense organ
عامل احساس
sense line
خط احساس
temperature sense
حس دما
visceral sense
حس احشایی
time sense
حس زمانی
systemic sense
حس احشایی
external sense
حس برونی
static sense
حس تعادل
sense wire
سیم احساس
sense winding
سیم پیچ احساس
sense of rotation
جهت دوران
sense of humor
شوخ طبعی
mystic sense
معنی پوشیده
mystic sense
معنی رمزی
moral sense
حس تشخیص خوب و بد
mark sense
نشان گذار
mark sense
نشان دریاب
literal sense
معنی لغوی
it does not make sense
معنی نمیدهد
sense of duty
حس وفیفه شناسی
in the p sense of the word
بمعنی واقعی کلمه
obstacle sense
حس مانع یابی
grammatical sense
معنی دستوری
sense modality
اندام حسی
sense datum
امر محسوس وقابل تحلیل
sense datum
شیی محسوس
sense amplifier
تقویت کننده حسی
sense of pressure
حس فشار
pressure sense
حس فشار
vibration sense
حس ارتعاش
good sense
شعور
good sense
عقل سلیم
sense probe
مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
to talk sense
حرف حسابی زدن
common sense
حضور ذهن
carrier sense
detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
make sense
<idiom>
معقول به نظر رسیدن
horse sense
<idiom>
horse sense
شعور حیوانی شعور ذاتی وطبیعی
What you say is true in a sense .
گفته شما به معنایی صحیح است
road sense
کلمه
road sense
جنسی
sense of humour
شوخطبع
This is more like it. Now this makes sense.
حالااین شد یک چیزی
You wouldnt be here if you had any sense
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
pain sense
حس درد
common sense
عرف
sixth sense
حس ششم
sixth sense
قوه ادراک
the sense of sight
حس بینایی یا باصره
sense of trust
حس اعتماد
sense of duty
<adj.>
وظیفه شناسی
artistic sense
ذوق هنری
In what sense are you using this word ?
این کلمه را به چه معنی بکار می برد ؟
common sense
قضاوت صحیح حس عام
common sense
عقل سلیم
chemical sense
حس شیمیایی
The sense of this word is not clear .
معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
He cant take a joke . he has no sense of humour.
شوخی سرش نمی شود
Now you are talking. That makes sense.
حالااین شد یک حرف حسابی
mark sense reader
نشان خوان
unique in every sense of the word
از هر نظری بی مانند
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
switch over
تعویض کردن برق
to switch on
طرف صحبت کردن
to switch on
اتصال دادن جریان دادن
the switch
فن رو دست
to switch on
روشن کردن
the switch is on
کلید برق باز است
the switch is on
چراغ برق روشن است
the switch is on
برق جریان دارد
three way switch
کلید تبدیل
to switch off
رابادیگری قطع کردن
switch off
قطع جریان برق
to switch off
قطع کردن اتصال
n way switch
گزینه N راهی
on/off switch
دکمهروشنوخاموش
on-off switch
دکمهروشنوخاموش
one way switch
کلید یک پل
x y switch
کلید ایکس- ایگرگ
two way switch
کلید دو راهه
two way switch
قطع و وصل کننده برق از دوطرف
one way switch
کلید یکراهه
on off switch
گزینه قطع و وصل
switch
نقط های در برنامه کامپیوتری که کنترل از آن به یکی از چند انتخاب ممکن می رود
tr switch
کلید فرگیر
to switch off
خاموش کردن
four way switch
کلید صلیبی
switch
وصل کردن برق
switch
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switch
سوزن دوراهی
switch
شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
switch
قط ع منبع تغذیه از یک وسیله
switch
یچ برای اتصال خط وط منبع تغذیه به مدار
switch
یچ
switch
وسیله مکانیکی یا با وضعیت ثابت که به صورت الکتریکی دو یا چند خط را بهم وصل یا قط ع میکند
switch
ثیر قرار میدهد
switch
گزینه
switch
راه گزین
switch
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
switch
تعویض جا
switch
ترکه
switch
چوب زدن
switch
سویچ برق سویچ زدن
switch
جریان را عوض کردن
switch
تعویض
switch
گزینه راه گزین
switch
راه گزیدن
switch
نافم حرکت
switch
تغییر جهت دادن
switch
سویچ
switch
کلید
switch theory
نظریه راه گزینی
switch storage
انباره گزینهای
switch register
ثبات راه گزین
switch position
موضع دفاعی بینابین
switch position
موضع رابط دفاعی
switch point
سوزن
switch indicator
گزینه نما
switch horn
سویچ مین شاخک دار
switch line
خط گزیده شده
divertor switch
کلید منحرف کننده
disconnection switch
سوئیچ قطع کننده
dip switch
دیپ سوئیچ
three pole switch
کلید سه پل
three phase switch
ترنرسه فاز
three phase switch
کلید جداکننده سه فاز
directional switch
کلید جهت دار
disconnect switch
کلید قطع
disconnect switch
کلید فشار صفر
disconnection switch
کلید قطع کننده
switch gear
وسیله اتصال
switch fire
انتقال تیر دادن
switch contact
کنتاکت اتصال
solenoid switch
کلید مغناطیسی
software switch
گزینه نرم افزاری
snap switch
کلید فنری
single way switch
کلید یکراهه
drum switch
کلید غلطکی
ectuating switch
سوئیچ راه اندازی
electrolier switch
کلید چلچراغ
electronic switch
سوئیچ الکترونی
standing switch
رودست با مایه ارنج
starter switch
سوئیچ استارتر
switch cane
نی بوریا
switch board
تابلوی برق
switch board
صفحه تقسیم برق
switch board
صفحه کلید برق یاتلفن
switch blade
تیغه کلید
thermal switch
سویچ حرارتی
stepping switch
گزینه پلهای
drum switch
جابجاگر استوانهای
emergency switch
کلید اضطراری
switch lock
دکمهقفل
barrel switch
کلید انشعاب اژیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com