Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
Last stop. All out.
آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن.
[حمل و نقل]
Other Matches
Drop me off in front of the train station!
من را جلوی ایستگاه راه آهن پیاده کنید!
I want to get off at St. Paul's.
من می خواهم ایستگاه سانت پالس پیاده شوم.
primary
وضعیت این ایستگاه موقت است و از یک ایستگاه به دیگری ارسال میکند
imethod
روش ارسال پیام یک طرفه ازیک ایستگاه به ایستگاه دیگر
relateral tell
مبادله پیام بین دو ایستگاه بااستفاده از ایستگاه واسطه
dial up
استفاده از یک شماره گیر یا دکمه فشاری تلفن برای ایجاد مکالمه تلفنی ایستگاه به ایستگاه
aeronautical station
ایستگاه ناوبری هوایی ایستگاه خدمات هوانوردی
string
یک سری پیام که از یک ایستگاه به ایستگاه دیگرارسال میشود
transponder
تقویت کننده مستمر روی یک ماهواره که سیگنالها را ازیک ایستگاه زمینی دریافت کرده و انها را به ایستگاه گیرنده منعکس میکند
disembarkation
به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
air station
ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
grenadier
سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
detrain
از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
all weather air station
ایستگاه هواشناسی عمومی ایستگاه هواشناسی همه هوایی
secondary landing
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
overhauled
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
swan song
<idiom>
آخرین سیما
at the eleventh hour
در آخرین لحظات
trendy
مطابق آخرین مد
last-ditch
آخرین فرصت
trendiest
مطابق آخرین مد
trendier
مطابق آخرین مد
declinating station
ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
billionths
آخرین عدد یک میلیارد
billionth
آخرین عدد یک میلیارد
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
The last school day.
آخرین روز مدرسه
printouts
آخرین صفحه چاپ شده
She was dressed in the latest fashion .
آخرین مد لبا ؟ پوشیده بود
What is the latest news?
آخرین خبرها ( اخبار ) چیست ؟
printed
آخرین صفحه چاپ شده
printout
آخرین صفحه چاپ شده
prints
آخرین صفحه چاپ شده
print
آخرین صفحه چاپ شده
aft flap
آخرین قسمت فلپهای سه قسمتی
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
ends
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
last straw
<idiom>
[آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
end
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
son file
آخرین گونه کاری یک فایل
ended
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
ended
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
end
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
ends
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
survey station
ایستگاه نقشه برداری ایستگاه کنترل نقشه برداری
This is the latest mens fashion.
این آخرین مد لباس مردانه است
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
dates
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
last but not least
<idiom>
آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
He emptied the glass to the last drop .
لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
This is my last chance .
این برایم آخرین فرصت است
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج نا معلوم ماندن
To play ones last card
آخرین تیر ترکش رارها کردن
queueing
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queues
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queued
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queue
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
date
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
interim overhaul
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
pops
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pop
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
popped
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
Doom
[نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
trailer
آخرین رکورد فایل که حاوی خصوصیات و کنترل است
identity
مجموعه رنگهایی که اولین و آخرین آن رنگهای سیستم هستند
identities
مجموعه رنگهایی که اولین و آخرین آن رنگهای سیستم هستند
When is the last train to Oxford?
چه وقت آخرین قطار به سمت آکسفورد حرکت می کند؟
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
trailers
آخرین رکورد فایل که حاوی خصوصیات و کنترل است
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین مدت را دادن
[برای اجرای قراردادی]
lifo
سیستم صف که آخرین عنصر ذخیره شده را اول می خواند
last in first out
نوعی سیستم صف که آخرین عنصر ذخیره شده را در اول می خواند
ended
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
condition
ثباتی که حاوی وضعیت CPU پس از اجرای آخرین دستور است
readme file
فایلی که حاوی آخرین اطلاعات درباره یک برنامه کاربردی باشد
end
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ends
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ends
کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
cancel
کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
end
کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
ended
کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
cancels
کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
cancelling
کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
stationed
ایستگاه
stations
ایستگاه
sited
ایستگاه
sites
ایستگاه
site
ایستگاه
stand
ایستگاه
station
ایستگاه
push up stack
سیستم صف ذخیره سازی موقت که آخرین موضوع اضافه شده در انتهای لیست فرار می گیرد
terminator
ثباتی که در آخرین وسیله SCSI قرار می گیرد در یک زنجیره و باعث ایجاد جریان اکتریکی میشود
master station
شاه ایستگاه
loading station
ایستگاه بارگیری
workstation
ایستگاه کاری
weather stations
ایستگاه هواشناسی
master station
ایستگاه اصلی
orienting station
ایستگاه توجیه
power station
ایستگاه مولدنیرو
remote station
ایستگاه دوردست
relay station
ایستگاه واسطه
relay station
ایستگاه رله
terminus
ایستگاه نهایی
clients
ایستگاه پردازشگر
reading station
ایستگاه خواندن
client
ایستگاه پردازشگر
workstations
ایستگاه کاری
weather station
ایستگاه هواشناسی
power stations
ایستگاه مولدنیرو
terminuses
ایستگاه نهایی
wayside
ایستگاه فرعی
space station
ایستگاه فضایی
enquiry station
ایستگاه پرس و جو
ambulance station
ایستگاه امبولانس
base end station
ایستگاه عقب
broadcasting station
ایستگاه رادیو
bus bay
ایستگاه اتوبوس
bus terminal
ایستگاه اتوبوس
cabstand
ایستگاه درشکه
control station
ایستگاه کنترل
control cubicle
ایستگاه فرمان
climatological station
ایستگاه هواشناسی
air way station
ایستگاه کنترل
exposure station
ایستگاه هوایی
space stations
ایستگاه فضایی
known datum point
ایستگاه معلوم
station master
رئیس ایستگاه
stationmaster
رئیس ایستگاه
stationmasters
رئیس ایستگاه
broadcast station
ایستگاه فرستنده
height of site
ارتفاع ایستگاه
ground position
ایستگاه زمینی
fuelling station
ایستگاه سوختگیری
forward station
ایستگاه جلو
coast station
ایستگاه ساحلی
slave station
ایستگاه فرعی
REQUEST STOP
ایستگاه درخواستی
tracking stations
ایستگاه ردیابی
tracking station
ایستگاه ردیابی
wireless station
ایستگاه بی سیم
stand
بساط ایستگاه
upper terminal
ایستگاه کوهستانی
police stations
ایستگاه پلیس
police station
ایستگاه پلیس
Where is the station?
ایستگاه کجاست؟
railway station
ایستگاه قطار
bus stop
ایستگاه اتوبوس
bus stops
ایستگاه اتوبوس
stopped
ایستگاه نقطه
substation
ایستگاه فرعی
substation
خرده ایستگاه
stop
ایستگاه نقطه
tide station
ایستگاه جزر و مد
stopping
ایستگاه نقطه
station house
ایستگاه کلانتری
space platform
ایستگاه فضایی
stops
ایستگاه نقطه
traverse station
ایستگاه پیمایش
How many stops are there to ... ?
چند ایستگاه تا ... هست؟
broadcasting station
ایستگاه رادیویی فرستنده
stationed
ایستگاه اتوبوس وغیره
base line end station
ایستگاه انتهایی خط مبنا
stations
ایستگاه اتوبوس وغیره
astronomic station
ایستگاه دیدبانی نجومی
alert station
ایستگاه اماده باش
alert station
ایستگاه اعلام خطر
weather stations
ایستگاه هوا شناسی
stop
متوقف کردن ایستگاه
station
ایستگاه اتوبوس وغیره
weather station
ایستگاه هوا شناسی
fire station
ایستگاه اتش نشانی
stops
متوقف کردن ایستگاه
exposure station
ایستگاه عکاسی هوایی
stopping
متوقف کردن ایستگاه
lay by
جایگاه ایست ایستگاه
lay-by
جایگاه ایست ایستگاه
lay-bys
جایگاه ایست ایستگاه
stopped
متوقف کردن ایستگاه
trig point
ایستگاه مثلث بندی
firehouse
ایستگاه اتش نشانی
rain gauge station
ایستگاه باران سنجی
railway station
ایستگاه راه اهن
radio call sign
معرف ایستگاه رادیویی
way station
ایستگاه رله مخابراتی
high power radio station
ایستگاه رادیویی بزرگ
pumping station
ایستگاه تلمبه زنی
professional workstation
ایستگاه کار حرفهای
pr etrol filling station
ایستگاه پمپ بنزین
meteorological datum plane
ایستگاه مبنای هواسنجی
net control
ایستگاه کنترل شبکه
triangulation station
ایستگاه مثلث بندی
rawinsonde
ایستگاه راوین سوند
station house
ایستگاه راه اهن
clearing station
ایستگاه تخلیه بیماران
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com