Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (8 milliseconds)
English
Persian
stage doors
در عقب صحنه
Other Matches
doors
درب
within doors
در خانه
three doors of
سه خانه انسوتر
doors
راهرو
doors
در
out of doors
فضای ازاد
out of doors
در هوای ازاد
out of doors
خارج ازمنزل
swing doors
در گردان
French doors
دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
patio doors
درشیشهایحیاطخلوت
to list one's doors
رخنههای درهای اطاق را باکهنه گرفتن
revolving doors
در چرخان
fire doors
درب نسوز
entry doors
در های ورودی
French doors
درب دارای دولنگه
pandours or doors
امنیه وحشی درنده خو که درسال 1471 تشکیل شد وچندی پس از ان جز ارتش اطریش گردید
entrance doors
در های ورودی
blow in doors
دری در مجرای ورودی موتورهواپیما که در اثر اختلاف فشار علیرغم نیروی فنربطرف داخل باز میشود
not stage
مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
zero stage
طبقه معمولی اضافی که به جلوی کمپرسورخطی اضافه میشود
stage
یکی از چند نقط ه در یک فرآیند
stage
مقام
stage
قراردادن اتومبیل در خط اغاز
stage
نیمکت اویزان
to go on the stage
بازیگرشدن
to go on stage
وارد صحنه
[نمایش]
شدن
behind the stage
<adj.>
<adv.>
خصوصی
[اصطلاح مجازی]
behind the stage
<adj.>
<adv.>
محرمانه
[اصطلاح مجازی]
at this stage
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
third stage
مرحلهسوم
second stage
مرحلهدوم
first stage
مرحلهاول
to go on the stage
اکترشدن
stage
اشکوب
stage
در صحنه فاهرشدن
stage
پایه وهله
stage
منزل
stage
مرحله دار شدن اشکوب
stage
مرحله
stage
صحنه
stage
پرده گاه مرحله
stage
صحنه نمایش
stage
چوب بست
stage
اسکان دادن
stage
سکو
stage
درجه مرحله
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stage
طبقه
stage
مراحل مختلف یک موشک
stage whisper
نجوای روی صحنه
stage door
در عقب صحنه
stage fever
کرم بازیگری یا اکتری
stage whispers
نجوای روی صحنه
stage-struck
عاشق هنرپیشگی و صحنهی نمایش
stage-struck
شیفتهی بازیگری
stage set
تعویض سن
two stage sampling
نمونه گیری دو مرحلهای
termination stage
مرحله پایانی
stage set
تنظیم صحنه برای ایفای نقش معینی از نمایش
this play does not stage well
این داستان خوب در نمایش در نمیاید
stage race
مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
stage manager
کارگردان نمایش
stage payments
پرداختهای مرحلهای پرداختهای که در چند مرحله صورت میگیرد
to put on the stage
بمعرض نمایش گذاشتن نمایش دادن
turbine stage
طبقه توربین
two stage experiment
ازمایش دو مرحلهای
stage-managing
کارگردانی کردن
mechanical stage
پایهمکانیکی
speed stage
مرحله سرعت
at the rear of the stage
<adj.>
<adv.>
پشت پرده نمایش
[مخصوص اطاق رخت کن]
at the rear of the stage
<adj.>
<adv.>
در پس پرده
stage-manage
کارگردانی کردن
stage-manage
اداره کردن
stage manage
کارگردانی کردن
stage manage
اداره کردن
stage managers
کارگردان نمایش
stage managers
مدیر نمایش
speed stage
سطح سرعت
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
regulator first stage
صفحهنمایشنخستینرگلاتور
stage-managing
اداره کردن
stage clip
سطحنمایش
stage curtain
پردهنمایش
stage-manages
کارگردانی کردن
centre-stage
شرائطبسیار حساسو مهم
landing stage
حملباقایق
To appear on the scene (stage).
روی صحنه ظاهر شدن
stage direction
کاگردانی
stage-managed
کارگردانی کردن
stage-managed
اداره کردن
stage manager
مدیر نمایش
stage-manages
اداره کردن
impluse stage
طبقه فشار مستقیم
initial stage
طبقه نخستین
input stage
طبقه ورودی
input stage
طبقه اولیه
larval stage
مرحله کرمی
macro stage
مرحله کلان
main stage
طبقه اصلی
main stage
عرشه اصلی
mixer stage
طبقه مخلوط کننده
modulator stage
طبقه مدولاسیون
flood stage
تراز بحرانی طغیان
first audio stage
مرحله صوتی نخست
stage fright
وحشت حاصله در اثر فهوردر صحنه نمایش
stage fright
صحنه هراسی
anal stage
مرحله مقعدی
buffer stage
مرحله میانگیر
killer stage
صافی رنگ
converter stage
طبقه مبدل
developmental stage
مرحله تکوینی
developmental stage
مرحله پیشرفت
differential stage
مرحله تفاضلی
energy stage
لایه انرژی
multi stage
چند مرحلهای
multi stage
چند طبقه
phallic stage
مرحله التی
output stage
مرحله خروجی
oral stage
مرحله دهانی
quick stage
ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
single stage
یک طبقهای
single stage
یک طبقه
oedipal stage
مرحله ادیپی
stage coach
دلیجان
stage craft
فن درست کردن نمایش
stage director
مدیر نمایش
stage direction
مدیریت
power output stage
طبقه خروجی
push pull stage
طبقه پوش- پول
multi stage amplifier
امپلی فایر چند طبقه
three stage least squares method
روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
anal expulsive stage
مرحله مقعدی دفعی
anal retentive stage
مرحله مقعدی ضبطی
power amplifier stage
مرحله فزون ساز توان
multi stage amplifier
تقویت کننده چند طبقه
frequency divider stage
طبقه مقسم فرکانس
multi stage experiment
ازمایش چند مرحلهای
multi stage press
پرس چند طبقه
mechanical stage control
کنترلپایهمکانیکی
multi stage production
تولید چند مرحلهای
multi stage sampling
نمونه گیری چند مرحلهای
multi stage scaffolding
داربست چند طبقه
low power stage
طبقه کم قدرت
intermediate frequency stage
طبقه ی فرکانس میانی
two stage least squares method
برای تخمین پارامترها در اقتصادسنجی
two stage least squares method
روش حداقل مربعات دومرحلهای
To stage political demonstrations.
تظاهرات سیاسی برپاکردناسلااهل تظاهر نیستم
It was stage –managed . It was trumped up.
صحنه سازی بود
high pressure stage
طبقه فشار قوی
bed building stage of river
تراز سطح متوسط اب رودخانه
Stage party ( films , movies ) .
میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
The stage was bare but for
[save for]
a couple of chairs.
صحنه نمایش به استثنای چند تا صندلی لخت بود.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com