Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
system follow up
ارزیابی و بررسی مستمرسیستم جدید نصب شده به منظور مشاهده میزان عملکرد ان طبق طرح
Other Matches
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
to follow out
بپایان رسانیدن
follow-through
ادامه حرکت پس از ضربه
follow up
تعقیب کردن
follow up
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
follow up
اماد بعدی
follow up
امادپشتیبان
follow up
اقدامات بعدی
follow up
تدارکات پشتیبان
follow-up
پیگیری
follow-up
دنباله
follow-up
تعقیب
to follow the example of
اقتداکردن به
to follow the example of
پیروی کردن از
to follow out
انجام دادن
to follow
ادامه دادن
to follow
دنباله داشتن
to follow up
تعقیب کردن
to follow any ones example
سرمشق کسیراپیروی کردن بکسی تاسی کردن
follow up
تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
follow up
پی گیری کردن
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
follow through
<idiom>
به پایان رساندن
follow
پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
follow
متابعت
follow
متابعت کردن دنبال کردن
follow
تعقیب کردن فهمیدن
follow
پیروی استنباط
follow
منتج شدن
follow
در ذیل امدن
follow
پیروی کردن از
follow out
بانجام رساندن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
follow through
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
follow on
شروع دور دوم بازی کریکت
You go first and I wI'll follow.
تو اول برو منم دنبالت می آیم
follow out
اخذ نتیجه دنبال کردن
follow-on
شروع دور دوم بازی کریکت
follow
درک کردن
to follow up the scent
بابوردشکار را گرفتن
to follow up the scent
رد چیزیرا گرفتن
follow suit
<idiom>
از دیگری تقلیدکردن
follow-throughs
ادامه حرکت پس از ضربه
To chase ( follow) some one .
عقب کسی افتادن
You take the lead and others wI'll follow.
تو جلو برو بقیه بدنبالت خواهند آمد
To follow up (trace) something.
پی کاری را گرفتن
follow-ups
پیگیری
follow-ups
دنباله
follow-ups
تعقیب
follow-my-leader
نوعیبازیبچهگانه
to refuse to follow somebody
وفاداری به کسی را نپذیرفتن
to follow the sea
ملاح بودن
to follow a profession
کردن
to follow a profession
پیشهای را اختیار
follow up supply
اماد بعدی
follow up supply
اماد متعاقب
follow up studies
بررسیهای پیگیری
follow the string
وضع مشخصی نسبت به زه گرفتن
follow the ball
دنبال توپ فرستادن
follow shot
ضربه با دادن پیچ به بالای گوی بیلیارد
follow on die
حدیده چند طبقه
follow my advice
پند مرا گوش گیرید
follow-ons
شروع دور دوم بازی کریکت
to follow a profession
شغلی راپیشه کردن
to follow in ones footsteps
پیروی تاتقلیدازکسی کردن
to follow ones nose
کار رابدست تقدیر
to follow up the scent
بچیزی پی بردن
to follow ones nose
دنبال قسمت خودرفتن
to follow the hounds
شکارکردن
to follow the plough
کشاورزی کردن
to follow the sea
ملوانی کردن
to follow ones nose
واگذاردن
Follow signs for York.
به تابلوهای شهر یورک توجه کنید.
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
دنبال روی دیگری
I can see an innate ability in that follow .
دراو مایه و شایستگی می بینم
post treatment follow up
پیگیری پس از درمان
Follow signs for York.
به علائم شهر یورک توجه کنید.
To follow ( trail, chase) someone.
پی کسی افتادن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
linear system
[system of linear equations]
دستگاه معادلات خطی
[ریاضی]
an system
سیستم الکترونیکی نیروی زمینی و دریایی
the system of
the which by ininheritance agnatisation the passedto is state the residueof agnates male تعصیب
c.g.s. system
دستگاه سگث
the system of
رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
p system
سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
value system
نظام ارزشها
cw system
سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
system
سازگان
system
نظم ترتیب
system
طرز روش
system
رشته دستگاه
system
سلسله
system
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system
اصول وجود
system
اسلوب
system
مجموعه سازمان
system
قاعده رویه
system
طرز اسلوب
system
جهاز
system
دستگاه
system
سلسله رشته
system
طریقه
system
همست
system
سیستم
system
نظم منظومه
system
نظام
system
روش اصول
system
نظام سیستم
system
تشکیلات
system
سازمان
system
سامانه
system
هر گروه از سخت افزار یا نرم افزار یا وسیله جانبی و... که با هم کار می کنند
i.f.f. system
دستگاه تشخیص
system
همستاد روش
system
منظومه
system
ترتیب
sewerage system
شبکه فاضلاب
supervisory system
سیستم نافر
sewage system
شبکه فاضلاب
road system
شبکه راهها
serfdom system
نظام رعیتی
secure system
سیستمی که بدون اجازه قابل دستیابی نیست
road system
شبکه راهسازی
second signal system
دستگاه علامتی دوم
russian system
سیستم روسی در دفاع گرونفلد
serfdom system
نظام سرفی
spoils system
سیستم تقسیم مناسب دولتی بین اعضاء حزب حاکم
software system
سیستم نرم افزاری
one component system
سیستم یک جزیی
open system
نظام باز
open system
سیستم باز
open system
سازگان باز
operating system/
سیستم عامل دو
organ system
دستگاه
orthorhomobic system
دستگاه راست گوشه
smyslov system
سیستم اسمیسلوف در دفاع گرونفلد
social system
نظام اجتماعی
rotation system
توزیع تناوبی
rhombohedral system
دستگاه لوزوجهی
rhombic system
دستگاه راست گوشه
railroad system
سیستم راه اهن
ragozin system
سیستم راگوزین در گامبی وزیر شطرنج
quota system
سیستم سهمیهای
quota system
نظام سهمیه بندی
quantized system
دستگاه کوانتایی
ptolemaic system
هئیت بطلیموسی
price system
نسبت و رابطه قیمتها با هم
polyphase system
دستگاه چندفاز
price system
نظام قیمتی
price system
نظام قیمت
practical system
دستگاه یکانهای عملی
power system
شبکه نیرو
planning system
نظام برنامه ریزی
railway system
شبکه راه اهن
railway system
سیستم راه اهن
respiratory system
دستگاه تنفسی
parallel system
شبکه موازی
redox system
سیستم اکسایش- کاهش
recoil system
سیستم عقب نشینی توپ
payroll system
سیستم پرداخت حقوق
recoil system
دستگاه دافع توپ
phonetic system
سیستم صوتی
physiocratic system
روش اقتصادی فیزیوکراتها عقیده به اینکه تنها زمین عامل تولید است
planetary system
سیستم خورشیدی
power system
سیستم قدرت سیستم انرژی
recoil system
سیستم دافع
rationing system
نظام سهمیه بندی
rationing system
نظام جیره بندی
point system
شرط بندی براساس امتیاز
on line system
سیستم درون خطی
indeterminate system
سیستمی که وضعیت منط قی
magnet system
سیستم اهنربایی
magnetic system
سیستم مغناطیسی
makagonov system
سیستم ماکاگونوف در دفاع هندی شاه شطرنج
management system
سیستم مدیریت
management system
سیستم اداره
market system
نظام بازار
maroczy system
سیستم ماروکسی در بازی چهار اسب شطرنج
mature system
سیستم کامل
total system
سیستم کامل
measuring system
سیستم سنجش
merit system
نظام شایستگی نگر
microcomputer system
سیستم ریزکامپیوتری
miniature system
خرده نظام
lymphatic system
دستگاه لنفاوی
london system
سیستم لندن در دفاع هلندی شاه شطرنج
limbic system
دستگاه کناری
indeterminate system
آن قابل پیش بینی نیست
induction system
سیستم مکش
information system
سیستم اطلاعاتی
information system
سیستم اطلاعات
inquiry system
سیستم پرسش- پاسخ
integrate system
سیستم مجتمع
interactive system
سیستم فعل و انفعالی
intercommunication system
ارتباط بوسیله میکروفون وبلندگو
intercommunication system
سیستم ارتباط بین اطاقهای یک اداره بوسیله بلندگو
interphone system
سیستم تلفنی
irrigation system
شبکه ابیاری
isolated system
سیستم منزوی
mixed system
نظام مختلط
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com