English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (26 milliseconds)
English Persian
ruminate اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminated اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminating اندیشه کردن دوباره جویدن
Other Matches
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
frets جویدن مجروح کردن
fret جویدن مجروح کردن
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
pondering اندیشه کردن
mused اندیشه کردن
trow اندیشه کردن
cogitating اندیشه کردن
cogitates اندیشه کردن
cogitated اندیشه کردن
muse اندیشه کردن
meditates اندیشه کردن
meditating اندیشه کردن
to set one's affection اندیشه کردن
conspiratress اندیشه کردن در
muses اندیشه کردن
ponders اندیشه کردن
pondered اندیشه کردن
meditated اندیشه کردن
meditate اندیشه کردن
ponder اندیشه کردن
bethink اندیشه کردن
to bethink oneself اندیشه کردن
cogitate اندیشه کردن
to r.over something درچیزی اندیشه کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
deliberate اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberated اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberates اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberating اندیشه کردن کنکاش کردن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
munches جویدن
manducate جویدن
chews جویدن
chew جویدن
chewing جویدن
champs جویدن
champed جویدن
chewed جویدن
chaw جویدن
mastication جویدن
champing جویدن
champ جویدن
munch جویدن
masticate جویدن
masticating جویدن
munched جویدن
munching جویدن
masticated جویدن
masticates جویدن
chomps با صدا جویدن
champed عمل جویدن
chomp صدای جویدن
gum با لثه جویدن
chomped با صدا جویدن
masticatory وابسته به جویدن
gummed با لثه جویدن
chomped صدای جویدن
chomping با صدا جویدن
gums با لثه جویدن
chomp با صدا جویدن
gumming با لثه جویدن
chomps صدای جویدن
champ عمل جویدن
champs عمل جویدن
champing عمل جویدن
chomping صدای جویدن
the act of chewing کاریاعمل جویدن
too tough غیر قابل جویدن
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
gnaw مانند موش جویدن ساییدن
gnawed مانند موش جویدن ساییدن
gnaws مانند موش جویدن ساییدن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
replenishes دوباره پر کردن
refresh دوباره پر کردن
refills دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
refill دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
refilling دوباره پر کردن
refreshes دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
refilled دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
masseter ماهیچه مخصوص جویدن عضله مضغ
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
redistributed دوباره پخش کردن
reappraises دوباره ارزیابی کردن
cold start دوباره روشن کردن
relived دوباره تجربه کردن
reappraised دوباره ارزیابی کردن
redistributes دوباره پخش کردن
reappraise دوباره ارزیابی کردن
relive دوباره تجربه کردن
reuse دوباره استفاده کردن
reopens دوباره باز کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
redeveloping دوباره پیشرفته کردن
regain دوباره تصرف کردن
redistributing دوباره پخش کردن
rejuvenates دوباره جوان کردن
redistribute دوباره پخش کردن
renegotiate دوباره مذاکره کردن
re-examine دوباره بازپرسی کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
rejuvenated دوباره جوان کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
redevelop دوباره پیشرفته کردن
retry دوباره محاکمه کردن
redeveloped دوباره پیشرفته کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
re-examined دوباره بازپرسی کردن
reappraising دوباره ارزیابی کردن
oversrike دوباره چاپ کردن
re-examining دوباره بازپرسی کردن
retransmit دوباره مخابره کردن
rejuvenate دوباره جوان کردن
reschedules دوباره برنامهریزی کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
retry دوباره ازمایش کردن
re-examines دوباره بازپرسی کردن
reimport دوباره وارد کردن
revisit دوباره ملاقات کردن
reproducing دوباره چاپ کردن
reengage دوباره استخدام کردن
regarding دوباره تسطیح کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reforge دوباره جعل کردن
republish دوباره چاپ کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
republish دوباره منتشر کردن
reproduces دوباره چاپ کردن
revises دوباره چاپ کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
revise دوباره چاپ کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
revisited دوباره ملاقات کردن
revalues دوباره ارزیابی کردن
revalued دوباره ارزیابی کردن
revalue دوباره ارزیابی کردن
revaluing دوباره ارزیابی کردن
reproduced دوباره چاپ کردن
revisiting دوباره ملاقات کردن
rejuveoize دوباره جوان کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
recollecting دوباره جمع کردن
remonetize دوباره رایج کردن
recollects دوباره جمع کردن
reopening دوباره باز کردن
rejuvenating دوباره جوان کردن
resorb دوباره جذب کردن
reorder دوباره مرتب کردن
redeliver دوباره مستخلص کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
reopened دوباره باز کردن
recollected دوباره جمع کردن
revising دوباره چاپ کردن
reinstates دوباره برقرار کردن
revisits دوباره ملاقات کردن
reoccupy دوباره اغاز کردن
reopen دوباره باز کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com