English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 71 (7 milliseconds)
English Persian
to chip off وراوردن
to chip off کندن
to chip off ریختن ورقه شدن
Search result with all words
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue chip سهام مرغوب
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip سهام مرغوب
potato chip باریکه سیب زمینی سرخ کرده
potato chip چیپز
chip لپ پریده کردن یا شدن
chip ژتن ریزه
chip تراشه
chip مهرهای که دربازی نشان بردوباخت است
chip ژتون
chip ورقه شدن
chip رنده کردن
chip سیب زمینی سرخ کرده
chip خرده چوب
chip پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
chip خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chip پاس بلند قوسی
chip طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
chip کارت پلاستیکی به همراه یک وسیله حافظه یا ریز پردازنده روی آن که برای ارسال الکترونیکی یا مشخصات یک کاربر به کار می رود
chip اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
chip قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
chip وسیلهای که میتواند صدا تولید کند
chip تعداد قط عات روی یک PCB یا یک وسیله
chip وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
silicon chip تراشه سیلیکن
silicon chip تراشه سیلیکان
silicon chip تراشه سیلیسی
blue chip personal computer IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
boiling chip سنگ جوش
chip axe تیشه
chip board نئوپان
chip enable تواناکننده تراشه
chip family چند تراشه مربوط به هم
chip in contribute=
chip of the old block بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
chip pocket شیار دندانههای اره
chip seal شن بخورد راه دادن
chip select انتخاب تراشه
chip shot ضربه کوتاه
chip spreader جاده صاف کن
computer on a chip کامپیوتر روی یک تراشه
continous chip برادههای قیچی کاری
curly chip براده پیچیده
discontinuous chip براده گسسته
flow chip براده پیوسته
fragmental chip خاک اره
fragmental chip براده فلز
fragmental chip خرده
jumbo chip مدار مجتمع که از مهر نیمه هادی استفاده میکند
memory chip تراشه حافظه
microminiature chip تراشه ریزمقیاس
music chip مدار مجتمع قادر به تولید صوت موسیقی و tane
on chip مدار ساخته شده روی یک قطعه
one chip computer کامپیوتر یک تراشهای
sixteen bit chip تراشه 61 بیتی
thirty two bit chip تراشه 23 بیتی
bargaining chip عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
bargaining chip مزیت
bargaining chip انگیزانه
wood chip wagon واگنتراشهچوب
chip shop مغازهایکهدر آنموادخوراکیفروختهمیشود
fish and chip shop جائیکهغذاهاییمثل"ماهیسرخشده" "سوسیس"وغیرهمیفروشد
chip in <idiom> شریک شدن
chip off the old block <idiom> (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
to chip [to chop off] لپ پریده شدن [کردن] [با ضربه جدا کردن] [تکه تکه یا ریز ریز کردن]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com