Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
time switches
کلید ساعتی
Other Matches
switches
وصل کردن برق
switches
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches
سوزن دوراهی
switches
شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
switches
وسیله مکانیکی یا با وضعیت ثابت که به صورت الکتریکی دو یا چند خط را بهم وصل یا قط ع میکند
switches
یچ برای اتصال خط وط منبع تغذیه به مدار
switches
نقط های در برنامه کامپیوتری که کنترل از آن به یکی از چند انتخاب ممکن می رود
switches
یچ
switches
گزینه
switches
قط ع منبع تغذیه از یک وسیله
switches
ثیر قرار میدهد
switches
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
switches
سویچ
switches
کلید
switches
راه گزیدن
switches
گزینه راه گزین
switches
تعویض
switches
جریان را عوض کردن
switches
چوب زدن
switches
ترکه
switches
نافم حرکت
switches
تغییر جهت دادن
switches
راه گزین
switches
تعویض جا
switches
سویچ برق سویچ زدن
master switches
کلید اصلی
dip switches
کلیدهایی از نوع DIP
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
on time
مدت دار
old time
قدیمی
off time
مرخصی
off time
وقت ازاد
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
take your time
عجله نکن
at any time
<adv.>
هر بار
once upon a time
روزی
once upon a time
روزگاری
at the same time
ضمنا"
It's time
وقتش رسیده که
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
time in
ادامه بازی پس از توقف
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
مهلت
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
any time
<adv.>
هر بار
at the same time
در ان واحد
at the same time
در عین حال
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
out of time
بیموقع
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
out of time
بیگاه
time will tell
در آینده معلوم می شود
out of time
بیجا
behind time
بی موقع
behind time
دیر
time is up
وقت گذشت
in time
بجا
what is the time?
وقت چیست
all-time
بیسابقه
from time to time
هرچندوقت یکبار
from time to time
گاه گاهی
all-time
بالا یا پایینترین حد
from this time forth
ازاین ببعد
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین پس
for the time being
عجالت
one-time
پیشین
one-time
قبلی
one-time
سابق
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
four-four time
چهارهچهارم
three-four time
نت
what is the time?
چه ساعتی است
what time is it?
چه ساعتی است
in time
بموقع
in the time to come
اینده
in the time to come
در
in the mean time
ضمنا
in no time
خیلی زود
two time
دو حرکت ساده
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
i time
time Instruction
just in time
درست بموقع
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to know the time of d
اگاه بودن
to know the time of d
هوشیاربودن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
two-two time
نتدودوم
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
مکررا
time out
<idiom>
پایان وقت
mean time
ساعت متوسط
mean time
زمان متوسط
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
many a time
چندین بار
many a time
بارها
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
all-time
همیشگی
At the same time .
درعین حال
down time
مرگ
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
Our time is up .
وقت تمام است
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
specified time
وقت معین
time
ثیر قرار میدهد
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
[s]
<adv.>
دفعه
some time or other
یک روزی
some time or other
یک وقتی
some time
مدتی
some time
یک وقتی
time
TIفرمان E
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
روزگار
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
وقت قرار دادن برای
time
وقت معین کردن
time
مدت
time
عهد
time
مدروز
time
ایام
time
زمانه
time
هنگام
time
فرصت مجال
time
گاه
time
زمان
time
وقت
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
time
متقارن ساختن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
زمانی موقعی
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
فرصت موقع
time
فرصت
time
تایم
time
ساعتی
time
[s]
<adv.>
بار
there is a time for everything
دارد
any time
<adv.>
همیشه
there is a time for everything
هرکاری وقتی
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
any time
<adv.>
درهمه اوقات
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
time and again
چندین بار
at any time
<adv.>
همیشه
time and again
بکرات
time trial
مسابقه دوتمرینی
time trial
رکوردگیری در تمرین رکوردگیری
time slicing
تقسیم بندی زمانی
time cut
ضد حمله
time thrust
ضد حمله شمیرباز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com