English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 15 (4 milliseconds)
English Persian
to prove a will درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
Search result with all words
prove ثابت کردن
prove در امدن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove اثبات کردن
in order to prove برای اثبات
prove opplicable مصداق پیدا کردن
to prove my vow i give my hand برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم
to prove an a اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
to prove with reasons با دلیل ثابت کردن
It wI'll prove to be to your disadvantage. بضررت تمام خواهد شد
Can you prove it to me? آیا می توانی آنرا به من ثابت کنی ؟
First prove that you are a brother , then claim th. <proverb> اول برادریت را ثابت کن بعد ادعاى ارث کن .
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
He is trying to prove himself all the time. او [مرد] همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com