Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (9 milliseconds)
English
Persian
wide strip
نوار پهن
Search result with all words
wide strip mill
دستگاه نورد نوار پهن
Other Matches
far and wide
دورودراز
wide
تیر دوراز هدف خارج از مسیر مسابقه
far and wide
درهمه جا
wide apart
زیاد از هم جدا
wide
نامحدود وسیع
wide
توپ خارج از خط کناری توپ اوت شده پرتاب دورازمیلههای کریکت و دورازدسترس توپزن
wide
خط کناری والیبال
wide
عمومی
wide
پرت کاملا باز
wide
پهن
wide
فراخ وسیع
wide
عریض
wide
گشاد
far and wide
<idiom>
هرکجا
wide
پهناور
wide
زیاد
world wide
مشهور جهان متداول درهمه جا
wide-angle
عکسبرداری بازاویه دید عریض 09 درجهای
wide awake
مراقب
wide eyed
دارای چشم باز
wide eyed
دارای چشم گشاد
wide eyed
متعجب
wide eyed
حیرت زده
wide of the subject
از موضوع پرت خارج ازموضوع
wide open
حمله
wide-ranging
متنوع - گوناگون
of a wide scope
وسیع
it is of a wide distribution
در خیلی جاها پیدا میشود بسیار فراوان است
is of a wide distribution
درخیلی جاهاپیدا میشود بسیارفراوان است
wide of the mark
<idiom>
از هدف به دور بردن ،نادرست
a wide array of ...
آرایه وسیعی از ...
wide-angle
واید انگل
wide mouthed
دهن گشاد
wide-awake
آگاهانه
wide-eyed
حیرت زده
wide-eyed
متعجب
wide-eyed
دارای چشم گشاد
wide-eyed
دارای چشم باز
wide flange
نیمرخ بال پهن
wide-angle
عدسی گسترش
wide angle
واید انگل
wide awake
کاملا بیدار
wide awake
هوشیار
wide awake
هشیار اگاه
wide awake
مسبوق
wide awake
سرحال
wide-awake
کاملا بیدار
wide-awake
هوشیار
wide-awake
مسبوق
wide-awake
مراقب
wide-angle
دارای زاویه دید بیش از معمول
wide angle
عکسبرداری بازاویه دید عریض 09 درجهای
wide angle
عدسی گسترش
wide angle
دارای زاویه دید بیش از معمول
wide-awake
هشیار اگاه
wide-awake
سرحال
wide area network
شبکهای که ترمینالهای مختلف آن دور هستند و از طریق رادیو , ماهواره و کابل بهم وصل اند
To walk with ones feet wide apart.
گشاد گشاد راه رفتن
give a wide birth to
<idiom>
دورنگهداشتن از
wide flanged beam
تیراهن لبه پهن
wide-angle lens
لنززاویهعریض
wide arm handstand
بالانس ژاپنی با دستهای فاصله دار
She stared at him with wide eyes.
با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
to give wide berth to
دوری کردن از
wide flange beam
تیر بال پهن
wide area network
شبکه گسترده
wide area network
شبکه راه دور
wide area network
شبکه بلند پوشش
to give wide berth to
کناره گیری کردن از
strip
کندن
strip
نوار مین گذاری باند فرود موقتی
strip
پاک کردن
strip
تخلیه موادخطرناک یا قابل انفجار
strip
نوارسردوشی
strip
قطعه باریک
strip
نوار
strip
باریکه
strip
چاک دادن تهی کردن
strip
لخت کردن
strip
محروم کردن از
strip
باند فرود
strip
نمایش که یک خط از متن را نشان دهد
strip
کشیدن یا انداختن توپ از دست حریف
strip
سطح پیست شمشیربازی
strip
نخ را با دست از قرقره ماهیگیری کشیدن
strip
لایه ماده مغناطیسی در سطح کارت پلاستیکی برای ضبط داده
strip
حذف داده کنترل از پیام دریافتی و باقی گذاشتن اطلاعات مربوطه
to strip something off
کندن
[پوست]
to strip something off
درآوردن
[ملافه از لحاف]
strip
ماده طولانی نازک
strip
برهنه کردن
to strip something off
کندن پوست
[میوه]
strip
بند
to strip something off
کندن پوست
[درخت]
The field is wide open . It is up to you to take up the challenge .
بیا این گوی واین میدان
wide area telephone service
سرویس تلفنی گسترده
strip club
باشگاهرقصStriptease
strip mall
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
friction strip
نوارآتشزن
strip mall
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
strip lighting
نوعیسیستمروشنایی
flooring strip
کفپوش
landing strip
باند فرود
mica strip
باریکه میکا
drag strip
مسیر مسابقه اتومبیلرانی سرعت
fuse strip
نوار بسیار باریک ذوب شونده فیوز
fuse strip
فیوز نواری
strip mall
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
felt strip
نوار نمدی
central strip
نوار میانی
central strip
جداکننده جهات
air strip
فرودگاه
air strip
باند فرود یاپرواز
air strip
باند فرودگاه
comic strip
فیلمهای نقاشی شده
comic strip
کارتون
film-strip
نوار فیلم
film strip
نوار فیلم
landing strip
باند فروداضطراری هواپیما یا هلی کوپتر
mine strip
باند مین گذاری
photographic strip
نوار عکاسی
shutdown strip
منطقه بعد از خط پایان که رانندگان از سرعت خود می کاهند
strip footing
شالودههای نواری
strip footing
شالوده نواری
photographic strip
باند عکاسی
phosphor strip
نوار فسفر
strip fuse
فیوز نواری
strip mosaic
نوار موزاییک عکس هوایی
strip sodding
پوشش نواری چمنی
titling strip
قسمت مربوط به درج اطلاعات روی عکس هوایی
strip alert
اماده باش 5 دقیقهای
mine strip
نوار مین
strip alert
اماده باش روی باند فرود
strip mining
[American E]
استخراج معدن روباز
To undress . to strip one self naked .
لخت شدن
to strip the paint off the wall
رنگ را از دیوار
[با خراش]
کندن
opencast strip mine
قالببازخطمعدن
narrow strip mill
نورد نوار باریک
magnetic strip card
کارت نوار مغناطیسی
hot strip mill
مسیر نورد گرم
hot rolled strip
باریکه نورد شده داغ
strip chart recorder
ثبات نوار کاغذی
fuse mounting strip
نوار باریک فیوز
fusible metal strip
نوار فلزی ذوب شونده
contour strip cropping
کشت نواری برروی خطوط میزان
continuous strip photography
عکاسی به طریق نوار مداوم عکسبرداری هوایی با نوارمداوم
continuous strip imagery
عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
continuous strip camera
دوربین عکسبرداری به طریق نوار مداوم
sprung strip metal insulation
نوارفلزی
sprung strip metal insulation
عایقفنری
She resolved to give him a wide berth in future.
[She decided to steer clear of him in future.]
او
[زن]
تصمیم گرفت در آینده ازاو
[مرد]
دوری کند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com