Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 22 (3 milliseconds)
English
Persian
to overrun one's creditors
از پیش بستانکاران خودگریختن
to overrun one's creditors
از دست بستانکاران فرار کردن
Other Matches
creditors
بستانکار
creditors
طلبکار
creditors
غرما
creditors
بستانکاران
to marshal one's creditors
صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
distribute among the creditors in propor
به غرماء تقسیم کردن
overrun
تاخت و تاز کردن
overrun
هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overrun
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
overrun
سرتاسر محلی رافراگرفتن
overrun
تجاوز
overrun
تجاسر
overrun
اب لبریز شده
overrun
پوشاندن
overrun
انبوه شدن
overrun
تجاوزکردن
overrun
تاراج کردن
to overrun one's duty
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
overrun error
اشتباه در انتقال و جایگیری کاراکترها
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com