English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (8 milliseconds)
English Persian
to be split [over something] [with somebody] مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
Search result with all words
split ترک
split انشعاب
split دوبخشی شکافتن
split دونیم کردن
split از هم جدا کردن
split شکاف
split نفاق
split چاک
split میلههای باقیمانده
split پا باز
split وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split یک پا جلوو یک پا به عقب
split از جبهه دورافتادن
split مساوی
split شکافتن
split دو نیم کردن
split ترک برداشتن تقسیم کردن
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
split second قسمتی از ثانیه
split second ان
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split screen صفحه شکسته
split screen صفحه شکافته
split screen صفحه تقسیم بندی شده
split screen صفحه نمایش تقسیم شده
split screen صفحه نمایش دوبخشی
split-screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split-screen صفحه شکسته
split-screen صفحه شکافته
split-screen صفحه تقسیم بندی شده
split-screen صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen صفحه نمایش دوبخشی
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
baby split وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
do split ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split sound system کانال صوتی دوگانه
lickety split باعجله
lickety split باسرعت وتعجیل
split anode magnetron ماگنترون با اند چند تیغهای
pocket split باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split peas لپه
split brain دوپاره مخ
split bricks بریدن اجر
split bricks اره کردن اجر
split cameras دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
split decision رای اکثریت داوران
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split hair موشکافی
split half method روش دو نیمه کردن
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split jump پرش روسی
split lean پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split line خط قالب
split pea نخود دولپه
split pea لپه
split pen میله لولا
split phase انشقاق فاز
split phase motor موتور با انشقاق فاز
split pin میله لولا
split pipe ناو
split pipe نیم لوله
split pole converter تبدیل گر با انشقاق قطب
split pole motor موتور کمکی
split pole motor موتور با قطب چاکدار
split ring فنر نمونه گیر
split risk تفکیک خطر
split shift تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split spoon قاشق نمونه برداری
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
split tackle تکل قیچی
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split trail سهم باز
split unit یکان جدا شده یا مجزا شده
split up شکستن
split up پاره شدن
split up از هم جدا شدن از هم پاشیدن
split wheel نیم چرخ
split wheel چرخ نیمه یا نصفه
split window پنجره تقسیم بندی شده
straddle split وضع باز پاها به طرفین
to split one's sides از خنده روده برشدن
to split hairs موشکافی کردن
to split hairs باریک بین شدن
to split hairs نکته گیری کردن
to split the d. میانه را گرفتن
to split the difference تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
split-level چند سطحی
split-level سه نیم اشکوبی
split bet شرطدوحالته
split link چاکشاخهایرابط
two columns split bet شرطشکافتندوستون
two dozens split bet دوتادوجینشرط
banana split نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
split the difference <idiom> واریز اختلاف پول
split ticket <idiom> انتخاب افراد سیاسی برای رای
split up <idiom> جداشدن
Other Matches
split جدا شدن از گروه
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
don't split hairs this much <idiom> خیلی مته روی خشخاش نگذارید
split side ring لبه فنر جدا شدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com