English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (6 milliseconds)
English Persian
status symbols نماد منزلت
status symbols علامت مقام
status symbols نشانهی شان و اعتبار
Other Matches
symbols علائم
symbols نمادها
confucion symbols علاپم کنفسیون که صرفا در فرش چین مشاهده می شود
mathematical symbols علائم ریاضی
qualifying symbols علایم توصیفی
military symbols علایم قراردادی نظامی
qualifying symbols نمادهای توصیفی
schematic symbols علائم الگویی
shading symbols علائم سایهای
wiring symbols نشانههای سیمکشی
status خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
status اهمیت یا موقعیت
status وضع اجتماعی یا قانونی
status یک بیت در کلمه که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت و نتیجه یک عملیات است
status پایگاه
status شان
status مقام
status حال پایه
status حالت
status وضعیت
status ثباتی که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت وسیله جانبی باشد
status وضع
status کلمهای حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت وسیله جانبی باشد
status مشابه 9596
status سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال
social status پایگاه اجتماعی
social status موقعیت اجتماعی
control status وضعیت کنترل اتش
professional status پایگاه حرفهای
status enquiry پرسش درخصوص وضعیت مشتری
personnel status وضع افراد
personnel status وضعیت پرسنلی
socioeconomic status پایگاه اجتماعی- اقتصادی
status board تابلوی وضعیت
status symbol نشانهی شان و اعتبار
status map نقشه وضعیت نما
status symbol علامت مقام
status symbol نماد منزلت
status word کلمه وضعیت نما
status report گزارش وضعیت
status register ثبات وضعیت
status of limitations قانون مرورزمان
status enquiry پرسش نامه وضعیت
status code رمز وضعیت اماد در یک امادگاه
status board تابلو وضعیت
status board تابلوی نشان دهنده وضعیت
personal status احوال شخصیه
status quo وضع موجود
device status وضعیت دستگاه
status quo وضع کنونی وضع موجود
control status وضعیت کنترلی
class status پایگاه طبقهای
cirro status ابرهای لایهای خاکستری رنگ یا سفید شیری در ارتفاع تقریبی 0007 متری از سطح زمین
marital status وضع تاهل
caretaker status وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
active status خط مشی فعال توپخانه
active status وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال
achieved status پایگاه اکتسابی
status quo وضع فعلی
status quo وضع کنونی حالت طبیعی
duty status وضعیت خدمتی
mental status وضع روانی
nonduty status حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
maintenance status وضعیت نگهداری
high status بلندپایه
low status دون پایه
nonpay status وضعیت قطع حقوق
inactive status خط مشی خاموش
nonpay status حالت انتظار خدمتی
inactive status وضعیت غیرفعال اتشبارغیرفعال
financial status وضع مالی
inactive status حالت انتساب
flying status وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
Status . Position and rank. مقام ومنزلت ( جاه ومقام )
To preserve the status quo . وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
It is not much of a reputation (status symbol) for one. اینهم برای آدم شهرت نشد
equal status persons افراد همپایه
channel status word کلمه وضعیت مجرا
program status word کلمه وضیت برنامه
two sided disk status اعلام نصب یک دیسک دو طرفه
program status word کلمه وضعیت برنامه
civil status office دفتر سجل و احوال
key status indicator نشانگر وضعیت کلید
status quo ante bellum حالت پیش از جنگ
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com