Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English
Persian
thirty two bit chip
تراشه 23 بیتی
Other Matches
thirty thirty
تفنگ با فشنگ کالیبر 03 باباروت 03
thirty first
سی ویکم
thirty first
سی ویکمین
thirty
دومین امتیاز گیم
thirty
عدد سی
thirty
سی
thirty two bit system
سیستم ریز کامپیوتر یا CPU که داده را در کلمات سی و دو بیتی کنترل میکند
thirty degree cut
برش 03 درجه
We are thirty people not counting the children .
بدون شمرن بچه ها سی نفر هستیم
chip in
contribute=
chip
وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chip
تعداد قط عات روی یک PCB یا یک وسیله
chip
وسیلهای که میتواند صدا تولید کند
chip
کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
on chip
مدار ساخته شده روی یک قطعه
to chip off
وراوردن
to chip off
کندن
to chip off
ریختن ورقه شدن
chip in
<idiom>
شریک شدن
chip
قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
chip
اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
chip
کارت پلاستیکی به همراه یک وسیله حافظه یا ریز پردازنده روی آن که برای ارسال الکترونیکی یا مشخصات یک کاربر به کار می رود
chip
پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
chip
لپ پریده کردن یا شدن
chip
ژتن ریزه
chip
سیب زمینی سرخ کرده
chip
تراشه
chip
مهرهای که دربازی نشان بردوباخت است
chip
ژتون
chip
ورقه شدن
chip
رنده کردن
chip
خرده چوب
chip
طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
chip
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chip
پاس بلند قوسی
blue chip
سهام مرغوب
blue-chip
سهام مرغوب
continous chip
برادههای قیچی کاری
one chip computer
کامپیوتر یک تراشهای
blue-chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
potato chip
باریکه سیب زمینی سرخ کرده
chip shop
مغازهایکهدر آنموادخوراکیفروختهمیشود
chip of the old block
بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
chip off the old block
<idiom>
(هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
to chip
[to chop off]
لپ پریده شدن
[کردن]
[با ضربه جدا کردن]
[تکه تکه یا ریز ریز کردن]
bargaining chip
انگیزانه
bargaining chip
مزیت
bargaining chip
عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
potato chip
چیپز
music chip
مدار مجتمع قادر به تولید صوت موسیقی و tane
microminiature chip
تراشه ریزمقیاس
chip seal
شن بخورد راه دادن
chip pocket
شیار دندانههای اره
chip family
چند تراشه مربوط به هم
chip enable
تواناکننده تراشه
chip board
نئوپان
chip axe
تیشه
boiling chip
سنگ جوش
silicon chip
تراشه سیلیسی
silicon chip
تراشه سیلیکان
silicon chip
تراشه سیلیکن
blue chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
chip select
انتخاب تراشه
chip shot
ضربه کوتاه
memory chip
تراشه حافظه
jumbo chip
مدار مجتمع که از مهر نیمه هادی استفاده میکند
fragmental chip
خرده
fragmental chip
براده فلز
fragmental chip
خاک اره
flow chip
براده پیوسته
discontinuous chip
براده گسسته
curly chip
براده پیچیده
computer on a chip
کامپیوتر روی یک تراشه
chip spreader
جاده صاف کن
fish and chip shop
جائیکهغذاهاییمثل"ماهیسرخشده" "سوسیس"وغیرهمیفروشد
sixteen bit chip
تراشه 61 بیتی
wood chip wagon
واگنتراشهچوب
blue chip personal computer
IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com