English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
tubing head سرلوله
Other Matches
tubing مصالح لوله سازی ولوله کشی
tubing ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
tubing سر خوردن با تیوب
tubing لوله کشی
tubing لوله بدون درز
tubing نصب لوله
tubing لوله گذاری
tubing لوله سازی
refrigerant tubing لاستیکسردکن
tubing valve دریچهلوله
electrical metallic tubing لوله برقی فلزی
flexible brake tubing لوله قابل انعطاف ترمز
flexible fuel tubing لوله سوخت رسانی قابل انعطاف
head to head polymer بسپار سر به سر
head for به سمت معینی در حرکت بودن
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
keep one's head <idiom>
head off <idiom> به عقب برگشتن
head out <idiom> ترک کردن
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head up <idiom> رهبر
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
to head off عازم شدن [گردش]
head on روبرو
head on نوک به نوک
head-on شاخ بشاخ
head-on از سر
head-on از طرف سر
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head-first باکله
head-first سربجلو
head-first از سر سراسیمه
Off with his head ! سرش را ببرید !
head on از طرف سر
go to one's head <idiom> مغرور شدن
head way بجلو
R/W head وسیله
R/W head HEAD WRITE/READ
over head هزینه سربار
off with his head سرش را از تن جدا کنید
head to head رقابت شانه به شانه
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head way پیشرفت
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشروی
head well مادر چاه
head well چاه پیشکار
keep one's head خونسردبودن
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to go off one's head دیوانه شدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
per head متوسطمیانگین
head first باکله
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
go to head of مست کردن
one way head سریکجهته
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
with head on سربه پیش سر به جلو
well head سر چشمه
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
keep one's head دست پاچه نشدن
head عمده
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head فهم
head منتها درجه موی سر
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head راس
head عنوان مبحث
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head دهنه ابزار
head موضوع
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head مهم
head : سرگذاشتن به
head اصلی
head سردرخت
head دارای سرکردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head سرستون
head فرق سرصفحه
head خط سر
head دربالا واقع شدن
head سرفشنگ
head عناصر اولیه ستون
head پیش رو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head ابتداء
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head نوک
head دماغه
head بخش بالایی وسیله
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head راس عدد
head کله
head سر
head شبکه یا بدنه
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head دهانه
head افت
head رئیس
head on شاخ بشاخ
head on از سر
head انتها دماغه
head ارتفاع فشاری
head سالار عنوان
round head برگردان
running head خط عنوان هرصفحه در متن
scald head کچلی
rivet head کله پرچ
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to knock head سجود
round head سر گرد
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
recording head نوک ضبط
raise its head پیدا شدن
raise its head پدید امدن
raw head نوک خواندن
to poke one's head دولادولا راه رفتن
raw head نوک خواننده
to pitch on one's head از سر پرت شدن
spear head گروه جلودار
read head نوک خواننده
to knock head پیشانی برخاک نهادن
read head هد خواندن راس خواندن
record head نوک ضبط
read head نوک خواندن
sculptured head پیکره سر ادمی
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
tension head بار کشش
the crown of the head فرق سر
ti lift one's head نیرو گرفتن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head نیروگرفتن
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
my head aches سرم درد میکند
swelled head خودخواه
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
shock head انبوه گیسو
shock head دارای موی فراوان
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
heels over head وارونه
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head سر هرزگرد
splash head پاشش گیر
static head فشار ایستایی
heels over head معلق
lapping head سمبه فلزی
knock on the head نقش بر اب کردن
knock on the head باطل کردن
knock on the head خنثی کردن
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
net head ارتفاع موثر
keep one's head above water قصر دررفتن
magnetic head هد مغناطیسی
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
manufactured head سر ساخته شده
letter head سر کاغذ
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
long head دوراندیشی
long head زیرکی
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
lapping head سمبه توپ
magnetic head نوک مغناطیسی
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
per head tax مالیات سرانه
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
print head نوک چاپ
poppet head پایه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com