English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
torsional load بار پیچشی
Other Matches
torsional ballance بالانس پیچشی
torsional resistance مقاومت پیچشی
torsional moment گشتاور پیچشی
torsional instability ناپایداری پیچشی
torsional force نیروی پیچشی
torsional damper میراکننده نوسانات پیحشی
torsional angle زاویه پیچشی
torsional strain فشار پیچشی
torsional rigidity استحکام در مقابل پیچش
torsional strength استحکام پیچشی
torsional stress تنش پیچشی
torsional modulus مدول پیچشی
torsional vibration ارتعاش پیچشی
torsional vibration نوسان پیچشی
torsional fatigue strength استحکام فرسودگی پیچشی
load and go بار کنش و اجراء
load برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود
load and go بارکنش و اجرا
load فرمانی انتقال اطلاعات ازحافظه جانبی به حافظه اصلی
load تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load استفاده از بیش از یک کامپیوتر در شبکه حتی خارج از بار هر پردازنده
load انتقال فایل یا برنامه از دیسک یا نوار به حافظه اصلی
load قرار دادن دیسک یا نوار در کامپیوتر تا اجرا شود
load کاری که باید انجام شود
off load انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
get a load of <idiom> دیدن چیزی
useful load فرفیت مفید
useful load بار مفید
able to take a load <adj.> بار پذیر
to load off خالی کردن
to load off بار اندازی کردن
over load اضافه بار
load برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
load فیلم
load خرج گذاری کردن
load عملکردماشین یا دستگاه
load عمل پرکردن تفنگ باگلوله
load بارالکتریکی
load فشار مسئولیت
load گرانبارکردن
load ذخیره گذاری کردن
load نیرو
load سنگین کردن
load گذاشتن
load بار گیری شدن
load بارزدن
load تفنگ یا سلاحی را پرکردن
load خشاب
load بارگیری مهمات
load بار داشتن
load بارگیری کردن
load بار کردن
load بار کردن داده ترتیبی در محلهای نامتمادی حافظه
load فشنگ گذاری
load فشنگ
load پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load بار
load شارژ کردن
load کوله بار
load بار خارجی
load بار فشار
load محموله
load بار زدن
load بارمهمات هواپیما
load فرفیت
load فرفیت بارگیری
load بار کردن پر کردن
mission load بار مبنای عملیاتی
travelling load بار متحرک
no load condition حالت بی باری
no load current جریان بی باری
permissible load بار مجاز
no load speed سرعت بی باری
pay load فرفیت مفید وسیله نقلیه
pay load بارمفید
peak load بار قلهای
peak load بحبوحه مصرف
peak load حداکثر بار
peak load بار خارجی بیشینه
peak load بار حداکثر
peak load بار پیک
pay load اجناس مقرون بصرفه برای حمل ونقل
pay load فرفیت ترابری
on load speed سرعت بار
no load loss تلف یا تلفات بی باری
no load switching سوئیچینگ بی باری
no load torque گشتاور پیچشی بی باری
no load voltage ولتاژ بی باری
nominal load بار خارجی اسمی
non inductive load بار خارجی ناخودالقا
non reactive load بار خارجی ناخودالقا
off centre load بار خارج از مرکز
permanent load بار دائمی
mission load اماد عملیاتی
maximum load بار گذاری حداکثر
load reversal دوره بارگذاری متناوب
load resistance مقاومت بار
load regulator رگولاتور بار تنظیم کننده بار
load regulator نافم بار
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
load point نقطه بار
load point شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
load of an ass خروار
load of an ass بار خر
load module واحدبارشو
load module یک برنامه کامپیوتر به شکلی که میتواند فورا" توسط کامپیوتر اجرا شود
load module پیمانه بارشو
load manifest فهرست بار
load sharing شراکت در بارگذاری
load spread انتشار نیرو
maximum load بار حداکثر
lodestaror load ستاره راهنما راهنما
lodestaror load ستاره قطبی
load voltage ولتاژ بار
load variation تغییر بار
load variation نوسان بار
load manifest لیست بارها
load time زمان بارکردن
load test ازمایش بار
load test ازمون بار گذاری
load test ازمایش با بار خارجی
load tension ولتاژ بار
load switch کلید بار
load spreader بار پخش کن هواپیما
load lines علایم بارگیری
reactive load بار خارجی القایی
unitized load بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
unit load واحد بار
unbalanced load بار خارجی نامتوازن
ultimate load بار نهایی
ultimate load بار گسیختگی
type load نوع مهمات هواپیما
type load نوع بار مهمات
total load بار کل
work load کاربار
load factor ضریب بار خارجی
to strain under a load درزحمت بودن بواسطه حمل یک بار
to relieve one of a load باراز دوش کسی برداشتن
testing load بار ازمون
testing load بار ازمایش
untimate load بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
variable load بار متغیر
load-bearing دیوار باربر
Load the gun. تفنگ را پر از فشنگ کن
load platform سکویبار
working load بار کاربردی
working load بار مجاز
work load مقدار کار در واحد زمان
work load حجم کار
work load مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
work load فرفیت کار
wind load بار باد
wind load سربار ناشی از اثرات باد
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
wartime load بار جنگی ناو
wartime load بار مبنای ناو
tension load بار کششی
tensile load بار کششی
tax load بار مالیات
scatter load بار کردن داده ترتیبی در محلهای مختلف
safe load بار مجاز
river load بار رود
radial load بار عرضی
pulsating load بار ضربهای
proof load بار ازمایشی
prescribed load بار مهمات مجاز
prescribed load بار مجاز
pre load بار اولیه
pre load پیش بار
pre load بار کردن مقدماتی
point load بار نقطهای
platform load بار کف دار
platform load بار سکودار
scatter load حافظه
service load بار مفید
tail load بار دم
sustained load بار طویل المدت
suspensed load بار اویخته
suspended load بار معلق
suspended load مواد غوطه ور
steady load بار دائم
static load بار استاتیک
standard load بار مهمات مطابق نمونه یا تنظیم شده
standard load بار تنظیم شده
sling load بار اویزان از هواپیما
sling load بارمعلق
sling load بار خارجی هلی کوپتر
single load بار تک
shear load نیروی برشی
platform load بار اماده برای بارریزی هوایی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
full load فرفیت کامل
dynamic load بار جنبشی
diurnal load بار روزانه
distributed load نیرویی که به یک نقطه اثرنمیکند بلکه مانند نیروی هوا روی یک سطح بریک خط یا یک سطح وارد میشود
distributed load گسترده بار
direct load بارگذاری مستقیم
design load حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
design load بارمبنای محاسبه
deck load فرفیت عرشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com