English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English Persian
word mark نشان کلمه
word mark علامت کلمه
Other Matches
He is a man of his word . He is as good as his word . قولش قول است
His word is his bond. HE is a man of his word. حرفش حرف است
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
mark بل گی_ری خوب
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark مارک
mark ایه
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
mark نمره گذاری کردن علامت
mark 01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark علامت گذاری
mark علامت گذاری کردن
mark علامت نشانه هدف
mark اثر
mark پایه
mark علامت
mark نشانه کردن حریف
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
to mark off جدا کردن
to mark out one's course طرحی برای رویه خود ریختن
mark down تنزل قیمت
mark down پایین اوردن قیمت
mark down کاهش قیمت
mark down کاهش قیمتها
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
mark off خط کشیدن
mark up سود توزیع کننده کالا
mark up افزایش قیمت
beside the mark پرت
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
mark علامت گذاری روی چیزی
mark نشان
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark-up سود توزیع کننده
below the mark پایین تر از میزان مقر ر
beside the mark خارج ازموضوع
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark توجه کردن
mark علامت گذاشتن
mark گواهی
mark مدرک
mark نشان کردن نشان
mark ارزه
mark نمره
mark نشانه
mark نشان علامت
mark داغ
mark هدف
mark حد
mark پایه نقطه
mark مرز
mark درجه
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
to mark time در جا زدن
to miss a mark نشانی را نزدن
frequency mark علامت فرکانس
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
group mark نشان گروه
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
hash mark قسمتی از زمین پس از عبوراز خط یک یاردی
hash mark خط شروع مسابقه
hash mark خط نشان
hall mark دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
hall mark نشان عیارکه ازطرف
to mark out a ground حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
group mark علامت گروه
floating mark نقاط مواج عکس هوایی
end mark نشان خاتمه
end mark علامت بی پایان
end mark نشان انتها
ear mark نشان کردن
ear mark نشان
ear mark داغ گوش
drag mark محل فشار
trade mark علامت بازرگانی
trade mark علامت تجارتی
trade mark علامت تجاری
plate mark نشان عیار
to miss a mark خطا کردن
pencil mark نشان مدادی
finger mark با انگشت چرک کردن
finger mark اثر انگشت
piece mark شماره شناسایی که روی قطعات و وسایل حک میشود
file mark نشان پرونده
field mark نشان میدان
dead mark انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
hash mark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
space mark علامت فاصله گذاری
stonemason's mark علامت سنگتراش
match mark جفتن و جور کردن قطعات
mark of mouth نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
mark out a ground تحدید حدود زمین
mark sense نشان دریاب
mark sense نشان گذار
mark sensing نشان دریابی
mark sensing نشان گذاری
mark sensing علامت زدن با مداد نرم
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان دریایی
mark time فرمان در جا
mark time در جا زدن در جا قدم رو
mark time! در جا
mark time! !
shoulder mark نشان سردوشی علایم سردوشی
mother's mark خال
to make one's mark برجسته شدن
to impress a mark on something چیزیرانشان کردن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to hit a mark نشانی را زدن
tide mark داغ مد
index mark علامت شاخص
tide mark علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
interogation mark نشان پرسش
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
sea mark خطی که حدجزرومدرانشان میدهد
shoulder mark نشان سردوشی
shoulder mark درجه سردوشی افسران
shoulder mark درجه روی دوش
tape mark نشان نوار
stonemason's mark نشان سنگ کار
mark condition وضعیت نشان
mark condition شرط علامت
frequency mark نشانه فرکانس
You mark my words . ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
mark-ups سود توزیع کننده
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
special mark علامتمخصوص
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
exclamation mark علامت تعجب
lateral mark علامتکناری
guide mark نشانهراهنما
pock mark ابله
bench mark انگپایه
bench mark رپر
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
bench mark شاخص مبداء
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
punctuation mark نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark پرسش نشان
question mark علامت سوال
quotation mark علامت نقل قول
repeat mark خال
ripple mark شیارسطح چوب
bench mark نشان
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
mark time <idiom> با ضرب اهنگ پا را تکان دادن
mark-downs قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
strawberry mark لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
Trade mark. علامت تجارتی
You mark my words. این خط واینهم نشان
calibration mark علامت کالیبراسیون
quotation mark نشان نقل قول
center mark مرکز سوراخ
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
upto the mark داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
check mark علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
check mark علامت کنترل
plimsol mark علایم بارگیری
file mark علامت فایل
plimsol mark مارک بارگیری
plate mark طرف ودولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
plate mark انگ
black mark سابقهی بد
bench mark نشانه
birth mark ماه گرفتگی
Deutsche Mark واحدپول
bale mark مشخصات عدل
block mark نشان کنده
bench mark نشانه مبنا
to make one's mark اسم و رسم به هم زدن
centre mark نقطهمرکزی
bench mark علائمی که در روی انها ارتفاع محل نشان داده شده است
mark up price inflation تورم ناشی از افزایش قیمت نسبت به هزینه
isolated danger mark علامتعایقدارخطر
mark sense reader نشان خوان
end of tape mark نشان انتهای نوار
datum sweeping mark علامت مبنای روبش
low water mark نشان جزر کامل
high water mark بالاترین داغ اب
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
high-water mark بالاترین داغ اب
registered trade mark علامت تجاری ثبت شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com