English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
short of money کم پول
Search result with all words
Money is in short supply. پول دربازار سخت گیر می آید (کم است )
Other Matches
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
Protection money. Racket money. باج سبیل
money begets money <idiom> پول پول می آورد
nothing short of عینا همان
short of <idiom> کمبودچیزی
short course مسابقه شنا به مسافت 52 وحداکثر 05 متر
short طولانی نه
short تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
short امکانی در ویندوز که به کاربر امکان تعریف یک نشانه و اتصال آن به یک فایل یا برنامه دیگر میدهد
short بدون نیاز به حمل کننده مسیر
short مودم ارسال داده روی مسافت کوتاه
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short تک تیر کسری
short کسری داشتن
short کوتاه خوردن گلوله
short پایین تر
short نزدیک تور
short کوتاه مدت
short مدار قطع شده
i took him up short بی مقدمه جلو او را گرفتم
very short شعاع عمل خیلی کم
for short برای رعایت اختصار
something short عرق
something short نوشابه تند
short-changes مغبون کردن
short-changes کمتر پول دادن
short-changes کش رفتن
short-changes کلاهبرداری کردن
short-changes گوشبری کردن
short-changes حق کشی کردن
in short مختصرا
in short خلاصه
it was nothing short of کم از.....نبود
it was nothing short of پای کمی از.......نداشت
come short قاصر امدن
to come short قاصر امدن
very short برد خیلی کوتاه
short اتصالی پیداکردن
short کوتاه کردن
short قاصر
short مختصر
short کوتاه
short <adj.> کوتاه
short ناقص
short of جز
short توپ بی هدف
short <adj.> مختصر
short کوچک باقی دار
short کسردار
short ندرتا
short بی مقدمه پیش از وقت
short یکمرتبه
short شلوار کوتاه تنکه
short خلاصه
short غیرکافی
short of غیراز
short کمتر
short <adj.> خلاصه
short title عنوان کوتاه شده
short timer پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
short blast بوق کوتاه
it had a short life کم دوام بود
short blast اژیر کوتاه ناو
short title فهرست عناوین قانون
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
short ton تن کوچک
short tour ماموریت کوتاه مدت
short tour انتقال کوتاه مدت
short weight سنگ کم
short weight وزنه کم
short bills سفته یا برات کوتاه مدت
short time کوتاه مدت
short thrust نوعی سخمه کوتاه در جنگ سرنیزه
short blast سوت کوتاه
short supply اماد کم یاب
short swing پیچهای با شعاع کم
short temper کم حوصلگی
short tempered از جا در رفته
short tempered عصبانی
short burst رگبار کوتاه
short term کوتاه مدت
short term مختصر
short term دوره کوتاه
sell short پیش فروش کردن
short term حداقل مدت تنبیه و زندانی
short brittle شکننده- کوتاه
short tempered زودرنج
short supply اماد کمبود دار
short bill برات کم مدت
red short شکسته سرخ
to cut short کوتاه کردن
to cut short قطع کردن میان برکردن
to fall short کم امدن
to fall short کسرامدن
heave short کوتاه کردن زنجیر
to fall short نرسیدن
to fall short کم رفتن
red short ترک سرخ
to fall short کوتاه امدن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
to run short زیر short امده است
he is short of hands کارگر کافی ندارد
the long and the short of it <idiom> نتیجه کلی
the long and the short of it <idiom> آنچه گفتنی است
run short کم امدن
in a short time در مدت کمی
in a short time در یک مدت کوتاهی
in a short time در اندک زمانی
sale short معامله سلف کردن
sale short پیش فروش کردن
short weigt سنگ کم
short wheel خودرو شاسی کوتاه
short drop دراپ کوتاه
short wind تنگه نفس
short winded دارای تنگی نفس
short winded از نفس افتاده
short winded کم نفس
run short کم اوردن
hot short شکسته گرم
to sell short پیش فروش کردن
short circuit اتصال کوتاه
short international مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
short iron چوبهای شماره 7 و 8 و 9گلف برای ضربههای کوتاه
short leg توپگیر بین دو میله کریکت
short life کم دوام
short life با عمر قانونی کم
short line محدوده تعیین شده برای فرودتوپ
short lot کالایی که مقدار موجود از ان کم است و در محوطه کوچک انبار میشود
short lunge نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
short lunge سرنیزه
short notice بلافاصله
short notice درحداقل مدت درکمترین زمان
short notice باکوچکترین اشاره
short notice اخطار کوتاه مدت
short notice اخطاریه با ضرب الاجل کوتاه
short of breath تنگ نفس
short game ضرورت کنترل ضربههای کوتاه
short division تقسیم باختصار
odd come short زیادی باقی مانده
short circuit اتصال پیداکردن
short circuit اتصال برق
short circuit اتصالی
short circuiting میان بر زدن
short clay خاک کم مایه
short clay خاکی که خاک رسش کم باشد خاک رس کم مایه
short clothes جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانندچون نیم تنه
short coats جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانند چون نیم تنه
short covering پیش خرید
short covering خرید سهم برای تامین فروشهای سلف
short credit اعتبار کوتاه مدت
of short duration کوتاه
of short duration کم مدت
of short continuance زود گذر
of short continuance کم دوام
short of breath از نفس افتاده
short circuit اتصالی مدار
short order خوراکی که زود مهیا میشود
short sale بیع سلف پیش فروشی
short sale سلم
short sea دریایی که خیزابهای ان خردوغیرمنظم است
short shrift مهلت مختصربرای اقرار بگناه پیش از مردن
short shunt شنت کوتاه
short side خط بازیگران با تعداد کمتری بازیگر دهانه دروازه
short sight نزدیک بینی کوتاه نظری
short sight نزدیک بین کوته نظر
short sighted نزدیک بین
short sighted کوته بین
short sighted کوته نظر
short sighted ناشی از کوته نظری
short ski اسکی کوتاه پهن برای مبتدیان و سالمندان
short splice پیوند کوتاه
short circuit اتصالی شدن دو سیم برق اتصال کوتاه
short sale معامله سلف
short sale سلم فروشی
short sale پیش فروشی
short period دوره کوتاه
short pin گوی خطا
short precision دقت کم
short precision دقت کوتاه
short quard سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
short circuit کوته مداری
short recoil عقب نشینی کوتاه
short return برگشت کوتاه
short castling قلعه کوچک
short ribs گوشت با استخوان دنده
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
short round گلولهای که اشتباها روی قوای خودی فرود می اید
short run کوتاه مدت
short run مدت کوتاه
short run زمان موقت مدتی که در طی ان مقدارتولید یک کالا را نمیتوان تغییر داد
short stay لنگر طول کوتاه
short-sighted نزدیک بین
short haul کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
short-wave موج کوتاه
short wave موج کوتاه
short shrift <idiom> رفتارگستاخانه
in short supply <idiom> نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
in the short run در کوتاه مدت
short-tempered تندخو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com