English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 56 (1 milliseconds)
English Persian
volleyball player والیبالیست
Other Matches
volleyball بازی بین دو تیم 6نفره در زمین مستطیل باتوری در وسط
volleyball بازی والیبال
volleyball والیبال
volleyball court 9 در 81 متر
volleyball court زمین والیبال
power volleyball والیبال قدرتی
volleyball net بطول 5/9 مترو پهنای 1 متر
volleyball net تور والیبال
height of the volleyball net 34/2متر برای مردان و 42/2 متربرای زنان
height of the volleyball net بلندای تور والیبال
He plays a beautiful game of volleyball. مثل ماه والیبال بازی می کند
player بازیکن
player بازیکن
player هنرپیشه بازیکن ورزشی
player بازیگر
player نوازنده
player [American E] مرد زن پرست
player [American E] مردلاس زن
player [American E] زن دنبال کن
CD/ROM player محلقرارگرفتنسیدی
to be sidelined [player] از بازی یا معرکه خارج شدن [ورزشکار]
cricket player بازیکنگریکت
player [American E] مشتاق زن
tennis player بازیکنتنیس
He is an excellent player. عالی بازی می کند ( ورزش )
player's stick چوببازیکنهاکی
player coach مربی
registration of player نامنویسی بازیگران
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
Media Player برنامه ویندوز که به کاربر امکان نصب سخت افزار چندرسانهای از قبیل صدا و تصویر متحرک و فایلهای ویدیو
hunch player شرطبند از روی حدس و گمان
field player بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
exempt player بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
defensive player شطرنج باز دفاعی
combi player درایو سخت افزاری که دو یا چند فرمت ROM-CD مختلف را می خواند
club player بازیگر باشگاهی
ball player بازیگر با توپ
record player گرامافون
offensive player شطرنجباز حملهای
piano player اسباب پیانو زنی
protect a player معاف از انتقال
player's number شماره بازیگر
piano player پیانوزن
player piano پیانو خودکار
back line player بازیگر خط عقب والیبال
wireless record player گرام پخش کننده
american football player بازیکنفوتبالآمریکایی
cassette player controls کنترلکنندهاینوار
compact disc player دستگاهدیسکفشرده
ice hockey player بازیکنهاکیروییخ
compact disc player controls دکمههایکنترلکنندهدیسک
personal radio cassette player رادیووضبطصوتشخصی
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com