Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (8 milliseconds)
English
Persian
to buy on condition
شرط خریدن
Search result with all words
condition
حالت
condition
وضعیت
condition
چگونگی
condition
شرط مقید کردن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
condition
شرط
condition
وضع
condition
عارضه شرطی کردن
condition
موقعیت
condition
مشروط کردن
condition
شرط مهم در قرارداد
condition
ثباتی که حاوی وضعیت CPU پس از اجرای آخرین دستور است
condition
وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
condition
1-وضعیت یک مدار یا وسیله یا ثبات 2-وسایل مورد نیاز برای وقوع یک عمل
condition
اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
in a ruined condition
ویران
air condition
دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
ammunition condition
وضعیت مهمات
an unclear condition which
consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
attack condition , alfa
وضعیت تک
attack condition , alfa
الف
boundary condition
شرط کرانی
condition about description
شرط صفت
condition about performance of an act
شرط فعل
condition book
کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
condition code
کد وضعیت امادگی اقلام
condition code
کدوضعیت اماد
condition code
رمز وضعیت
condition code
کد شرط
condition contrary to the requirement
contract of
condition contrary to the requirement
شرط خلاف مقتضای عقد
condition contrary to the requirment
شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirment of
شرط خلاف مقتضای عهد
condition of corollary
شرط نتیجه
condition of equilibrium
شرط تعادل
condition of non performance
شرط فعل نفیا"
condition of performance
شرط فعل اثباتا"
condition of qualification
شرط صفت
condition of readiness
وضعیت امادگی رزمی
condition of readiness
شرایط امادگی
condition of subsequent events
شرط نتیجه
condition which is impossible to fulfill
شرط غیر مقدور
default condition
وضعیت قرار دادی
defense readiness condition
وضعیت امادگی رزمی ارتش وضعیت امادگی رزمی دفاعی
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
embankment condition
حالت یا شرائط خاکریزی
equilibrium condition
شرط تعادل
error condition
وضعیت خطا
error condition
شرط خطا
functional condition code
کد یا علامت مشخصات عمل کرد مهمات
idle circuit condition
وضعیت مدار بی بار
ignition condition
حالت احتراق
in good condition
بی عیب خوب
in perfecting bail condition
بی عیب
in working condition
دایر
in working condition
کارکننده
initial condition
شرایط اولیه
initial condition
شرط اولیه
interesting condition
ابستنی
interesting condition
حمل
interesting condition
حاملگی
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
lay down the condition
شرط کردن چیزی
line condition
وضع خط
line condition
حالت خط
make it a condition
شرط کردن
mark condition
وضعیت نشان
mark condition
شرط علامت
mint a mint condition
تازه تازه
mint a mint condition
نونو
no load condition
حالت بی باری
normalization condition
شرط بهنجارش
on the condition that
به شرط انکه
operating condition
رژیم
option of condition
خیار شرط
out of condition
خراب
out of condition
معیوب
person in whose favor a condition is mad
مشروط له
pre condition
شرط لازم الاجرای قبلی
putting a condition
شرط گذاشتن
putting a condition
اشتراط
quenched and tempered condition
حالت ترساندن و سخت گردانی
race condition
حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
readiness condition
وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
readiness condition
وضعیت اماده باش
restart condition
شرط بازاغازی
space condition
شرط فاصله
space condition
حالت فاصله
standard condition
شرایط استاندارد
standard condition
شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
sufficient condition
شرط کافی
to chang one's condition
عروسی کردن
to change ones condition
عروسی کردن
to change ones condition
زن گرفتن شوهرکردن
to make it a condition
شرط کردن
tropical condition
شرایط گرمسیری
unclear condition
شرط مجهول
wait condition
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
zero condition
حالت یک سلول مغناطیسی زمانی که صفر را نمایش میدهد
He is in no condition (not fit)to work.
امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
Other Matches
necessary condition
شرط لازم
[ریاضی]
on that condition
به آن شرط
on one condition
به یک شرط
on no condition
به هیچ شرطی
condition
شرط
[وضع]
[پیشزمینه]
sufficient condition
شرط کافی
[ریاضی]
rug condition
[وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
prevailing condition
شرط غالب
Coulomb's condition
قید کولن
There is only one condition attached to it .
فقط یک شرط دارد
On condition that. Provided that.
بشرط آنکه (بشرطی که )
reasonable term and condition
قید و شرط معقول
In good condition (health).
سالم وبی عیب
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com