Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
throw cold water on
<idiom>
منع کردن
Search result with all words
to throw cold water on
نیکو ندانستن وناچیزشمردن
Other Matches
some cold water
مقداری آب سرد
to pour cold water on
سرد کردن
cold-water circuit
چرخهآبسرد
cold water supply
منبع ابسرد
cold water supply
انشعاب ابسرد
cold heavy water
هوایخنکسنگین
to pour cold water on
دلسرد کردن
cold-water supply line
خطمنبعآبسرد
cold water test pressure
ازمایش فشار اب
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
throw
انداختن
throw out
بیرون انداختن
throw out
سوزاندن توپزن با ضربه به میلههای کریکت
throw away
چیز بی مصرف
throw up
بلند کردن
throw-in
پرتاب اوت
throw up
کناره گیری کردن از
throw up
قی کردن
throw away
چیزدورانداخته
throw up
<idiom>
بالاآوردن
throw away
اشغال
throw off
فرارکردن
throw off
بیرون دادن
throw off
دورانداختن
throw
پرتاب
throw
پرت کردن افکندن
throw
ویران کردن
throw
لنگ
throw in
مطلبی بر صحبت کسی افزودن
throw
پاس
throw
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throw down
سبب افتادن شدن
throw
تابیدن
throw in
پرتاب اوت
throw away
دور انداختن
to throw over
دست کشیدن از
to throw out
دورانداختن ردکردن
to throw off
رد کردن ازسرخود دورکردن
throw over
ترک کردن
to throw up
کناره گیری کردن از استعفادادن از
to throw off
دور انداختن
to throw up
بالابردن
to throw out
اشاره کردن
to throw in to d.
بی نظم کردن
to throw up
بلند کردن
to throw over
ترک کردن
to throw out
بیرون انداختن
throw
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throw off
<idiom>
گیج شدن ،گمراه
throw in
به طور معترضه گفتن
throw off
<idiom>
رها شدن از
throw in
<idiom>
اضافه دادن یا گذاشتن
to throw off
زدن
to throw off
دست کشیدن از
to throw away
دورانداختن
throw out
<idiom>
اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
to throw away
رد کردن
throw down
طرد کردن رد کردن
throw together
<idiom>
عجله داشتن ومراقب نبودن
referee throw
پرتاب داور
hip throw
فن اوگوشی
weight throw
پرتاب وزنه
javelin throw
پرتاب نیزه
throw rug
قالیچه رومبلی
to throw something overboard
چشم پوشیدن از چیزی
to throw something overboard
چیزی را ترک کردن
foul throw
پرتاب خطای دیسک یا چکش یاوزنه
throw one's weight around
<idiom>
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to throw something overboard
چیزی را ول کردن
hip throw
گرفتن کمر مهاجم و از جلوانداختن او از روی کمر
throw in the towel
<idiom>
تسلیم شدن
throw the book at
<idiom>
شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
free throw
پاس بدون مانع
free throw
پرتاب ازاد
discus throw
پرتاب دیسک
free throw
پنالتی
throw to the wind
پشت پا زدن
throw to the wind
دور انداختن
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
throw to the wolves
<idiom>
به دهان گرگ انداختن
throw a curve
<idiom>
به بیراهه کشاندن
crank throw
بازوها و پین میل لنگ
corner throw
پرتاب ازاد از گوشه
throw in one's lot with
<idiom>
ملحق شدن ،شرکت درچیزی
hammer throw
پرتاب چکش
grapevine throw
پس لنگ
goal throw
پرتاب ازاد دروازه بان واترپولو
throw down the gauntlet
<idiom>
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
do not throw stones
سنگ نیندازید
baseball throw
مسابقه پرتاب توپ از لحاظ مسافت
cam throw
ارتفاع بادامک
free throw
پرتاب بدون مانع برای یار
cam throw
ارتفاع منحنی
throw over switch
کلید لولایی
to throw the hatchet
اغراق گفتن
throw-ins
پرتاب اوت
to throw in a remark
سخن معترضه گفتن
throw back
باعث تاخیر شدن رجعت
to throw down the glove
بجنگ تن بتن دعوت کردن
to throw down the glove
بمبارزه خواندن
to throw back
رجوع باصل کردن
to throw back
باصل خودبرگشتن
softball throw
پرتاب توپ سافت بال
stomach throw
افکندن حریف از پشت
to throw a party
مهمانی دادن
to throw one's lot
با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
basket throw
مسابقه پرتاب از راه دور
throw in towel
پرتاب حوله بمنظور تسلیم شدن
to throw in the towel
لنگ انداختن
to throw oneself on
تکیه کردن بر
to throw up the sponge
سپر انداختن
throw forward
بردن غیرمجاز توپ به جلو
to throw back
به تبار خود برگشتن
two throw ladder
پلکان مضاعف
throw back
ترقی وپیشرفت را عقب انداختن
to throw oneself on
متکی شدن بر
to throw off the mask
پرده از روی کار برداشتن
single throw
یک لنگی
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
throw back
برگشت به خصال نیاکان
to throw light upon
تا
back sacrifice throw
فن تومئوناگه
discus and hammer throw
پرتابدیسک
There is no room to throw a needle .
<proverb>
جاى سوزن انداختن نیست .
free throw circle
دایره پرتاب ازاد
Throw away the rubbish (garbage).
خاکروبه را دور بیانداز
back sacrifice throw
افکندن حریف ازپشت
back grapevine throw
سگک سر پا
free throw area
منطقه پرتاب ازاد
sweeping hip throw
باکمکباسنپرتکردن
one-arm shoulder throw
بایککتفپرتابکردن
major inner reaping throw
عمدهترینپرتابدروایداخلی
double throw switch
کلید دو طرفه
shoulder throw and outside kick
لنگ ارنج
throw a monkey wrench into
<idiom>
آرام آرام متوقف کردن چیزی
throw the baby out with the bathwater
<idiom>
(تروخشک باهم میسوزد)کل چیزی رادور ریختن به خاطر خرابی یک قسمت آن
single throw switch
کلید یک طرفه
throw away a chance or opportunity
<idiom>
لگدزدن به بخت واقبال
to cast
[throw]
somebody into the dungeon
به سیاه چال انداختن کسی
[تاریخ]
soccer ball throw
پرتاب توپ فوتبال
to cast
[throw]
somebody into the dungeon
به زندان انداختن کسی
[تاریخ]
to throw open the door to
میسر کردن
free throw lane
مستطیل پرتاب ازاد
to throw open the door to
امکان پذیر کردن
major outer reaping throw
عمدهترینپرتابدروایخارجی
tirtyfive pound weight throw
مسابقه پرتاب چکش
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
To be transported with joy . To be over joyed . To throw up ones cap.
کلاه خود را بهوا ( به آسمان ) انداختن
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
people who live in glass houses should not throw stones
<idiom>
هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
to keep cold
دست پاچه نشدن
It's too cold.
آن خیلی سرد است.
out in the cold
<idiom>
تنها
cold
نه گرم
out cold
<idiom>
به کما رفتن
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
cold
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold
بدون آماده بودن
i f. cold
سردم است
keep cold
خونسردی خود را حفظ کردن
keep cold
دست پاچه نشدن
it is cold
سرد است
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
سرما
cold
سرماخوردگی
cold
زکام سردشدن یا کردن
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
cold rubber
لاستیک سرد
cold shut
جوش سرد
cold start
روش بازنشاندن کامپیوتر
cold start
دوباره روشن کردن
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
cold spot
نقطه سرماگیر
cold shortness
سرد شکنندگی
cold shortness
قابلیت شکست سرد
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
cold riveting
پرچکاری سرد
cold short
شکسته سرد
cold rolling
عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold short
شکنندگی در سرما
cold start
شروع سرد
cold start
boot cold
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
cold redrawing
دوباره کشی سرد
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold work
کار سرد
cold working
سردکاری
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
cold swage
اهنگری کردن در حالت سرد
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold straining
تغییر بعد نسبی در حالت سرد
cold strain
تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold steel
جنگ افزار سرد
cold steel
اسلحه سرد
cold starting
راه اندازی در حالت سرد
cold work
عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com