English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (2 milliseconds)
English Persian
to paint something [with something] چیزی را [با چیزی] رنگ زدن
Search result with all words
paint رنگ کردن
paint نگارگری کردن نقاشی کردن
paint رنگ شدن
paint رنگ نقاشی
paint رنگ
paint پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
paint رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
oil paint رنگ روغنی
oil paint رنگ روغن
acid proof paint رنگ ضد اسید
acid resisting paint رنگ ضد اسید
anti flouing paint رنگ ضد خزه
anticorrosive paint ماده ضد زنگ
antirust paint ضد زنگ
antirust paint رنگ ضد زنگ
battery paint رنگ باتری
bituminous paint رنگ قیری
bituminous paint رنگ قیردار
bituminous paint رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
cement paint اندود کردن با دوغاب سیمان
coat of paint اندود رنگ
enamel paint رنگ لعابی
finishing paint رنگ سازی اماده
fireproof paint رنگ نسوز
flat paint رنگ مبنا
flat paint زمینه
fluorescent paint رنگ فلورسنت
grease paint رنگ روعنی برای رنگ کردن صورت بازیگران
heat fast paint رنگ مقاوم گرما
lacquer paint رنگ لاکی
lay on paint رنگ زدن
linseed oil paint رنگ روغن برزک
luminous paint رنگ شب نما
luminous paint رنگ نور
luminous paint شبرنگ
paint pot گلفشان
paint brush قلم موی نقاشی
paint coat روکش رنگ
paint gun رنگ پاش
paint progarm برنامه نگارگری
paint program نرم افزاری که به کاربر امکان رسم تصاویر روی صفحه نمایش با رنگهای مختلف با روشهای مختلف و جلوههای ویژه را میدهد
paint remover رنگ زدا
paint roller غلطک رنگ کاری
paint roller mill دستگاه مالش رنگ بر روی دیوار
paint roller mill غلطک دسته دار ویژه نقاشی ساختمان
paint spray gun پیستوله رنگ
paint spray gun رنگ پاش
paint spraying equipment تجهیزات رنگ پاشی
paint thinner تینر یا رقیق کننده رنگ
paint thinner رقیقگر رنگ
paint thinner تینر رنگ
paint work رنگ کاری ساختمان
Paintbrush/Paint windows برای تولید و ویرایش تصاویر atmap
pc paint برنامه مشهور نقاشی وترسیم برای ریزکامپیوترها
phosphorescent paint رنگ تابنده
plastic paint رنگ پلاستیکی
priming paint رنگ استر
priming paint رنگ استری
rust protection paint رنگ ضد زنگ
rustproof paint رنگ ضد زنگ
skin paint نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
smooth the paint رنگ کردن و پرداخت کردن
surface paint استر
water paint رنگ لعابی
to paint adoor green دری را رنگ سبز زدن
to paint adoor green رنگ سبز بدری زدن
to paint out بازدن رنگ پاک کردن
to paint the lily چیز زیبارا ارایش مصنوعی کردن
to paint the town red عربده کردن
to paint the town red مستی کردن اشوب کردن
traffic paint خط کشی راه
wall paint رنگ دیوار
war paint نقاشی بدن برای رزم و پیکار
paint cup مخزنرنگ
paint spray اسپریرنگ
gloss paint رنگیکهوقتیخشکشدهباشد میدرخشد
paint stripper مادهایکهجهتازبینبردنرنگهایبرجاماندهازقدیماستفادهمیشود
poster paint تقریبابیرنگ
His fingers were stained with paint . روی انگشتانش لکه های رنگ بود
You have rubbed your coat against some wet paint . کت ات را مالیده یی به رنگ ( رنگی کرده ای )
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
paint the town red <idiom> اوقات خوشی داشتن
to paint a rosy picture of something امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
to coat something [with paint] چیزی را با لایه ای [از رنگ] پوشاندن
to strip the paint off the wall رنگ را از دیوار [با خراش] کندن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com