English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
sidereal time زمان ستارههای
sidereal time زمان نجومی
sidereal time وقت نجومی
Search result with all words
greenwich sidereal time زمان نجومی گرینویچ
Other Matches
sidereal وابسته به ثوابت نجومی
sidereal ستارهای
sidereal angle زاویه نجومی
sidereal period دوره تناوب نجومی
sidereal period پریودنجومی
sidereal day روز نجومی
sidereal day شبانروزنجومی
sidereal hour angle زاویه ساعتی نجومی
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
time after time <idiom> مکررا
once upon a time روزگاری
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
once upon a time یکی بودیکی نبود
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
for the time being <idiom> برای مدتی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
off time وقت ازاد
old time قدیمی
off time مرخصی
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
on time مدت دار
once upon a time روزی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
one at a time یکی یکی
out of time بیموقع
at the same time در ان واحد
at the same time ضمنا"
It's time وقتش رسیده که
at a specified time در وقت معین یا معلوم
against time رکوردگیری
against time تایم گیری
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
from time to time <idiom> گاهگاهی
at any time <adv.> هر بار
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out مهلت
time out تایم
at the same time در عین حال
behind time دیر
out of time بیگاه
out of time بیجا
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
at another time در زمان دیگری
time is up وقت گذشت
There is yet time. هنوز وقت هست.
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
take your time عجله نکن
time will tell در آینده معلوم می شود
time in ادامه بازی پس از توقف
behind time بی موقع
time out ایست
in time بجا
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
what time is it? چه ساعتی است
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
all-time همیشگی
from time to time هرچندوقت یکبار
from time to time گاه گاهی
all-time بیسابقه
all-time بالا یا پایینترین حد
from this time forth ازاین ببعد
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
i time time Instruction
two time دو حرکت ساده
in time بموقع
in the time to come اینده
in the time to come در
in the mean time ضمنا
in no time خیلی زود
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
just in time درست بموقع
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
to know the time of d اگاه بودن
to know the time of d هوشیاربودن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
from this time forth زین سپس
from this time forth ازاین پس
for the time being عجالت
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
Our time is up . وقت تمام است
mean time ساعت متوسط
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time <idiom> زودتراز اینها
down time مرگ
mean time زمان متوسط
one-time پیشین
one-time قبلی
one-time سابق
four-four time چهارهچهارم
three-four time نت
two-two time نتدودوم
many a time چندین بار
many a time بارها
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
At the same time . درعین حال
all the time <idiom> به طور مکرر
time and again بکرات
time تایم
time فرصت
time فرصت موقع
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time وقت قرار دادن برای
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
specified time وقت معین
time and again چندین بار
there is a time for everything دارد
there is a time for everything هرکاری وقتی
time متقارن ساختن
time مرورزمان را ثبت کردن
time زمانی موقعی
time ساعتی
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
some time or other یک روزی
some time or other یک وقتی
some time مدتی
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time ثیر قرار میدهد
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
some time یک وقتی
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
time TIفرمان E
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time ایام
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
time وقت
time عهد
f. time روزهای تعطیل دادگاه
time گاه
time زمانه
at any time <adv.> همیشه
at any time <adv.> درهمه اوقات
time [s] <adv.> دفعه
time [s] <adv.> بار
time روزگار
time هنگام
time فرصت مجال
time out وقفه فاصله
time out ساعت غیبت کارگر
any time <adv.> هر بار
any time <adv.> همیشه
time مدروز
time وقت معین کردن
time مدت
any time <adv.> درهمه اوقات
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time زمان
time quantum ذره زمانی
time priority تقدم زمانی
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
time perception ادراک زمان
to rime away one's time وقت خود را به قافیه سازی
time sampling نمونه گیری زمانی
time saver صرفه جویی کننده در وقت
to mark time در جا زدن
time priority اولویت زمانی
spring time فصل بهار
time over target زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
time policy بیمه نامه دریایی با مدت محدود
to time a race وقت مسابقهای را نگاه داشتن
to take time by the forelock را ازدست ندادن
to take time by the forelock فرصت راغنیمت شمردن فرصت
to sleep away one's time بخواب گذراندن
to serve time در زندان بسربردن
to serve time زندانی بودن
to rime away one's time گذراندن
time table جدول زمانی
time preference ترجیح زمانی
time path مسیر زمانی
time preference رجحان زمانی
time preference ارجحیت زمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com