Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
to pour hot water over tea
اب گرم روی چایی ریختن
Search result with all words
to pour cold water on
دلسرد کردن
to pour cold water on
سرد کردن
to pour oil on troubled water
خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
To pour clean water over some ones hand .
<proverb>
آب پاکى روى دست کسى ریختن .
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight
کشتی مس
Other Matches
pour
ریختن
to pour out
بیرون ریختن
pour
ریزش
pour out
<idiom>
دردودل کردن
pour out
<idiom>
به بیرون مساطه کردن
pour
پاشیدن
pour
تراوش بوسیله ریزش
pour
مقدار ریزپ چیزی
pour
جاری شدن یا ساختن
pour
باریدن
pour
افشاندن جاری شدن
pour
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pour
روان ساختن
pour point
نقطه ریزش
pour it on thick
<idiom>
ماهرانه چاپلوسی کردن از
pour point
نقطه سیلان
to pour rays
پرتو افکندن یا پاشیدن
to pour out tea
چایی ریختن
bottom pour
از زیر ریختن
pour point
نقطه جاری شدن
top pour
ریختن از بالا
to pour out abusive words
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
to pour oil on the flame
نمک بر زخم پاشیدن
top pour ladle
کفچه یا پاتیل ریخته گری
to pour oil on fire
اتش رادامن زدن
to pour oil on the flame
اتش خشم را دامن زدن
to pour oil on the flame
دعوارا سخت کردن
Shall I pour you a cup of tea?
برایتان یک فنجان چای بریزم ؟
To confide in someone. To pour out ones heart to someone.
با کسی درد دل کردن
to pour oil on fire
نمک برزخم پاشیدن
pour oil on troubled waters
<idiom>
آب روی آتش ریختن
water way
ابراهه
water course
حق المجری
by water
با کشتی
by water
از راه دریا
by water
از راه رودخانه
water down
<idiom>
ضعیف شدن
f.water
عرق رازیانه
mean water
میان اب
water way
راه ابی
water still
دستگاه تقطیر اب
She let the water out .
آب را ول کرد
water
آب
on the water
در کشتی
of the first water
بهترین
water way
مسیل
water course
مجرای اب
water course
حق الشرب
first water
درجه اول
first water
بالاترین مقام
water
اب
water
ابگونه
water
پیشاب
water
مایع
water
اب دادن
to p something with water
اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
to water
آب دادن
to water something
آب دادن
[گیاه]
to water
آب ریختن
above water
<adj.>
شناور
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
above water
<adj.>
روی آب
water hammer
ضربت قوچ
water hardening
سختگردانی با اب
water hazard
مانع ابی در مسیر گوی گلف
water heater
فرف ابگرم کن
water heater
ابگرم کن
water guage
فشار سنج اب
water hammer
ضربت قوج
water filter
صافی اب
water pressure
فشار اب
water polo
بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water fowl
مرغ ابی
water fowl
پرنده ابی
water front
جبهه رطوبتی
water gas
گاز اب
water mill
اسیاب
water gauge
اندازه اب نما
water gauge
اب پیم
water glass
شیشه محلول
water glass
اب شیشه
water glass
لیوان اب
water glass
شیشه مایع
water moccasin
مار سمی ابزی جنوب امریکا
water polo
واترپولو
water fast
پارچه شورنرو
water hole
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water lowering
زهکشی
water polo
بازی فوتبال ابی
water melon
هندوانه
water pollution
الودگی اب
water meter
کنتور اب
water meter
اب سنج
water mill
اسیاب ابی
water point
نقطه تقسیم اب
water plate
بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water nymph
الهه دریایی
water pepper
زنجبیل سگ
water pepper
فلفل ابی
water pipe
لوله اب
water pipe
تنبوشه
water loss
ابکاهی
water logging
ابسیری
water hole
چاله اب
water hyacinth
سنبل ابی
water hyacinth
وردالنیل
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket
ابدان
water jacket
صندوق اب
water jump
مانع ابی
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level
تراز اب
water level
سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level
سطح اب
water lily
نیلوفر ابی
water line
خط ابخور ناو
water polo
واترپلو
water pipe
لوله مخصوص لوله کشی اب
to drink water
اب خوردن
water aspirator
خرطوم ابی
water bag
کیسه اب
water bailiff
میراب
water bailiffs
مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water bearer
دلو
water bearer
ساکب الماء
water bearer
ریزنده اب ابریز
water bed
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed
تشک ابی
water bonded
اب بند شده
waste water
فاضلاب
wade into the water
راه رفتن در اب
voidance water
زیر اب
to drink water
اب اشامیدن
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water
اب رابه بینی کشیدن
to soften a water
سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water
به اب زدن
the water was overknee
اب از زانو میگذشت
unavailable water
رطوبت غیر قابل استفاده
underground water
اب زیرزمینی
underground water
اب درون زمین
undermining by water
اب شستگی
undermining by water
اب رفتگی کف
up to the middle in water
تا کمر در اب
voidance water
منجلاب
water boy
بچه سقا
water boy
سقا
water buffalo
گاو میش اهلی شده اسیایی
water cure
اب درمان
water cure
علاج بااب معالجه بااب
water damage
خسارت اب دیدگی
water displacement
زهکشی کردن
water displacement
زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal
فاضلاب
water disposal
اگوکشی
water disposal
ساختن اگو
water dog
سگ ابی
water dog
شناگر ماهر
water dog
سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver
مقنی
water fast
رنگ نرو
water cress
شاهی اتی
water cooling
خنک کردن بااب
water cooling
خنک کنندگی اب
water canteen
قمقمه
water car
ارابه اب فروشان
water car
ارابه اب پاش
water carriage
حمل از راه اب
water balance
بیلان اب
water carrier
دلو
water circulation
گردش اب
water coiour
ابرنگ
water colour
ابرنگ
water colour
رنگاب
water colour
نقاشی ابرنگی
water container
فرف اب
water content
درصد رطوبت
water fast
غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water proof
دافع اب
water inlet
ورودآب
water under the bridge
<idiom>
همه چیز عوض شده
in hot water
<idiom>
در دردسر
THere is not even a ripple in the water .
<proverb>
آب از آب تکان نمى خورد .
If it has not water for me it certainly has bread .
<proverb>
آب براى من ندارد براى تو که دارد .
Water is light .
<proverb>
آب روشنائى است .
How can you know the value of water -you who live .
<proverb>
تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
drinking water
آب آشامیدنی
Is there drinking water?
آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
There is no hot water
آب گرم نیست.
some hot water
مقداری آب گرم
some cold water
مقداری آب سرد
mineral water
آب معدنی
a glass of water
یک لیوان آب
Please check the water.
لطفا آب را کنترل کنید.
water pipe
قلیان
hot water
<idiom>
hold water
<idiom>
water intake
مکندهآب
water jug
پارچآب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com