English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 189 (9 milliseconds)
English Persian
to regulate the traffic [جریان] ترافیک را کنترل کرن
Search result with all words
to regulate the flow of traffic [جریان] ترافیک را کنترل کرن
Other Matches
regulate تنظیم کردن
regulate کنترل فرآیند
regulate منبع ولتاژیا جریان ثابت که خروجی آن با تغییرمنبع ورودی تغییرنمی کند
regulate میزان کردن کنترل کردن
regulate میزان کردن درست کردن
regulate تعدیل کردن
See if you can regulate the expenditures . ببین می توانی هزینه ها رامنظم کنی
two-way traffic محلعبوردوطرفه
traffic تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
traffic نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
traffic داده پیام دریافتی
traffic مط العه زمان , نوع و کیفیت پیام ها و سیگنالهای پردازش شده در یک سیستم
traffic امد و شد حمل و نقل
traffic اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
through traffic ترافیک ترانزیتی
through traffic امد و رفت ترانزیتی
through traffic عبور یکسره
through traffic شد امد ترانزیتی
traffic شد وامد
one-way traffic عبوریکطرفه
traffic تجارت هدایت شده
traffic انتقال دریانوردی
traffic رفت و امد
traffic عبور و مرور
traffic امد و رفت
traffic تردد کردن
traffic امد وشدکردن
traffic مخابره
traffic کالا
traffic داد وستدارتباط کسب
traffic عبو ومرور وسائط نقلیه
traffic امد وشد رفت وامد
traffic ترافیک
traffic تجارت غیرقانونی
traffic تجمع مدافعان
traffic رفت و امد وسایل نقلیه
traffic تجارت
traffic امد و شد
traffic مبادله کالا
traffic حرکت سیر
traffic گذشتن
traffic نقل
traffic lanes خطترافیک
merging traffic ترافیکخیابانفرعیاتوبان
air traffic رفت و آمد هواپیمایی
traffic jam ترافیکوراهبندانسنگین
traffic volume بار شد و امد
traffic warden فردیکهمفمورکنترلنحوهپارکاتومبیلهااست
Is there a road with little traffic? آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
Is there a road with little traffic? آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
traffic designer نقشه کش رفت و امد
traffic circles دایرهی یک طرفه
traffic circle دایرهی یک طرفه
transit traffic عبور ترانزیتی
traffic peak تیزه شد امد
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
traffic release ساعت عبور ازاد خودروها
traffic sign تابلو علایم
traffic sign لوحه نشانه گذاری
traffic sign تابلو نشانه گذاری
traffic sign علامت عبور و مرور
traffic signal علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
traffic signal چراغ راهنمایی
traffic signal نشانه روشن
traffic stream جریان امد و شد
traffic stream جریان رفت و امد
traffic stud سنگ راه
traffic stud گلمیخ چهارگوش
traffic volume حجم امد و شد
traffic peak حداکثر عبور و مرور
heavy traffic ترافیک سنگین
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
to be closed to [all] traffic برای [همه نوع] ترافیک بسته بودن
moving traffic ترافیک در حال حرکت
turning traffic ترافیک پیچ دار
street traffic رفت و آمد [مثال در جاده یا خیابان]
street traffic ترافیک [جاده]
to direct traffic through ترافیک را از طریق...هدایت کردن
traffic lane یک خط جاده برای یک مسیر
The traffic is heavy. ترافیک سنگین است.
dense traffic ترافیک سنگین
stop-and-go traffic ترافیک سپر به سپر
traffic congestion راهبندان سنگین
outgoing traffic جاده به راستای بیرونی
incoming traffic جاده وسایل که می آیند
merging traffic ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
emerging traffic جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
There is heavy traffic. ترافیک سنگین است.
traffic paint خط کشی راه
traffic light چراغ راهنمایی
inbound traffic مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
inbound traffic مسیر خارج از کشور
induced traffic ترافیک القایی
local traffic رفت و امد محلی
motor traffic رفت و امد وسایل نقلیه موتوری
motor traffic رفت و امداتومبیلها
public traffic رفت و امد همگانی
railway traffic امد و شد راه اهن
railway traffic عبور ومرور راه اهن حمل و نقل راه اهن
road traffic رفت و امد خیابان
road traffic ترافیک جاده ترافیک خیابان
road traffic امد وشد خیابان
gyratory traffic شد امدچرخشی
gyratory traffic امد و شد چرخنده
generated traffic شد امد ایجادی
traffic lights چراغ راهنمایی
airfield traffic عبور و مرور فرودگاه
airfield traffic عبورو مرور در فرودگاه
bus traffic عبور و مرور اتوبوسها
bus traffic رفت و امد اتوبوسها
container traffic تراکم حمل و نقل کانتینرها
density of traffic تراکم رفت و امد
density of traffic تراکم ترافیک
density of traffic پر پشتی امد و شد
eligible traffic عبور و مرور مجاز
eligible traffic حد عبورمجاز مسیرها
freight traffic رفت و امد بار
telecommunication traffic ترافیک ارتباطات
telecommunication traffic ترافیک مخابرات
telephone traffic ترافیک تلفنی
traffic court دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
traffic cut تقاطع دو جریان عبور و مرور
traffic cut گره شد امد
traffic intensity شدت عبور و مرور
traffic flow کشش ترافیک
traffic density تکاشف عبور و مرور
traffic density تراکم عبور و مرور
traffic density شدت عبور و مرور
traffic density تراکم امد و شد
traffic density فشار امد وشد
traffic density پرپشتی شد امد
traffic lane مسیر عبور و مرور
traffic density سنگینی شد امد
traffic court دادگاه عبور و مرور
traffic lane خط شد امد
traffic flow کشش عبور ومرور
tidal traffic امد و شد ناقرینه
tidal traffic شد امدنابرابر
traffic court دادگاه تخلفات رانندگی
traffic control کنترل عبور و مرور
traffic control کنترل ترافیک
traffic induit ترافیک القایی
traffic control کنترل امد و رفت درجاده یا باند پرواز
traffic island بلندی وسط خیابان مخصوص توقف پیاده رو
traffic induit شد امد القایی
broken traffic line خط گسسته برای امد و شد
broken traffic line خط چین برای امد و شد
rush-hour traffic ساعت شلوغی ترافیک
continuous traffic line خط پر امد و شد
airport traffic area منطقه مخصوص عبور ومرور در فرودگاه
air traffic section قسمت کنترل عبور و مرورهوایی
goods traffic [British E] حمل و نقل بار
goods traffic [British E] رفت و آمد بار
air traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
air-traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
rush-hour traffic وقت شلوغ رفت و آمد
traffic on public roads ترافیک [جاده]
traffic on public roads رفت و آمد [مثال در جاده یا خیابان]
a low-traffic road خیابان کم رفت و آمد
daylight traffic line خط منع ایاب ذهاب روزانه
commercial road traffic ترافیک جاده تجاری
domestic air traffic خطوط هوایی داخلی
domestic air traffic رفت وامد هواپیماهای داخلی
high speed traffic ترافیک سریع
high speed traffic رفت و امدسریع
high speed traffic امد شد سریع
piggy back traffic حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
traffic signals ahead چراغراهنمایپیشرواست
telephone traffic recorder ثبات ترافیک
road traffic offences جرائم راهنمایی و رانندگی
continuous traffic line خط پیوسته امد و شد
to bring traffic to a standstill ترافیک را متوقف کردن
to block [hold up] (the) traffic ترافیک را نگه داشتن
to block [hold up] (the) traffic جلوی رفت و آمد را گرفتن
to obstruct [tie up] (the) traffic مانع ترافیک شدن
to obstruct [tie up] (the) traffic رفت و آمد را سد کردن
in the case of traffic jam [congestion] هنگام راهبندان سنگین
Turn left at the traffic lights. از چراغ راهنمایی به دست چپ بپیچید.
domestic intercity freight traffic حمل نقل بار بین شهری بوسیله راه آهن
air traffic regulation and identificatio سیستم تشخیص و کنترل عبورو مرور هوایی
air traffic control clearance اجازه حرکت و عبور و مرورهواپیما
average daily traffic [ADT] متوسط ترافیک روزانه
single lane [file] traffic ترافیک تک خطی
air traffic control radar system راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
to divert [British E] / detour [American E] [the] traffic منحرف کردن ترافیک
to shift freight traffic from road to rail حمل نقل بار را از جاده به راه آهن منتقل کردن
bumper-to-bumper traffic ترافیک سپر به سپر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com