English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
splash head پاشش گیر
Other Matches
splash ترشح
splash لکه
splash صدای ترشح
splash ترکش
splash دارای صدای چلب چلوب
splash دارای ترشح
splash ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
splash چلپ چلوپ کردن ریختن
splash ترشح کردن
splash صدای ریزش
splash چلپ چلوپ
splash شتک
splash plate صفحهآبپاش
splash line خط پریدن به اب در غواصی
to splash into water به اب زدن
splash screen صفحه نمایش ابتدایی که در زمان شروع برنامه برای مدت کوتاهی نمایش داده میشود
splash board سپر پاشنه قایق
splash lubrication روغنکاری تزریقی
splash line خط شروع غواصی
splash guard گلگیر
splash scale طبلهای که انحراف ترکش گلوله را از هدف با ان اندازه گیری می کنند
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
oil splash lubrication روغنکاری تزریقی
head to head polymer بسپار سر به سر
head way بجلو
to go off one's head دیوانه شدن
head way بلندی طاق سرعت
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
well head سر چشمه
head well مادر چاه
head way پیشروی
head way پیشرفت
Off with his head ! سرش را ببرید !
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
head-first سربجلو
head-first باکله
head first از سر سراسیمه
head first سربجلو
head first باکله
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head سر
head-first از سر سراسیمه
with head on سربه پیش سر به جلو
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
off with his head سرش را از تن جدا کنید
go to one's head <idiom> مغرور شدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
over head هزینه سربار
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
per head متوسطمیانگین
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
go to head of مست کردن
R/W head HEAD WRITE/READ
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head out <idiom> ترک کردن
to head off عازم شدن [گردش]
head for به سمت معینی در حرکت بودن
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
one way head سریکجهته
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
head to head رقابت شانه به شانه
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
head well چاه پیشکار
R/W head وسیله
head کله
head سرپل توالت ناو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head پیش رو
head عناصر اولیه ستون
head سرفشنگ
head دربالا واقع شدن
head عازم شدن سرپل گرفتن
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head نوک پیکان
head دستشویی قایق بالای بادبان
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head انتهای میز بیلیارد
head هد
head ضربه با سر
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دارای سرکردن
head موضوع
head سالار عنوان
head رئیس
head دهانه
head انتها دماغه
head ابتداء
head نوک
head راس عدد
head منتها درجه موی سر
head فهم
head : سرگذاشتن به
head مهم
head عمده
head اصلی
head سردرخت
head سرستون
head فرق سرصفحه
head خط سر
head راس
head on از طرف سر
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
head on روبرو
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head اولین عنصر داده در لیست بودن
keep one's head دست پاچه نشدن
keep one's head خونسردبودن
head on شاخ بشاخ
head on از سر
head-on شاخ بشاخ
head on نوک به نوک
head دماغه
head عنوان مبحث
head-on روبرو
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head-on نوک به نوک
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head ارتفاع فشاری
head-on از طرف سر
head افت
head-on از سر
read head نوک خواننده
read head نوک خواندن
scald head کچلی
raw head نوک خواننده
round head برگردان
running head خط عنوان هرصفحه در متن
rivet head کله پرچ
round head سر گرد
recording head نوک ضبط
record head نوک ضبط
read head هد خواندن راس خواندن
sculptured head پیکره سر ادمی
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
to gather head نیروگرفتن
ti lift one's head نیرو گرفتن
static head فشار ایستایی
swelled head خودخواه
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
tension head بار کشش
the crown of the head فرق سر
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
shock head انبوه گیسو
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head سر هرزگرد
puzzle head که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to knock head سجود
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
long head زیرکی
long head دوراندیشی
keep one's head above water رهایی یافتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head خنثی کردن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
lapping head سمبه توپ
lapping head سمبه فلزی
letter head سر کاغذ
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
net head ارتفاع موثر
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com