English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
the field is sown with seeds درکشتزارتخم کاشته اند
Other Matches
sown قسمت سوم sow
seeds دانه
seeds پیگردی کردن
seeds پیگرد طلب کردن
seeds بنیاد
seeds مقدار شروع برای تولید اعداد تصادفی
seeds حبه
seeds رده بندی برحسب مهارت وقدرت
seeds تخم ریختن کاشتن
seeds اولاد تخم اوری
seeds جستجو کردن
seeds ذریه
seeds تخم
seeds بذر
globular seeds دانههای گوی سان
nymphaea seeds نیلدانه
nymphaea seeds حب النیل
to sow the seeds of something تخم چیزی راکاشتن بنیادچیزی را گذاشتن
dastard safforn seeds تخم کاجیره
london rocket seeds سلم
To sow the seeds of discrord. تخم نفاق ودشمنی کاشتن
dastard safforn seeds تخم کافیشه
london rocket seeds خاکشی
white basil seeds تخم شربتی
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
To take field against somebody . بر علیه کسی وارد شدن
field شاخه [دانشی]
field میدان
field فیلد
field name نام فیلد
field نوشتن داده روی PROM
field رشته [دانشی]
zero field میدان صفر
zero field بی میدان
zero field بی حوزه
well field حوزه تغذیه کننده چاه
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
right field سمتراستزمین
to take the field جنگ اغازکردن
to keep the field درجای خودثابت ماندن
field زمین
field دشت
field فرودگاه
field زمین بازی
field توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field حوزه
field میدان رزم صحرا
field زمینه رزمی صحرایی
field میدان دید
field صحرا
field دشت کشتزار
field دایره
field رشته
field بمیدان یا صحرا رفتن
field پایکار
field کارگاه
field خارج اداره یا کارخانه
field بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field میدانه
field مشابه 4036
field بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field study بررسی میدانی
field survey نقشه برداری زمینی
field template الگوی فیلد
field worker پژوهشگر میدانی
field strength شدت میدان
free field میدان عمل ازاد
field service پشتیبانی سرویس رزمی
field services قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
field shop کارگاه صحرایی
field shop تعمیرگاه صحرایی
field splice وصله کارگاهی
field stockade ذخایر صحرایی
field storage انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
field strcture ساخت میدانی
field trip گردش علمی
field stockade کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
force field میدان نیرو
field work استحکامات صحرایی استحکامات
field type نوع رزمی
field work کار در صحرا
field upgradable سخت افزار قابل توسعه درمحل
field voltage ولتاژ میدان
field winding سیم پیچ اهنربایی
field work پژوهش میدانی
field winding سیم پیچی میدان
field wire سیم صحرایی
field work کار میدانهای
field work کار صحرایی
field template قالب فیلد
field theory نظریه میدانی
flying field میدان فرودگاه
fixed field میدان ثابت
field theory تئوری میدان ها
field theory نظریه اساسی میدان
field trial مسابقه تازیهای شکاری
field vector بردار میدان
field type از نوع جنگی
field wire سیم جنگی
field service خدمات رزمی
field of battle میدان رزم
field of view میدان دید
field of view منظره
field of view حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
field of vision میدان بینایی
field of vision میدان دید
field officer افسر عملیات صحرایی
field officer افسر رزمی
field officer افسر رسته رزمی
field operating عمل کننده در صحرا
visual field میدان دید
field of regard میدان دید
field of consciousness میدان هشیاری
field of fire میدان تیر
field of fire میدان اتش
field of force میدان نیرو
field of force میدان نیروی مغناطیسی
field of gravity میدان ثقل
field of honor صحنه دوئل
field of play زمین بازی
field of play پیست شمشیربازی
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
field order دستورالعمل رزمی
field order دستورعملیاتی دستور رزمی
field rectifier یکسوساز میدان
field regulator نافم میدان
field regulator تنظیم کننده میدان
field rheostat رئوستای میدان
field rheostat تنظیم کننده میدان
field rheostat رگولاتورمیدان
field round یک دور تیراندازی صحرایی
field roving course مسابقه تیراندازی جنگلی
field separator جدا ساز میدان
field service خدمات پایکار
field ration جیره رزمی
field ration جیره صحرایی
field pea نخود سبز فرنگی
field piece توپ صحرائی
field player بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field point سر تیر بسیار نازک
field pole قطب میدان
field privilege امتیاز فیلد
field radio بی سیم صحرایی
field radio رادیوی قابل حمل صحرایی
field range میدان تیر رزمی
field range میدان تیرجنگی
field service تعمیر در محل
rice field برنج کاری
sort field فیلد مرتب سازی
stray field میدان هرز
tension field میدان کششی
track and field وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
track and field ه
track and field چکش
track and field دیسک و غیره
track and field دو و میدانی
two phase field میدان دو فاز
sort field میدان مرتب سازی
sort field میدان جور کردن
sort field فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
rotary field میدان دوار
rotating field میدان گردان
rugby field زمین بازی رگبی
self consistent field میدان خود سازگار
sensory field میدان حسی
series field میدان زنجیری
shunt field میدان شنتی
signed field میدان علامت دار
solenoidal field میدان سولنئیدی
uniform field میدان یکنواخت
unprotected field میدان حفافت نشده
play the field <idiom> با افراد مختلفی قرارگذاشتن
scalar field میدان نرده ای [ریاضی] [فیزیک]
tensor field میدان تانسوری [ریاضی]
field tensor میدان تانسوری [فیزیک]
vector field میدان برداری [ریاضی] [فیزیک]
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
To vacate the field . میدان را خالی کردن
To enter the field . وارد معرکه شدن
vector field میدان برداری
field hospital بیمارستان صحرایی
field hospitals بیمارستان صحرایی
centre field مرکززمین
jack field فضایجک
leach field زمینسطح
left field سمتچپزمین
field sports زمینورزش
That is my line ( field ) . خودم این کاره هستم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com