English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
water stop اب بند
Other Matches
stop خواباندن بند اوردن
stop توقف
stop مکث
stop جلوگیری منع
stop لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stop ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stop بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stop ایستادن
stop قطع کردن
stop توقف منزلگاه بین راه
stop ایستگاه نقطه
stop مانع
stop متوقف کننده
stop گیره
stop برخورد
stop ورجستن
stop ناک دان
stop استوپ داور بوکس
stop نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stop انجام ندادن عملی
stop توقف انجام کار
to stop [doing something] نگاه داشتن
non-stop بیوقفه
non-stop پایسته
non-stop پیوسته
to stop [doing something] دست کشیدن
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
non-stop مدام
Last stop. All out. آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن. [حمل و نقل]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to come to a stop از کار افتادن [مهندسی]
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
stop over توقف کوتاه مدت
non-stop یک ریز
until stop [up to the stop] تا جای توقف
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
stop تعطیل کردن
stop off <idiom> توقف بین راه
stop over <idiom> شب بین راه ماندن
Stop here, please. لطفا همینجا نگه دارید.
stop and go پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
stop-go رفتارتغییرپذیروغیرمداوم
stop منع
t stop روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
stop by <idiom> ملاقات کردن
stop متوقف کردن ایستگاه
non-stop یکسره
stop از کار افتادن مانع شدن
non-stop بیتوقف
stop نگاه داشتن
stop ایستادن توقف کردن
stop ایست
stop ایستاندن
stop سدکردن
ski stop ترمزاسکی
dynamic stop ایست پویا
to make a stop مکث کردن
elevation stop حد نهایی درجه
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
bar stop ضربه میله
band stop صافی میان نگذر
stop squawk در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
door stop دکمه کله قندی
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
stop payment دستور عدم پرداخت چک به بانک
stop shot ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
depth stop توقفعمیق
end stop بستتحتانی
stop sign علامت توقف
to put a stop to بس کردن جلو
heel stop ترمزگیر
To stop coveting something. دندان طمع چیزی را کشیدن
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
decompression stop مکث غواص کوتاه در عمقهای معین در صعود
How far is the bus stop ? تا ایستگاه اتوبوس چقدرراه است ؟
door stop زبانه در
bar stop توقف میله
request stop ایستگاهیکهدرآناتوبوستنهازمانیمیایستدکهمسافرانخبردهند
to put a stop to را گرفتن
flue stop کلید ارگ
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
Where is the bus stop? ایستگاه اتوبوس کجاست؟
flue stop دکمه ارگ
stop watch ساعت وقت گذاری
stop valve شیر قطع جریان
stop thief ای دزد!دزدرابگیرید!
stop key کلیداستپ
stop the leave بازداشت کردن
geneva stop سیستم نگهدارنده فیلم
stop rod میلهایستایی
flag stop توقف
to put a stop to موقوف کردن
to bring to a stop را گرفتن
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
flag stop ایست
stop street خیابان فرعی
stop at intersection توقفدرتقاطع
stop [Engineering] توقف [برخورد] [محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای] [مهندسی]
to stop the bus جلوی اتوبوس را گرفتن
to make a stop ایست کردن
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to bring to a stop موقوف کردن
stop button دکمهایست
to bring to a stop بس کردن جلو
REQUEST STOP ایستگاه درخواستی
Stop nagging! نق نزن!
stop dog علامت وقف
stop element عنصر ایست
stop gap وسیله یا چاره موقتی
stop go policy سیاست تثبیت
stop go policy توسعه
stop hit دره
stop hit ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
stop knob دکمه
stop lamp چراغ ترمز
Stop pushing! عاجز نکنید !
Stop pushing! هل ندهید!
stop light چراغ ترمز
geneva stop کلیدچرخ دندهای صلیبی شکل که در دستگاه فیلم برداری موجود میباشد
stop code کد توقف
stop cock شیر
stop cock شیرسماوری
program stop توقف برنامه
safety stop ترمز خطر
safety stop ضامن اسلحه گیره ضامن
sear stop مانع پایه اتش
sear stop مانع چخماق
limit stop حد ایست
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
leave stop بازداشت
stop bit ذرهء ایست نما
stop bit بیت توقف
stop bit بیت ایست نما
sear stop ضامن چکاننده
stop cock شیر بستن جریان اب
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
full stop نقطه
full stop وقفه کامل
Stop talking! <idiom> ساکت باش!
stop list صورت متخلفین
stop list اسامی شرکتهایی که خرید از انهامنع شده
stop logs تیرکهای سد کننده
reed stop کلید یا جا انگلشتی الات موسیقی بادی
stop instruction دستورالعمل توقف
grout stop اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
stop mechanism مکانیزم توقف
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
to stop payment درمانده یا ورشکست شدن
label-stop زانویی آبچکان
Stop complaining. [اینقدر] شکایت نکن.
whistle stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle-stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
bus stop ایستگاه اتوبوس
hockey stop نوعی ایست ناگهانی
stop-and-go traffic ترافیک سپر به سپر
stop volley جاخالی
Stop complaining. [اینقدر] نق نزن.
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
hop stop and jump قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
blade close stop محلبرخورددولپهقیچی
Stop your little games (tricks). ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
isolating stop valve شیر جدا کننده
Leave her alone. Stop bothering her. دست از سر دخترک بردار
stop charge regulation تنظیم با قطع جریان
start stop drives محرکهای قطع و وصلی
firing stop mechanism وسیله منع اتش ضامن خودکار
firing stop mechanism مکانیسم ضامن اتش
stop lamp switch کلید چراغ ترمز
stop lamp switch کلید لامپ ترمز
stop light switch کلید لامپ ترمز
stop/clear key وضوح
stop/clear key دکمهتوقف
start stop system سیستم قطع و وصلی
stop loss order دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
start stop transmission مخابره قطع و وصلی
If you don't feel like it, (you can) just stop. اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
Does the train stop in London? آیا قطار در لندن توقف دارد؟
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
a [non-stop] barrage of jokes جوکهای مدام پشت سر هم
end stop [Engineering] توقف [برخورد] [محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای] [مهندسی]
the train runs without a stop قطار بدون ایست
the train runs without a stop میرود
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
We are waiting for the rain to stop . معطل بارانم که بند بیاید
Signal a car to stop . علامت بده که یک اتوموبیل بایستد
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
To stop being adamant (unyielding). از خر شیطان پائین آمدن
to stop taking [pills] , [to go off a drug] متوقف شدن [از خوردن قرص]
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
mean water میان اب
water course مجرای اب
water course حق الشرب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com