Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
detrain
از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
Other Matches
disembarkation
به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
overhauled
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
grenadier
سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
secondary landing
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
interim overhaul
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
dismounting
پیاده کردن
disembarked
پیاده کردن
disembarks
پیاده کردن
take down
پیاده کردن
set down
پیاده کردن
dismount
پیاده کردن
demodulation
پیاده کردن
dismounts
پیاده کردن
disembark
پیاده کردن
dismantle
پیاده کردن
disembarking
پیاده کردن
dismantlement
پیاده کردن
dismantles
پیاده کردن
unset
پیاده کردن
dismantling
پیاده کردن
disassemble
پیاده کردن
dismantled
پیاده کردن
To implement a project.
طرحی را پیاده کردن
pedestrianized
پیاده روی کردن
dismount
پیاده کردن یا شدن
pedestrianizes
پیاده روی کردن
pedestrianizing
پیاده روی کردن
staking
پیاده کردن مسیر
pads
پیاده سفر کردن
disassembly
پیاده کردن موتور
dismounting
پیاده کردن یا شدن
pedestrianize
پیاده روی کردن
dismantled
پیاده کردن موتور
dosmount command
فرمان پیاده کردن
setting out
پیاده کردن مسیر
setting out
پیاده کردن نقشه
dismantle
پیاده کردن موتور
dismantles
پیاده کردن موتور
pedestrianised
پیاده روی کردن
pedestrianises
پیاده روی کردن
pad
پیاده سفر کردن
pedestrianising
پیاده روی کردن
dismantling
پیاده کردن موتور
dismounts
پیاده کردن یا شدن
walk
گردش کردن پیاده رفتن
walked
گردش کردن پیاده رفتن
walks
گردش کردن پیاده رفتن
disassembly order
روش پیاده کردن وسیله
salvage
پیاده کردن کامل قطعات
dismounting
پیاده کردن قطعات و وسایل
removable
قابل سوار و پیاده کردن
dismounts
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantles
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantle
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantled
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantling
پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvaged
پیاده کردن کامل قطعات
salvages
پیاده کردن کامل قطعات
salvaging
پیاده کردن کامل قطعات
dismount
پیاده کردن قطعات و وسایل
terminals
محل پیاده وسوار کردن بارها
terminal
محل پیاده وسوار کردن بارها
debarkation
تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
disassemble
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
peg out
کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
air landing
پیاده شدن از راه هوا هوانشست کردن
tramp
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
ramps
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramp
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
tramps
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
administrative landing
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
tramped
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
transit area
منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
take to pieces
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
roll up
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
overhauling
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
disassembly order
دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
transfer loader
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
impledge
پیاده
sidewalks
پیاده رو
infantry man
پیاده
walkway
پیاده رو
walkways
پیاده رو
infantry
پیاده
pedestrian
پیاده
pedestrians
پیاده
ganway
پل پیاده رو
footpath
پیاده رو
footpaths
پیاده رو
pignorate
پیاده
side walk
پیاده رو
afoot
پیاده
on of
پیاده
pavements
پیاده رو
pavement
پیاده رو
peripatetic
پیاده رو
sidewalk
پیاده رو
footway
پیاده رو
path
پیاده رو
paths
پیاده رو
dismounted
پیاده
pedestrian bridge
پل پیاده رو
foot bridge
پل پیاده رو
walks
پیاده رو
foot bank
پیاده رو
foot infantry
پیاده
footer
پیاده رو
walked
پیاده رو
foot slogger
پیاده
walk
پیاده رو
unhorse
از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
ship to shore
حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tractor group
گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
to get off
پیاده شدن از
disembarking
پیاده شدن
hump
پیاده روی
alights
پیاده شدن
alighting
پیاده شدن
alighted
پیاده شدن
disembarks
پیاده شدن
footbridges
پل پیاده روی
footbridges
پل پیاده روها
footbridge
پل پیاده روی
footbridge
پل پیاده روها
wayfarers
مسافر پیاده
skirmisher
پیاده نظام
alight
پیاده شدن
disembarked
پیاده شدن
to pad aroad
پیاده رفتن
turnable foot bridge
پل پیاده رو گردان
implementation
پیاده سازی
to walk . To go on foot.
پیاده رفتن
pawn
پیاده شطرنج
wayfaring
پیاده روی
walkabout
مسافرت پیاده
pawned
پیاده شطرنج
zebra crossings
خط عابر پیاده
walkabout
گردش پیاده
walkabouts
مسافرت پیاده
zebra crossing
خط عابر پیاده
pawns
پیاده شطرنج
wayfarer
مسافر پیاده
kerbs
جدول پیاده رو
to pad it
پیاده رفتن
to pad the hoof
پیاده رفتن
disembark
پیاده شدن
to ride shanks's mare
پیاده رفتن
kerb
حاشیه پیاده رو
kerb
جدول پیاده رو
kerbs
حاشیه پیاده رو
humps
پیاده روی
humping
پیاده روی
torero
گاوباز پیاده
walkabouts
گردش پیاده
grabby
سرباز پیاده
hikes
پیاده روی
pedestrian crossing
گذرگاه پیاده
hiked
پیاده روی
hike
پیاده روی
armored infantry
پیاده زرهی
to go on foot
پیاده رفتن
mechanized
پیاده زرهی
promotions
ترفیع پیاده
footpad
راهزن پیاده
foot infantry
پیاده نظام
pads
دزد پیاده
infantry man
سرباز پیاده
knight of the road
راهزن پیاده
hiking
پیاده روی
pad
دزد پیاده
foot passenger
پیاده پا رهسپار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com