Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (8 milliseconds)
English
Persian
to pick up women
<idiom>
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
Other Matches
old women
پیرزن
women
جمع واژهی woman
when will women have the vote?
خواهند داشت
fancy women
ادم خیالپرور
fancy women
جاکش
fancy women
جنده فاحشه
to grope women
دستمالی کردن زنها
[منفی]
women's toilet
دستشوییزنانه
women's movement
تلاشبرایتحققآزادیزنان
Women's Liberation
آزادیزنان
when will women have the vote?
زنان کی حق رای
career women
زن دارای حرفه یا پیشه
career women
زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
women's dres
جامه زنان
women's apartments
قسمت زنانه
women students
زنان دانش اموز محصلین اناث
women's libber
زنیکهدارایعقائدفمینیستیمیباشد
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to feel women up
دستمالی کردن زنها
[منفی]
women's army corps
قسمت زنان ارتش
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
women's army corps
ارتش زنان
association for women in computing
متشکل از افرادی که پردازش کامپیوتر علاقه مند هستند
association for women in computing
سازمان حرفهای وغیرانتفاعی
to make a grab at women
دستمالی کردن زنها
[منفی]
women labor force
نیروی کار زنان
a comparison of men's salaries with those of women
مقایسه حقوق مردان با زنان
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
to pick thanks
بوسیله سخن چینی
to pick up
سوارکردن
to pick up
برداشتن
to pick up
برچیدن
to pick thanks
خود شیرینی کردن
to have one's pick
انتخاب کردن
to pick off
چیدن
to pick off
کندن
to pick at any one
از کسی عیبجویی کردن کسیراسرزنش یا استهزاکردن
to pick off
یکی یکی باتیرزدن
to pick off
تک تک انداختن
to pick on
برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
to pick on
عیب جویی کردن از
to pick out
جدا کردن
to pick out
سوا کردن برگزیدن
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
to pick over
بازرسی کردن و برگزیدن
pick up
<idiom>
برداشتن چیزی ازروی زمین
to have one's pick
برگزیدن
to pick up
پیدا کردن
Pick, what you like
[want]
!
هر کدام را می خواهی بردار!
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
pick
نخ پود
[در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
pick up
<idiom>
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
When should I pick you up?
کی عقب شما بیایم؟
pick up
<idiom>
دستگیر کردن شخص
pick up
<idiom>
دریافت صدای رادیو و...
pick up
<idiom>
اتفاقی
pick up
<idiom>
سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
pick out
<idiom>
انتخاب کردن
pick on
<idiom>
حرف بد به کسی زدن
pick-me-up
<idiom>
بعداز ضعف وخستگی غذا ونوشیدنی خوردن دوباره زنده شدن
To pick on someone . To have it in for someone .
با کسی لج افتادن
pick up
<idiom>
تمیز ،مرتب کردن
pick up
<idiom>
دریافت کردن
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
pick-me-up
نوشابه مقوی
pick at
بازی کردن باغذا از روی بی اشتهایی
pick
مضراب
pick off
چیدن
pick off
یکی یکی با تیر زدن
pick off
رد شدن از راننده دیگر
pick out
جدا کردن
pick out
انتخاب کردن دریافتن
pick over
چیدن
pick over
برگزیدن
pick
زخمه
pick
کلنگ
pick at
خرده گرفتن بر
pick
خلال دندان
pick
خلال گوش
pick me up
نوشابه مقوی
pick
چند کاره
pick
سیستم عامل چند کاربره
pick
کلنگ زدن
pick
کلنگ دو سر
pick
هرنوع الت نوک تیز
pick
که روی mainframe و کامپیوترهای PC یا کوچک کار میکند
pick
دزدیدن
pick
عیبجویی کردن
pick
ناخنک زدن
pick
باخلال پاک کردن
pick
کلنگ زدن و
pick
کندن
pick
چیدن
pick
کلنگ
pick up
یارگیری
pick-up
پیک اپ
pick-up
کندن
pick
نوک زدن به برگزیدن
pick up
واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
pick up
اشنا شدن
pick up
کندن منظم کردن
pick up
بدست اوردن
pick
خلال دندان بکاربردن
pick
بازکردن
pick up
برچیدن
pick up
برداشتن
pick up
سوار کردن مسافر
to pick up a language.
<idiom>
زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن.
[از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
pick-me-ups
نوشابه مقوی
pick up the tab
<idiom>
صورت حساب کسی را پرداختن
pick up speed
<idiom>
افزایش سرعت
Don't pick on me.
سر به سر من نگذار.
to have a bone to pick
بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
pick-ups
کندن
to pick rags
کهنه برچینی کردن
pick-up artist
مرد زن پرست
pick-up artist
مشتاق زن
pick-up artist
زن دنبال کن
pick-up artist
مردلاس زن
pick-ups
پیک اپ
ear pick
گوش پاک کن
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
pick's syndrome
بیماری پیک
to pick to piece
پاره پاره کردن
to pick to piece
سخت موردانتقادوعیبجویی قراردادن
pick to pieces
سخت مورد انتقاد قرار دادن
pick to pieces
پاره پاره کردن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
to pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
tooth pick
خلال دندان دندان کاو
pick of the basket
گل سرسبد
pick and steal
ناخنک زدن
Afro pick
شانه مخصوص فر
pick-up arm
دستهبلندشونده
pick up and delivery
بارگیری و تحویل
pick up oneself
خود را نگه داشتن
to pick a hole in
سوراخ کردن
to pick a hole in
سوراخ کندن در
to pick a hole in
عیبجویی کردن از
to pick and choose
درسوا کردن چیزی سلیقه زیادبخرج دادن
pick's syndrome
نشانگان پیک
pick's disease
بیماری پیک
pick wickian
روشن بین
pick wickian
ساده بی تکلف
pick wickian
شبیه پیکویک قهرمان داستان نگارش چارلز دیکنز
pick up the pieces
زمین را شکستی اردهاراریختی
pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
pick and roll
ایجاد سد و چرخش
pick a cherry
ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
pick a back
بردوش
master pick
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
pick a quarrel
<idiom>
باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
magnetic pick up
پیک اپ مغناطیسی
pick up health
بهبود یافتن
pick someone's brains
<idiom>
اطلاعات دقیق به کسی
ice pick
چکش یخ شکن
ice pick
یخ خرد کن
Pick on someone your own size.
برو با هم قدهای خودت طرف بشو
To pick at ones food .
از روی سیری خوردن
To pick up a passenger.
مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
pick a back
برپشت
toe pick
تیغه تیز جلویی اسکیت برای کمک به پرش یا چرخش
double leg pick up
زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
To pick other peoples brains.
از افکار دیگران استفاده کردن
inductive displacement pick up
پیک اپ القائی
pick up a trail/scent
<idiom>
تشخیص جای پای انسان یا حیوان
To pick somebodys pocket.
جیب کسی را زدن
To pick flowers(fruit).
گل ؟(میوه ) چیدن
To pick an apple off the tree.
سیبی را از درخت کندن
[چیدن]
.
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
to pick up somebody
[to find sexual partners]
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
These football players are the pick of the bunch .
این فوتبالیست ها گل سر سبد هستند
To try to pick up some information . to nose around. To pry about .
سر وگوشی آب دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com