Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
travel agent
سفرچین
travel agent
سفر ارا
travel agent
بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
Other Matches
to travel far
سفردورکردن
travel
حرکت
travel
مسیر
travel
راه
travel
رانینگ
travel
جهانگردی
travel
گردش
travel
حرکت جنبش
travel
سفر
travel
مسافرت
travel
رهسپارشدن
travel
درنرودیدن
travel
سفر کردن مسافرت کردن
travel agents
بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
travel agency
آژانس مسافرتی
travel light
<idiom>
سبک سفر کردن
travel agents
سفر ارا
travel agents
سفرچین
travel agencies
اژانس مسافری
travel agencies
اژانس مسافرتی
travel agency
اژانس مسافری
travel agency
اژانس مسافرتی
She has a craving to travel .
دلش هوای سفر کرده است
angular travel
حرکت زاویهای
downward travel
ضربه رو به پایین
downward travel
ضربه برگشت
travel allowance
فوق العاده سفر هزینه سفر
travel allowance
خرج سفر
he is worn with travel
سفراوراخسته کرده
angular travel
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
travel bureau
آژانسمسافرتی
piston travel
طول ضربه ی پیستون
travel bag
کیفمسافرتی
he is worn with travel
است
travel-sick
آنکهدراثرسفردچاربیماریشود
centure of pressure travel
جابجایی خطی مرکز فشار درامتداد وتر
refugee travel document
گذرنامه پناهنده
I travel tomorrow
[afternoon]
.
من فردا
[بعد از ظهر]
به مسافرت می روم.
To travel night and day .
شب وروز مسافرت کردن
refugee's travel document
گذرنامه پناهنده
agent
عنصر
agent
ماده
agent
گماشته وکیل
agent
نماینده عامل شیمیایی خرج
agent
عامل اطلاعاتی
agent
واسطه
agent
مامور
agent
عامل
agent
فرستنده
agent
واسطه عامل
agent
کاگزار
agent
پیشکار
agent
نرم افزار کارایی و اطلاعات آماری را درباره ایستگاههای کاری به مدیریت مرکزی شبکه ارسال میکند
agent
برنامه یا نرم افزاری که روی یک ایستگاه کاری در شبکه اجرا میشود
agent
مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
agent
وکیل
agent
ارگان
agent
نماینده
nerve agent
گازعصب
nerve agent
عامل شیمیایی عصبی
masking agent
عامل پوشاننده
mercantile agent
نماینده
mercantile agent
بازرگانی
news agent
روزنامه فروش
psychochemical agent
گاز عصبی
psychoactive agent
ماده روانگردان
proxy agent
نرم افزاری که دستورات مدیریت شبکه را ترجمه میکند تا به نرم افزار مدیریتی امکان دهد تا وسیلهای که از پروتکل دیگر استفاده میکند را کنترل کند
press agent
مامور اگهی و تبلیغ
precipating agent
عامل رسوب دهنده
oxidizing agent
عامل اکسنده
oxidizing agent
عامل اکسیداسیون
overseas agent
نماینده درکشور بیگانه
overseas agent
نماینده خارجی
news agent
خبرگزار
psychochemical agent
عامل عصبی
manufacturers' agent
نماینده تولیدکننده
incapacitating agent
عامل بیهوش کننده
igniting agent
عامل احتراق
house agent
دلال خانه
catalytic agent
عامل فعل وانفعال شیمیایی بوسیله اثرمجاورتی
forwarding agent
واسطه حمل و نقل
forwarding agent
متصدی حمل ونقل
fusing agent
عامل ذوب
incapacitating agent
گازبیهوشی
insurance agent
عامل بیمه
manufacturers' agent
نماینده سازنده
manufacturer's agent
نماینده سازنده
manufacturer's agent
نماینده تولیدکننده
warning agent
گند گاز
law agent
نماینده حقوقی
law agent
نماینده قضایی
land agent
دلال معاملات ملکی
insurance agent
نماینده بیمه
forwarding agent
نماینده حمل و نقل
undercover agent
مامورتحقیق مخففی
vomiting agent
عامل تهوع اور
vomiting agent
گازاستفراغ اور
vesicant agent
عامل شیمیایی تاول زا
vesicant agent
گاز تاول زا
universal agent
وکیل مطلق الوکاله
universal agent
وکیل تام الاختیار
toxic agent
گاز سمی
toxic agent
عامل شیمیایی سمی
wetting agent
ماده خیس کننده
wetting agent
عامل خیس کننده
undercover agent
کارآگاه مخففی
washing agent
مواد شوینده
stripping agent
رنگ زدا
stripping agent
ماده رنگ بر
publicity agent
نمایندهافکارعمومی
estate agent
فروشندهزمینوملک
secret agent
جاسوس
secret agent
مامور مخفی
toxic agent
ماده سمی
thickening agent
عامل غلیظ کننده
stripping agent
عامل رنگ گیر
shiping agent
کارگزار بارگیری کشتی
sequestering agent
عامل منزوی کننده
sequestering agent
عامل کمپلکس دهنده
scholastic agent
شاگرد پیدا کن
scholastic agent
دلال تدریس
sales agent
نماینده فروش
resolving agent
عامل تفکیک کننده
releasing agent
عامل رهاکننده
shiping agent
حق العمل کار بارگیری کشتی
shipping agent
شرکت حمل
special agent
وکیل یا نماینده مقیدالوکاله
sole agent
نماینده منحصر بفرد
sole agent
نماینده انحصاری
smoke agent
ماده دودانگیز
smoke agent
عامل شیمیایی دودانگیز
shipping agent
نماینده شرکت کشتیرانی
shipping agent
اژانس حمل
shipping agent
موسسه حمل کالا
reducing agent
عامل کاهنده
coloring agent
ماده رنگ
bleaching agent
عامل رنگبر
biological agent
عامل زیستی
biological agent
عامل میکربی
antiplant agent
عامل ضد رویش گیاهان
antimateriel agent
عامل مخصوص فاسد کردن اماد
antimateriel agent
عامل فساد اماد
anticrop agent
عامل ضدمحصولات کشاورزی
anticrop agent
عامل ضد غلات
alloying agent
عنصر الیاژی
alkylation agent
عامل الکیل دار کننده
blister agent
عامل تاول زا
blister agent
گاز تاول زا
choking agent
گاز خفه کن
choking agent
عامل خفه کننده
chlorinating agent
عامل کلردار کننده
chemical agent
ماده شیمیایی
chemical agent
عامل شیمیایی
chelating agent
عامل کی لیت ساز
casualty agent
عامل ایجاد تلفات و ضایعات
blowing agent
عامل پف کننده
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
blood agent
مدت پرواز
alkylating agent
عامل اکلیل دار کننده
agent representative
عامل
agent officer
افسر عامل پرداخت
acylating agent
عامل اسیل دار کننده
action agent
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
acidulating agent
ماده اسیدی کننده
acidulating agent
اسیدی کننده
acetylizing agent
عامل استیل دار کننده
acetylating agent
عامل استیل دار کننده
accelerating agent
کاتالیزور
accelerating agent
ماده تسریع کننده
absorbing agent
عامل جذب
double agent
عامل اطلاعاتی دو جانبه
free agent
بازیگر بدون قرارداد
addition agent
ماده افزودنی
agent net
شبکه اطلاعاتی
agent de change
دلال ارزی
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
aerating agent
مادهای که به بتن اضافه میشود تا توزیع حبابهای هوا را در بتن یکنواخت نماید و اثر ان ازدیادمقاومت در مقابل یخبندانهای سخت میباشد
aerating agent
هوادهنده
adhesion agent
عامل چسبندگی
adhesion agent
چاشنی چسب افزا
adhesion agent
ماده تشدیدکننده خواص
adhesion agent
مایه چسب افزا
addition agent
عامل افزودنی
agent provocateur
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
forwarding agent
عامل حمل و نقل
drying agent
خشک کننده
dispersing agent
عامل پاشنده
emulsifying agent
عامل امولسیون کننده
diplomatic agent
وزیرمختار کاردار
diplomatic agent
سفیر
developer agent
ماده فهور
developer agent
عامل فهور
detonating agent
عامل منفجر کننده
demasking agent
عامل عریانساز
diplomatic agent
مامور سیاسی
dual agent
عامل دو جانبه
dual agent
عامل اطلاعاتی دو جانبه
foaming agent
عامل کف زای
fluxing agent
ماده گدازاور
fluxing agent
شارژ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com