English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
two input firm بنگاه تولیدی باد و عامل تولید
Other Matches
firm شرکت
firm واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
firm بنگاه
firm استوار کردن
firm راسخ سفت کردن
firm پابرجا
firm ثابت
firm استوار محکم
firm کارخانه موسسه بازرگانی
firm تجارتخانه
competitive firm بنگاه رقابتی
dominant firm واحد تجارتی مسلط
A firm voice . صدای محکم
commercial firm شرکت تجارتی
commercial firm تجارتخانه
As firm as a rock . به محکمی آهن ( سنگ )
firm clay خاک رس مرطوب
firm offer پیشنهاد قطعی
nonprofit firm بنگاه غیر انتفاعی
nonprofit firm موسسه غیر انتفاعی
representative firm بنگاه تولیدی نمونه
to break a firm ورشکست شدن یک شرکت
firm offer پیشنهاد ثابت
To walk with firm steps . با قدمهای محکم راه رفتن
head of business firm رئیس تجارتخانه
Firm muscles ( flesh ) . عضلات (گوشت ) محکم
She shook my hand with a firm clasp . با من دست محکمی داد
A steadfast(firm, staunch) friend. دوست پر وپا قرص
Tie a rope in a firm knot . طناب را گره محکمی زدن
To stand firm. To stick to ones gun. سفت وسخت ایستادن
You must not relent on this point . You must stand firm. مبادا سر این موضوع شل بیائی
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter. پای این کار باید محکم بایستی
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
input وسیلهای مثل صفحه کلید یا خواننده بار کد که عملیات یا اطلاعات را به صورتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند و داده را به پردازنده ارسال میکند
input فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
input داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
input عمل وارد کردن اطلاعات
input سیگنالهای الکتریکی که به مدارهای مربوطه اعمال می شوند تا عملیات را انجام دهند
input انتقال داده یا اطلاع از خارج کامپیوتر به حافظه اصلی اش
input دادن ورودی
input 1-تابع ورودی . 2-فضای ورودی
input لیست دستورات که به صورت ورود انجام می شوند.
input پول بمیان نهاده
input درونداد
input مصرفی
input ورودی
input در رونده
input درداده
input داده ها اطلاعات ورودی
input انرژی وارده به دستگاه قدرت ورودی
input درون داد
input درون گذاشت
input توان ورودی
input نیروی مصرف شده
input خرج
input توان اولیه
input توان ورودی ورودی
input وسیله ورودی
input مجموعه دستوراتی که وسیله ورودی /خروجی را کنترل میکند و داده دریافتی را به محل اصلی ذخیره سازی انتقال میدهد
input کامپیوتری که داده دریافت میکند
input ای که خلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
input فضای ذخیره سازی موقت داده از رسانه ورودی پیش از ارسال آن به حافظه یا پشتیبان
input دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
input کامپیوتر یا وسیلهای که کندترین بخش آن ارسال داده است
input بلاک داده ارسالی به فضای ورودی
input بخشی از حافظه اصلی که داده ارسالی از حافظه پشتیبان را می گیرد تا پردازش شود یا در بخشهای دیگر توزیع شود
input مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسیله خارجی میدهد
input سردستهای که وسیله ورودی را به کامپیوتر وصل میکند
input سیگنال اولیه
input signal سیگنال اولیه
input stream مسیل ورودی
input stream جریان سیر ورودی
input stage طبقه اولیه
input stage طبقه ورودی
input spectrum بیناب یا طیف اولیه
input spectrum طیف ورودی
input socket ساکت ورودی
input tape نوار اولیه
input unit واحد اولیه
input translator مترجم اولیه
input translator مترجم ورودی
input transformer ترانسفورماتور اولیه
input time زمان اولیه
input terminal ترمینال اولیه
input terminal ترمینال ورودی
input signal سیگنال ورودی
input resistance مقاومت موثر اولیه
input of current تغذیه و هدایت جریان
input output ورودی خروجی
input parameter پارامتر ورودی
input parameter پارامتراولیه
input power توان ورودی
input preamplifier پری امپلی فایر ورودی تقویت کننده ورودی
input programme برنامه ورودی
input pulse ایمپولز ورودی
input power قدرت ورودی
input pulse پالس ورودی
input reactance مقاومت کور اولیه
input reactance راکتانس اولیه
input reactor پیچک ورودی
input reactor سلف ورودی پیچک ماقبل
input register ثبات ورودی
input resistance مقاومت ورودی
input of current ورود جریان
input unit واحد ورودی
input/output کلمهای که بیتهایش وضعیت رسانه جانبی را شرح میدهد.
input/output دستور برنامه که داده را از حافظه به پورت ورودی /خروجی منتقل میکند
input/output ارسال و دریافت داده بین کامپیوتر و رسانه جانبی و نقاط دیگر خارج سیستم
instrumental input داده سودمند
manual input ورودی دستی
noninverting input ورودی غیروارونگر
three input adder افزایشگر با سه ورودی
two input adder افزایشگر با دو ورودی
two input subtractor کاهشگر با دو ورودی
variable input نهاده متغیر
variable input داده متغیر
voice input ورودی صوتی
input devices ابزارخروجی
input monitors صفحهنمایشداخلی
input selector انتخابگرورودی
input/output سیگنال تقاضا از CPU برای داده ورودی یا خروجی
input/output اتصالاتی که به داده و سیگنالهای کنترلی امکان انتقال بین CPU و حافظه یا وسیله جانبی میدهد
input voltage ولتاژ اولیه
input waveform شکل موج ورودی
input winding سیم پیچی اولیه
input/output سیگنال قضعه از رسانه جانبی یا برای بیان اینکه نیاز به یک عمل ورودی یا خروجی است
input/output فضای ذخیره سازی موقت برای داده که ورودی یا خروجی باشد
input/output اتصال بین پردازنده و وسیله جانبی که امکان ارسال داده را فراهم میکند
input/output وسیله هوشمند که جریان داده را بین CPU و وسایل ورودی /خروجی
input/output بررسی
input/output مدیریت و کنترل میکند
input/output وسیله جانبی
input/output مدار یا اتصالی که حاوی کانال ورودی /خروجی برای وسیله دیگر است
input/output پردازندهای که ارسال ورودی /خروجی را برای CPU انجام میدهد شامل DMA و امکانات تصحیح خطا
input/output استفاده از برچسب برای مراجعه به وسیله ورودی /خروجی خاص
input/output آدرس فعلی آن در حین اجرا وارد میشود
input/output داده ورودی یا خروجی از کامپیوتر به صورت موازی
input/output فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
input wire سیمداخلی
input function تابع اولیه
input data داده ورودی
data input داده ها
input data دادههای اولیه
input data معلومات یا دادههای ورودی
input current جریان اولیه
input current جریان ورودی
input queue صف ورودی
input coupling تزویج اولیه
input coupling پیوست ورودی
data input اطلاعات ورودی
input device دستگاه ورودی
input diode دیود ورودی
input frequency فرکانس ورودی
input frequency فرکانس اولیه
input field میدان ورودی
input data معطیات ورودی
input electrode الکترود اولیه
input electrode الکترود ورودی
input drift رانش ورودی
input drift رانش اولیه
input diode دیود اولیه
effective input فرفیت موثر ورودی
input coordinate مختصات اولیه
filament input ورودی فیلامان
input bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
input block واحد ورودی
input admittance ادمیتانس اولیه
input admittance مقدار هدایت طاهری اولیه
input attenuation دمفونگ اولیه
input attenuation میرائی ورودی
input amplifier تقویت کننده اولیه
input amplifier تقویت کننده ورودی
input attenuation میرائی اولیه
input bound کران ورودی
input capacitance فرفیت ورودی
input capacitance فرفیت اولیه
input control کنترل ورودی
input circuit مدار اولیه
input circuit مدار ورودی
input circuit مدار ورودی لامپ الکترونی
input characteristic منحنی مشخصه ورودی
input card کارت ورودی
input capacitor خازن اولیه
input capacitor خازن ورودی
input area ناحیه ورودی
clocked input ورودی با سنجش زمان
input limited ای که خیلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
input limiter محدود کننده ورودی
input media رسانه ورودی
input mode حالت ورودی
input mode وضعیت ورودی
input noise پارازیت اولیه
input noise پارازیت ورودی
input conductance مقدار هدایت موثر اولیه کندوکتانس ورودی
input block بلاک ورودی
input level سطح ورودی
input level سطح دریافتی
input gap فاصله اولیه
input impedance امپدانس ورودی
input impedance مقاومت فاهری اولیه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com