English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 270 (13 milliseconds)
English Persian
the a of a book خوانندگان کتابی
Search result with all words
book فصل یاقسمتی از کتاب
book مجلد دفتر
book کتاب
book درکتاب یادفترثبت کردن
book رزرو کردن توقیف کردن
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book شماره بازیگرخطاکار
book دفتر
book ثبت کردن
cash book دفتر نقدی
prayer book کتاب نماز
prayer book نماز نامه
prayer book دعانامه
statute book کتاب نظامنامه
statute book کتاب قانون
statute book قوانین موضوعه
talking book صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
accession book فهرست کتب یک کتابخانه که به سایر کتب ضمیمه شود
account book دفتر حساب
aircraft log book بایگانیها هواپیما
bank pass book دفترچه بانکی
bank pass book دفترچه حساب
bell book دفتر موتورخانه
bell book دفتر ثبت دستورات موتور
bill book دفتر بروات
black book دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
black book کتاب سیاه
blank book دفترسفید
blank book کتابچه
blue book هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue book هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue book کتاب ابی
blue book کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
book cost هزینه ثبت شده در دفتر
book debts بدهی دفتری
book draw تساوی کتابی یا تئوریک شطرنج
book keeper دفتردار
book keeping by double e. دفترداری مترادف
book keeping by single e. دفترداری ساده
book learning علم کتابی
book making شرطبندی
book marker نشان لای کتاب
book marker چوب الف
book message نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
book move حرکت کتابی شطرنج
book of account دفتر کل
book of account دفتر روزنامه
book of account دفترحساب
book of proverbs کتاب امثال حضرت سلیمان
book of psalms زبور داود
book of psalms زبور حضرت داود
book of psalms مزامیر داود
book of reference کتاب برای مراجعه گاهگاهی کتاب راهنما
book og kings کتاب پادشاهان
book og kings سفرملوک :نام یکی ازکتابهای عتیق
book one کتاب نخست
book one جلد نخستین
book review انتقاد از کتاب
book review مقاله درباره کتاب
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
book value بهای دفتری
book value ارزش ثبت شده در دفتر
book value ارزش دفتری
bring to book بازخواست کردن از
by the book ازروی کتاب
by the book کتابی
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
casualty control book دفتر خدمات موتور ناو دفترچه خدمت موتورناو
chap book کتابچه اشعاروادبیات عوام پسند که دوره گردان می فروشند
check book کتابچه ثبت ارقام یاموادرسیدگی شده
cheque book دفترچه چک
cheque book دسته چک
class book کتاب کلاسی
condition book کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
copy book دفتر کپیه
copy letter book دفتر کپیه
damage control book راهنمای کنترل خسارات
day book دفتر روزنامه
field book دفترچه یادداشت نقشه بردار
fly book قوطی مگس ساختگی
Green Book مشخصات رسمی استاندارد I-CD که توسط Philips منتشر شد
guide book کتاب راهنما
guide book راهنمای مسافران
gun book دفترچه خدمت توپ
gun book دفتریادداشت سوابق توپ
he presented me with a book کتابی بمن پیشکشی کرد
he stole my book کتابم را دزدیدند
herd book نژادنامه برخی جانوران همچون گاو وخوک
herd book نسب نامه حیوانی
here is my book اینست کتاب من
here is my book کتاب من اینها
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
i sold the book for rials 0 کتاب را
i sold the book for rials 0 ریال فروختم
i sold the book for rials 0 کتاب رافروختم 05ریال
i will send him my book کتاب خود را برای او خواهم فرستاد
i will t. you for the book شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
if one book cost rials اگر یک کتاب 5 ریال بیرزد
if one book cost rials 0 اگر یک کتاب 04 ریال بیارزد
installation property book دفتر دارایی قسمت یا یکان
Other Matches
book بداخلاق
the book is out of p کتاب تمام شده است
that is my book کتاب من است
that book این کتاب
to book something چیزی را سفارش دادن
to book something چیزی را رزرو کردن
this book is yours این کتاب مال شما ست
very many book کتابهای خیلی زیاد
to d. into a book نگاه مختصر بکتابی کردن
it was a p to another book مقدمه کتاب دیگربود
that book ان کتاب
your book کتاب شما
with out book برون سند کتابی ازبر
your book کتابتان
you are welcome to my book بفرمایید از کتاب بنده استفاده کنید
that is my book این
what is this book worth? این کتاب چقدر ارزش دارد
winter book تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
to wade through a book بکندی وزحمت کتابی راخواندن
tou book لباس تکواندو
woman of the book کتابیه
word book کتاب لغت
refit book دفتر یادداشت وقایع دریایی
white book کتاب سفید
year book سالنامه
Yellow Book مشخصات -CD ROM منتشر شده توسط Philips که حاوی قالب ذخیره سازی داده است و استاندارد ROM-CD XA را می پوشاند
waste book دفتر باطله
white book ویدیو- CD استاندارد ساخت philips , JVC که نحوه ذخیره ویدیودیجیتال روی ROM-CD را بیان میکند
to subscribe for a book پیش ازانتشارکتاب تعهدخریدیک یاچندجلدانراکردن
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
thank tou for that book متشکرم
thank tou for that book خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
text book رساله
text book کتاب اصلی دریک موضوع
text book کتاب درسی
telephnone book دفتر تلفن
service book کتب مذهبی
service book کتب دعا
scrap book مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
run book دفتر رانش
run book دفتر اجرا
road book راهنما
to put any one through a book کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
the book is my property کتاب مال من است
the book is print کتاب زیر چاپ است
that book will immortalize him ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
to license a book اجازه چاپ کتابی را دادن
to gut a book جوهرمطالب کتابیراکشیدن
to gut a book مواداصلی کتابیرا ازان دراوردن
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
to consult a book از کتاب فال گرفتن
to consult a book سرکتاب باز کردن
to bring to book حساب پس گرفتن
to bring to book بازخواست کردن از
to bind a book صحافی کردن یک کتاب
time book دفتر ثبت ساعات کار
the book is print کتاب برای فروش موجودایت
road book راه نامه
appointment book دفترچهقرارملاقاتها
book keeping حسابداری [حسابداری]
the forthcoming book کتابی که به زودی به فروشگاه می آید
when reading a book در حال خواندن کتابی
People of the Book پیروان کتاب مقدس [ دین]
throw the book at <idiom> شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
word book واژه نامه
edition [ed.] [of a book] چاپ [کتابی]
edition [ed.] [of a book] ویرایش [کتابی]
book a seat جا رزرو کردن
have one's nose in a book <idiom> کرم کتاب خوانی داشتن
have one's nose in a book <idiom> دائم سر توی کتاب داشتن
word book دیکشنری
word book لغت نامه
word book فرهنگ لغات
word book قاموس
word book کتاب لغت
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
You wI'll benefit by this book . از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
She was reading the book to herself. کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
book ends کتابنگهدار
guest book دفترچهمیهمانها
telephone book راهنمای تلفن
telephone book دفتر تلفن
phone book دفتر حاوی شمارههای تلفن
phone book کتاب راهنمای تلفن
log book رخداد نامه
log book رخداد نگاشت
log book دفتر رخدادهای روزانه
comic book کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
comic book کتاب کاریکاتور
book plates برچسب کتاب
book of matches جعبهکبریت
bound book کتابپربرگ
spine of the book تیرهپشتیکتاب
To bind a book. کتابی را جلد کردن
Please fetch the book. لطفا"بروکتاب رابیاور
rule book کتابقانون
rent book کتابچهایکهدرآنمبلغکرایهذکرشدهباشد
reference book کتابمرجع
phrase book لغتنامهمسافرت
pension book برگهایکهوجهیکهبایستپرداختشوددرآندرجشدهاست
exercise book کتابتمرین
cookery book کتابآشپزی
code book کتابرمزگشا
book token کارتخریدکتاب
address book دفترچه تلفن
book plate برچسب کتاب
red book کتاب سرخ
peon book دفتر ارسال مراسلات رسیدنامه
pass book برای صاحب سپرده نگاه میدارد دفترنسیه دکاندار
pass book دفتر حساب جاری
order book دفتر سفارشات
Orange Book مجموعه استانداردهای Philips که قالب ROM-CD قابل ضبط را بیان میکند
note book دفتر کتابچه
note book دفتریاد داشت
needle book سوزن دان کتابی
muster book دفتروقایع یکان
purview of a book ویعت کتاب
minute book دفتر یاد داشت یاد داشت نامه
minute book دفتر وقایع
message book دفتر پیام
pepole of the book اهل کتاب
picture book کتاب عکس دار
record book دفتر ثتب سوابق
record book دفترچه سوابق جنگ افزار پرونده سوابق
purview of a book انچه کتابی فرامیگیرد
punishment book ایین نامه انضباطی
property book دفتر اموال
property book دفتر دارایی یکان
prompt book نسخه سخن رسان
policy book کتاب روشها
policy book پرونده خط مشیها
pocket book دفتر بغلی
pocket book کیف بغلی
please return the book خواهشمندم کتاب را برگردانید
pilot book direction sailing
muster book دفتر ثبت وقایع روزانه
message book دفتر یادداشت پیام
mass book کتاب نماز سالیانه
letter book رونوشت نامه
letter book کتاب رونوشت
mass book کتاب نماز
journal book دفتر گزارش روزانه
mass book زادالمعاد
job book کتاب راهنمای انجام کار راهنمای کار تعمیردستگاهها
white book muslin مشمش
press copy book دفتر کپیه
paper edition of a book ویرایش با جلد کاغذی
can not judge a book by its cover <idiom> [چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
to inset a sheet in a book برگی را در کتابی گذاشتن
coffee-table book کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
to margin the text of a book در حاشیه گذاشتن کتاب
morning call book دفتر بیداری ناو
I played every trick in the book . هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
to prefix a chapter to a book فصلی بطور دیباچه یا مقدمه در جلو کتابی نوشتن
This book wI'll be a great success . این کتاب خیلی گه خواهد کرد
I'd like to book a flight to london. یک پرواز به لندن می خواهم رزرو کنم.
cheque book cover پوششدفترچهچک
official log book of a ship دفتر ثبت
This book sells like hot cakes این کتاب را روی دست می برند
A passage frome the book of gulistan. عبارتی از کتاب گلستان
To be in someones black list (book). درلیست سیاه کسی بودن
to book [order] an alarm call بگذارید کسی با تلفن شما را بیدار کند
To make reservations. To book seats. جا تهیه کردن ( رزرو کردن )
The book runs to nearly 600 pages. این کتاب تقریبا بالغ بر ۶۰۰ صفحه می شود.
calculator/cheque book holder دفترچهنگهدارندهحساب
There are ine milion book (volumes)in this library. دراین کتابخانه یک میلیون جلد کتاب وجود دارد
He has read the book from cover to cover . کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com