Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (8 milliseconds)
English
Persian
thought reading
اندیشه خوانی
Other Matches
reading
مطالعه
reading
خواندن
reading
قرائت
reading
تفسیر
reading
استنباط
reading
نظریه شور
reading
یادداشت مربوط به اعداد یا درجه ها , به ویژه درجههای یک اندازه
first reading
طرح نخستین لایحه قانونی درمجلس
parallel reading
خواندن موازی
oral reading
بلندخوانی
mirror reading
وارونه خوانی
mind reading
فکرخوانی
mind reading
کشف افکار دیگران
map reading
نقشه خوانی کردن
direct reading
قرائت مستقیم
map reading
نقشه خوانی
first reading of a bill
شوراول لایحه
hand reading
کف بینی
reading desk
بعدا پرسیده شود
reading lamp
چراغمطالعه
reading age
سن خواندن
reading disability
ناتوانی در خواندن
reading room
قرائت خانه
reading rooms
اتاق قرائت
reading rooms
خوانشگاه
reading rooms
قرائت خانه
reading mirror
آینهمخصوصخواندن
reading start
شروعخواندن
She was reading the book to herself.
کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
Proof – reading.
غلط گیری (تصحیح مطا لب چاپی وغیره )
when reading a book
در حال خواندن کتابی
reading room
خوانشگاه
reading room
اتاق قرائت
reading habit
عادت خواندن
reading quotient
بهر خواندن
reading rate
سرعت خواندن
reading speed
سرعت خواندن
reading readiness
امادگی خواندن
reading span
فراخنای خواندن
reading station
ایستگاه خواندن
reading wand
دستگاهی که نشان ها و کدهارا به صورت نوری درک میکند
silent reading
بیصدا خوانی
sight-reading
بدون مطالعه قبلی خواندن
lip-reading
لب خوانی
sight-reading
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
lip reading
لب خوانی
sight-reading
بدون امادگی قبلی اجراکردن
light-reading scale
نورخواندنصفحه
direct reading instrument
دستگاه مستقیم خوانی
direct reading galvanometer
گالوانومتر بی تبدیل
direct reading dial
درجه بندی برای قرائت مستقیم
I stayed up reading until midnight.
تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
well thought of
مشهور
well thought of
معتبر
well thought of
نیکنام
well thought of
به نیکنامی یادشده
well-thought-out
بسیاربادقتبرنامهریزیشده
thought
قصد
well-thought-of
نیکنام
well-thought-of
مشهور
thought-out
سنجیده مطالعه شده
thought-out
فکر شده
thought
نظر
thought out
فکر شده
thought out
تفکر شده
thought out
سنجیده مطالعه شده
thought
افکار خیال
thought
اندیشه
thought
عقیده
well-thought-of
معتبر
second thought
<idiom>
دوباره به چیزی فکر کردن
thought
استدلال تفکر
he thought
ناخوش است
he thought
خیال می کرد
as thought
مثل اینکه
thought
چیزفکری
well-thought-of
<adj.>
خوشنام
as thought
گویی
as thought
گویا
thought
سر مطلب
i thought it necessary to
لازم دانستم که
well-thought-of
به نیکنامی یادشده
thought
گمان
thought-out
تفکر شده
thought
فکر
I thought so.
منم همینطور فکر کردم.
if i had thought of that
نبود
if i had thought of that
هیچ درنظرم
if i had thought of that
هیچ درفکرش نبودم
i thought of you
جای شما را خالی کردم همواره فکر شما را میکردم
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
gray oral reading test
ازمون بلند خوانی گری
monroe diagnostic reading test
ازمون تشخیص خواندن مونرو
mirror writing shadow reading
کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
thought-provoking
فیلمرمانیانمایشنامهجدیدیکهباعثشودشمادیدجدیدترینسبتبهچیزیپیداکنید
thought-provoking
<adj.>
به تفکر بر انگیزنده
on second thought
[American E]
پس ازتامل بیشتری
on second thought
[American E]
پس ازفکربیشتری
food for thought
<idiom>
درمورد چیز باارزش فکر کردن
Take no thought of the morrow.
نگران فردا
[آینده]
نباش.
infantilism of thought
کوته فکری
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
free thought
ازادی فکر لامذهب
free thought
وارستگی از مذهب
afore thought
سبق تصمیم
merry thought
جناغ مرغ
merry thought
جناغ
imageless thought
تفکر بی تصویر
syntaxic thought
اندیشه منطقی
he thought out a plan
تدبیری اندیشید
train of thought
رشته افکار
the seat thought
مرکز اندیشه یا فکر
economic thought
اندیشه اقتصادی
thought broadcasting
انتشار فکر
thought transference
انتقال فکر
thought disorder
اختلال فکر
economic thought
تفکر اقتصادی
formal thought disorder
اختلال صوری فکر
I have thought long and hard about it.
خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
content thought disorder
اختلال محتوایی فکر
She takes no thought for tomorrow .
بفکر فردایش نیست
schools of economic thought
مکاتب اندیشههای اقتصادی
To be absorbed ( immersed ) in thought .
غرق در فکر واندیشه بودن
thought stopping technique
فن بازداری اندیشه
Attitude of mind . Mode of thought .
طرز فکر
Forget it . dont give it a thought .
اصلا"فکرش راهم نکن
He fell into deep thought. He began to ponder .
بفکر فرو رفت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com