English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
stop at intersection توقفدرتقاطع
Other Matches
intersection تقاطع همبر
intersection چهارسو
intersection چهارراه
intersection فصل مشترک
intersection چهار راه
intersection تقاطع
intersection اشتراک
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection محل مقاطع
intersection point محل برخورد
intersection leg شاخه
point of intersection نقطه بهم رسید
point of intersection نقطه تقاطع
intersection leg شاخه یک همبر
point of intersection رابط
intersection point نقطه تلاقی
point of intersection واسط
intersection point نقطه تقاطع
intersection point نقطه بهم رسیده
point of intersection نقطه تلاقی
priority intersection تقدم باراهفرعی
signing intersection انشعاب
Intersection [set theory] اشتراک [مجموعه] [ریاضی]
non-stop پایسته
non-stop بیوقفه
non-stop مدام
t stop روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
non-stop یک ریز
non-stop بیتوقف
non-stop یکسره
Last stop. All out. آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن. [حمل و نقل]
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
stop-go رفتارتغییرپذیروغیرمداوم
stop over توقف کوتاه مدت
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
to stop [doing something] نگاه داشتن
until stop [up to the stop] تا جای توقف
stop and go پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to stop [doing something] دست کشیدن
non-stop پیوسته
Stop here, please. لطفا همینجا نگه دارید.
stop over <idiom> شب بین راه ماندن
stop off <idiom> توقف بین راه
stop by <idiom> ملاقات کردن
to come to a stop از کار افتادن [مهندسی]
stop گیره
stop توقف
stop مکث
stop جلوگیری منع
stop لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stop ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stop بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stop متوقف کردن ایستگاه
stop برخورد
stop ورجستن
stop ناک دان
stop استوپ داور بوکس
stop ایستگاه نقطه
stop مانع
stop تعطیل کردن
stop قطع کردن
stop ایستادن
stop نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stop انجام ندادن عملی
stop نگاه داشتن
stop متوقف کننده
stop سدکردن
stop خواباندن بند اوردن
stop منع
stop ایست
stop توقف انجام کار
stop ایستادن توقف کردن
stop ایستاندن
stop توقف منزلگاه بین راه
stop از کار افتادن مانع شدن
to stop payment درمانده یا ورشکست شدن
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
to make a stop مکث کردن
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
to make a stop ایست کردن
To stop coveting something. دندان طمع چیزی را کشیدن
How far is the bus stop ? تا ایستگاه اتوبوس چقدرراه است ؟
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
water stop اب بند
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
heel stop ترمزگیر
ski stop ترمزاسکی
end stop بستتحتانی
depth stop توقفعمیق
stop key کلیداستپ
stop button دکمهایست
stop rod میلهایستایی
request stop ایستگاهیکهدرآناتوبوستنهازمانیمیایستدکهمسافرانخبردهند
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
Stop nagging! نق نزن!
Stop pushing! عاجز نکنید !
label-stop زانویی آبچکان
Stop complaining. [اینقدر] شکایت نکن.
Stop complaining. [اینقدر] نق نزن.
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
Where is the bus stop? ایستگاه اتوبوس کجاست؟
REQUEST STOP ایستگاه درخواستی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to stop the bus جلوی اتوبوس را گرفتن
Stop pushing! هل ندهید!
stop [Engineering] توقف [برخورد] [محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای] [مهندسی]
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
Stop talking! <idiom> ساکت باش!
stop-and-go traffic ترافیک سپر به سپر
stop element عنصر ایست
sear stop مانع پایه اتش
safety stop ضامن اسلحه گیره ضامن
safety stop ترمز خطر
reed stop کلید یا جا انگلشتی الات موسیقی بادی
program stop توقف برنامه
limit stop حد ایست
leave stop بازداشت
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
hockey stop نوعی ایست ناگهانی
sear stop مانع چخماق
sear stop ضامن چکاننده
stop dog علامت وقف
stop code کد توقف
stop cock شیر
stop cock شیرسماوری
stop cock شیر بستن جریان اب
stop bit بیت ایست نما
stop bit بیت توقف
stop bit ذرهء ایست نما
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
stop instruction دستورالعمل توقف
grout stop اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
decompression stop مکث غواص کوتاه در عمقهای معین در صعود
bar stop توقف میله
bar stop ضربه میله
band stop صافی میان نگذر
stop volley جاخالی
whistle-stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
bus stop ایستگاه اتوبوس
full stop وقفه کامل
door stop زبانه در
door stop دکمه کله قندی
geneva stop کلیدچرخ دندهای صلیبی شکل که در دستگاه فیلم برداری موجود میباشد
geneva stop سیستم نگهدارنده فیلم
flue stop دکمه ارگ
flue stop کلید ارگ
flag stop توقف
flag stop ایست
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
elevation stop حد نهایی درجه
dynamic stop ایست پویا
full stop نقطه
stop gap وسیله یا چاره موقتی
stop thief ای دزد!دزدرابگیرید!
stop logs تیرکهای سد کننده
stop the leave بازداشت کردن
stop light چراغ ترمز
stop payment دستور عدم پرداخت چک به بانک
stop street خیابان فرعی
stop squawk در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
stop sign علامت توقف
stop list صورت متخلفین
stop list اسامی شرکتهایی که خرید از انهامنع شده
stop shot ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
stop mechanism مکانیزم توقف
stop valve شیر قطع جریان
stop watch ساعت وقت گذاری
to put a stop to موقوف کردن
stop hit ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
stop hit دره
to bring to a stop را گرفتن
stop knob دکمه
stop go policy توسعه
to bring to a stop بس کردن جلو
to bring to a stop موقوف کردن
stop go policy سیاست تثبیت
to put a stop to را گرفتن
stop lamp چراغ ترمز
to put a stop to بس کردن جلو
stop lamp switch کلید چراغ ترمز
firing stop mechanism وسیله منع اتش ضامن خودکار
firing stop mechanism مکانیسم ضامن اتش
the train runs without a stop قطار بدون ایست
blade close stop محلبرخورددولپهقیچی
If you don't feel like it, (you can) just stop. اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
the train runs without a stop میرود
Does the train stop in London? آیا قطار در لندن توقف دارد؟
stop loss order دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
stop/clear key دکمهتوقف
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com