Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
waist line
طناب دور کمر کوهنورد
Other Matches
waist
کمرکش ناو
waist
میانه ناو
waist
میان تنه
waist
میان
waist
دور کمر
waist
کمر لباس کمربند
waist belt
کمربند
waist band
کمربند
With a slender waist.
میان با ریک
chimney-waist
کمرگاه دودکش
waist cloth
لنگ
waist coat
جلیقه
snap-fastening waist
دکمهکمر
drop waist dress
پیراهنازکمرکلوش
He was waist deep in water.
تا کمر درآب بود
I was waist deep in water .
با کمر درآب فرورفته بودم
She is svelt . she has a small waist .
دختر کمر باریکی است
adjustable waist tab
نوار دور کمر قابل تنظیم
I measure 30 inches round the waist .
اندازه دوز کمرم 30 اینچ است
leg attack and waist control
زیر یک خم با عوض کردن دست با مایه سر و ته یکی مخالف
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line fault
تماس خطوط
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line spacing
فاصله سطور
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line by line milling
فرز کردن سطری
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
off line
قطع
on line
مستقیم
off line
غیر متصل
on line
متصل
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
on line
درون خطی
line out
با خط علامت گذاشتن
line-up
به خط شدن
on line
مورداستعمال
line up
به ترتیب ایستادن
line up
ردیف ایستادن تیم
line up
به خط شدن
line-up
به ترتیب ایستادن
out of line
خارج از خط جبهه
line-up
ردیف ایستادن تیم
off line
منفصل
line of d.
حد فاصل
line of d.
مرز
on line
در خط
on line
داخل رده
down the line
ضربه از کنار زمین
on the line
هواپیمای اماده پرواز
down line
بار کردن پایین خطی
all along the line
درامتدادهمه خط
all along the line
در همه جا
along line
در خط
mean line
خط میان
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
in line
شمشیر در وضع حمله
line by line
سطر به سطر
in line
همراستا
old line
محافظه کار
the line
صف
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
to come in to line
در صف امدن
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
o o line
خط تقسیم دیدبانی
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
out of line
<idiom>
ناصحیح
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
line up
<idiom>
به صف کردن
on line help
کمک مستقیم
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
down the line
<idiom>
درآینده
along line
در امتداد خطوط
o o line
خط دیدبانی سپاه
to come in to line
موافقت کردن
line
سیم
line
لجام
line
اراستن
line
لاین
line
بخط کردن
line
محصول
line
شعبه
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
line
خط دار کردن
line
طرز
line
حدود رویه
line
صفی در خط
line
جبهه جنگ
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
خط صف
line
طناب خط
line
خط
line
پوشاندن
line
استرکردن
line
نسب
line
خط زدن
line
در سمت
line
ترازکردن
by line
خط دوم یافرعی
by line
خط فرعی راه اهن
line
: خط
line
دهنه
line
سطر
line
جاده
line
ردیف
line
رشته بند
line
طناب سیم
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
line
رسن
line
ریسمان
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
line
: خط کشیدن
line
رشته
off line
برون خطی
line
خط انداختن در
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
by-line
خط دوم یافرعی
by-line
خط فرعی راه اهن
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
line telegraphy
تلگراف خطی
lyman line
خط لیمان
marline or line
طناب کوچک دولا
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
ready line
خط انتظار
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
marriage line
گواهینامه ازدواج
line tester
ازمایش کننده خط
line terminal
ترمینال خط
profile line
نیمرخ زمین
mach line
موج ضربهای ضعیف
load line
خط بار
peaked line
خط چین
line voltage
ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
line voltage
ولتاژ شبکه
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
local line
خط محلی
line voltage
ولتاژ خط
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
line width
پهنای خط
line up billiard
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
line transformer
مبدل خط
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
lubber's line
نشانگر سینه
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lumber's line
خط سینه ناو
mason's line
ریسمان کار
peaked line
خط پاره پاره
pitch line
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
possibilities line
خط امکانات
possibilities line
خط بودجه
poverty line
خط فقر
price line
خط قیمت
principal line
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
private line
خط خصوصی
out of line coding
کدگذاری برون خطی
out line font
قلم متغیر
out line font
فونت متغیر
orienting line
خط توجیه
pipe line
خط لوله
penny a line
ارزان
pass a line
رد کردن طناب
overhead line
خط هوایی
overhead line
سیمکشی هوایی
penny a line
پست
penny a line
ارزان نویس بی مایه
percolation line
خط نفوذ
phase line
خط خیز
phase line
خط مبداء حرکت جنگی
outhaul line
برون کش
phantom line
خط سری
phantom line
خط فرضی
on line system
سیستم درون خطی
on line storage
حافظه درون خطی
neutral line
خط بی اثر
multipoint line
خط چند نقطهای
multidrop line
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
multicore line
خط چند رشتهای
mould line
خط حاصل از تلاقی دو سطح
morning line
امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
mooring line
طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
mooring line
سیم مهار
mooring line
طناب مهار مین
message line
خط مخابره
new line character
دخشه تعویض سطر
night line
ریسمان ماهی گیری شبانه
on line operation
عمل درون خطی
on line operation
عملکرد درون خطی
on line database
پایگاه داده درون خطی
loop line
دوراهی
offside line
خط فرضی موازی با دروازه
off line storage
حافظه برون خطی
off line operation
عملکرد برون خطی
nonswitched line
خط غیر گزینشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com