Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English
Persian
soft option
انتخابآسانترینراه
Other Matches
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
option
اختیار خریدیا فروش
option
اختیار معامله
option
حق باشگاه در تمدید قرارداد
option
خیار
option
حق انتخاب
option
شق انتخاب شده
option
کلیدی روی صفحه کلید که دستیابی به کار سایر کلیدها را فراهم میکند. مشابه کلید ctrl یا Alt در صفحه کلید IBM PC
option
عملی که انتخاب میشود
zero option
پیشنهادیکهدرآنیکطرفتنهادرصورتیسلاحهایهستهایراازبینخواهدبردکهطرفدیگرنیزچنینکند
co option
پذیرفتن بعنوان همکار
option
خیارات
option
اختیار
option
انتخاب
option
خصیصه اختیاری
option
ازادی
option
افهار میل
option
ترجیح
option
گزینه
option of deception
خیار غبن
option dealing
سفته بازی روی ترقی سهام
option key
[یک کلید معرف روی بعضی ازصفحات کلید]
call option
خرید به شرط خیار
option of animals
خیار حیوان
option of condition
خیار شرط
to make one's option
اختیار کردن
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
call option
خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
option dealing
معاملات اختیاری
expire of option
انقضاء خیار
duble option
خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
expire of option
انقضاء مدت خیار
option of loss
خیار غبن
local option
اختیار تعیین چیزی درمحل
local option
اختیار تعیین محل معینی
lock option
اختیار کاربرد قفل
make option
جعل خیار
option dealer
واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
option of defect
خیار عیب
seller's option
option
seller's option
انتخاب فروشنده
seller's option
اختیار فروشنده
put option
خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
play out one's option
ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
option of conditions
خیار شرط
option of trickery
خیار تدلیس
As I see . In my view ( option) .
به نظرمن ( درنظرمن )
option of fraud
خیار تدلیس
option of inspection
خیار رویت
default option
انتخاب قرار دادی
contingency option program
برنامه راه کارهای احتمالی برنامه عملیات مختلف احتمالی
option of unfulfilled conditions
خیار تخلف شرط
seller's option to duble
خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
seller's option to duble
از مقدار مبیع کم یا ثمن بیشتری مطالبه کند
buyer's option to duble
مقداربیشتری از مبیع مطالبه کند
option of meeting place
خیار مجلس
option of incorrect description
خیار تخلف وصف
buyer's option to duble
خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
option of delayed payment of the price
خیار تاخیر ثمن
option of contract invalid in part
خیار تبعیض صفقه
option of sales unfulfilled in part
خیار تبعض صفقه
soft
که به طور موقت در سخت افزار ذخیره شده است
soft
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
it is too soft
پر نرم است
soft
<adj.>
نرم وقابل انعطاف
soft to the f.
نرم
soft
کلیدی که به وسیله برنامه تغییر میکند
soft
صفحه کلیدی که کار کلیدها با برنامه تغییر میکند
soft
گوارا
soft
سبک شیرین
soft
نیم بند
soft
مهربان نازک
soft
ملایم
soft
لطیف
soft
نرم
soft
<adj.>
نرم
soft
عسلی
soft
<adj.>
ملایم
soft
<adj.>
لطیف
soft
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
soft
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا
soft
متن روی صفحه
soft
که هنوز بخشی از آن کار میکند حتی اگر مشکلی رخ داده باشد
soft
توپ کم جان
soft
ضعیف
soft
نیمبند
soft
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
soft
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
soft
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
soft spot
شولات
soft shell
نرم پوسته
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
soft shelled
نرم پوسته
soft shoulder
شانه هموار
soft skin
پوسته نرم
soft solder
لحیم قلع
soft start
اغاز نرم
soft spot
ناحیه نشست
soft shell
حلزون دارای صدف نرم
soft shell
دارای عقیده معتدل
soft shell
دارای پوسته ترد وشکننده
soft iron
اهن نرم
soft keys
کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
soft laid
نرم تابیده
soft landing
فرود نرم
soft lead
سرب نرم
soft market
بازار با تقاضای خوب
soft money
پول ضعیف
soft radiation
تابش نرم
soft return
فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
soft roe
تخم ماهی نر
soft sand
شکرسنگ
soft sector
علامت گذاری قطاع ها وبخشهای روی یک دیسک که از اطلاعات نوشته شده ان استفاده میشود
soft sectored
بخش شده غیر ملموس
soft shelled
دارای پوسته تردوشکننده
soft drink
نوشیدنی غیر الکلی
soft drinks
نوشابه
soft drinks
نوشیدنی غیر الکلی
soft drink
شربت
soft drink
نوشابه
soft x rays
پرتوایکس نرم
soft x rays
پرتو ایکس کم نفوذ
soft wood
چوب نرم
soft water
اب خوشگوار
soft water
اب سبک
soft technology
تکنولوژی نرم
soft tooling
ابزاری که ابعاد ان معمولا تاحد کمی قابل تنظیم است
soft valve
شیر ترمویونیکی که مقداری هوا به داخل ان نشت کرده است
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
soft drinks
شربت
soft touch
آدمی که سختگیر نیست و میشود زود از او پول قرض کرد
soft drinks
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft drinks
نوشیدنی های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft drink
نوشابه غیر الکلی
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
She has a soft voice
صدای نرمی دارد
soft target
هدفبدوندفاع
soft start
راه اندازی نرم
soft porn
بیانتمایلاتجنسیبهنحویزننده
soft furnishings
متکا پرده نورتابوروکشمبلمان
soft currency
پولباواحدپولیکمارزش
soft ray
بالهنرم
soft pastel
پاستلخشک
soft water
اب شیرین
soft hyphen
خط تیره اختیاری
soft loan
وام بدون دردسر
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft sell
بانرمی وملایمت بفروش رساندن
soft soap
چاپلوسی
soft soap
چاپلوسی کردن تملق
soft-soap
چاپلوسی
soft-soap
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaped
چاپلوسی
soft-soaped
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaping
چاپلوسی
soft-soaping
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaps
چاپلوسی
soft-soaps
چاپلوسی کردن تملق
soft headed
ساده لوح
fail soft
با خرابی تدریجی
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft loans
وام اسان
soft loans
وام بدون دردسر
soft palate
کام گوشتی
soft palate
شراع الحنک
soft palates
کام گوشتی
soft palates
شراع الحنک
soft hearted
نازک دل
soft hearted
نرم دل
soft-hearted
نازک دل
soft-hearted
نرم دل
soft spoken
معتدل
soft spoken
دارای صدای نرم وملایم
soft-spoken
معتدل
soft-spoken
دارای صدای نرم وملایم
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
fail soft
تخریب
soft anneal
نرم تاباندن
soft boiled
احساساتی
soft boiled
دل رحیم
soft copy
نسخه غیر چاپی
soft font
فونت نرم
soft coal
ذغال سنگ قیردار
soft fails
فهور ناگهانی نویزها درمدارهای ریز الکترونیکی ازطریق ذرات اشعه کیهانی
soft coal
ذغال سنگ چاق
soft copy
نسخه غیر ملموس
soft font
فونت استقراری
soft error
خطای ملموس
soft eye
چشمی ساده
soft boiled
نیم بند حساس
soft bill
مرغ مگس خوار
soft bill
پرنده منقار نازک حشره خوار
fail soft
تخریب تدریجی
soft tube
لامپ نرم
it is a soft snap
کاری ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com